-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ آذر ۱۸, پنجشنبه

رحمن بابا، فارسی می خواند؛ شعر پشتو می سرود

دزدی های رحمان بابا از حافظ شیراز
پژوهشی بی همتا از دکتر صبورالله «سیاه سنگ»


نوادگان بیگناه رحمان بابا به واژه "انصاف" گرایش نمایشی و یکسویه دارند. تا بگویید بالای چشم فلان نورچشم تان ابروست، میشنوید:
«ستر رحمان بابا فرمایی: "كه دى خپله گناه غټه لکه غر وي/ په حیله حیله به غر د مچ وزر کړ‎ې/ که څوک تله د انصاف په لاس کې درکړ‎ي/ خپل ټټو او د بل آس به برابر کړ‎ې» (رحمان بابای بزرگ میفرماید: اگر گناه خودت مانند کوه بزرگ باشد/ با نیرنگ نیرنگ، کوه را بال مگس کنی/ گر کسی ترازوی انصاف به دستت دهد/ خر چموش خود و اسپ دیگری را یکسان سازی)
بیگناهان را از بهر کمبود آگاهی شان کوبیدن نشاید. آیا خود رحمان بابا به "برابری ترازوی انصاف" باور داشت؟ آیا آن هنرمند گرانسنگ، با همه بزرگی و توانمندی، ارزشی به نام "صداقت" را میشناخت؟ اگر آری؛ آیا به امانتهای دیوان حافظ دستبرد میزد؟ خواهید گفت: توارد دو سه مصراع همگون کناه کبیره نیست. دو و سه کم اند، چهار پنج تصادف را نیز میتوان بخشید، ولی بیشتر از هشتاد مصراع حافظ را در بازارسیاه پشاور به نام خود بهتان بستن و گران فروختن هرچه شود، هنر نمیشود؛ زیرا امانت را خاک خیانت نمیکند، چه رسد به بابایی که خود را پارسای خاکسار مینامد. چند شمه پنهان‌نشدنی:
(1) سرقت آشکار در روز روشن یا daylight robbery. نمونه‌ها:
حافظ
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری! به یمن لطف شما خاک زر شود
*
رحمان بابا
چی یی زر کړ زیړ رخسار زما د خاورو
عاشقی نه وه په باب زما کیمیا وه
[]
حافظ
گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
*
رحمان بابا
چی د څنگه می دلبر، په لاس کی جام دی
نن اورنگ د زمانی زما غلام دی
[]
حافظ
ساقیا عشرت امروز به فردا مفگن
یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
*
رحمان بابا
ته چی دا رنگی اوږدی اوږدی وعدی کړی
کشکی راوړی ما ته خط د امانی
[]
حافظ
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
*
رحمان بابا
بی له عشقه چه می پړی شه د پوزی
گڼه نور له جملگی قیده آزاد یم
[]
حافظ
غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست
جز این خیال ندارم، خدا گواه من است
*
رحمان بابا
هر زیارت لره چی ځمه، مراد ته یی
زه زایر د میخانی او حرم نه یم
[][]
حافظ
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب‌ورنگ و خال‌وخط چه حاجت روی زیبا را؟
*
رحمان بابا
مخ دی بی خط و بی خاله هسی زیب کا
چی یی هیڅ حاجت د خط و د خال نشته
[]
حافظ
بدم گفتی و خورسندم، عفاک‌الله نکو گفتی
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
*
رحمان بابا
هغه شونډی چی خوږی دی تر شکرو
د شکنځلو یی عار نه کړی عاشقان
البته حافظ خود این اندیشه عاشقانه را از سعدی گرفته‌است: اگر دشنام فرمایی وگر نفرین، دعا گویم/ لب لعل شکرخا را جواب تلخ میزیبد
(2) دزدیدن اندیشه یا plagiarism در پوشش تظاهر اندر تغافل. نمونه‌ها:
حافظ
تو خانقاه و خراب اند رین میانه نبین
خدا گواه که هر جا که اوست، با اویم
*
رحمان بابا
خدای لره به ورشم، سودا د یار له مخه
بل غرض می نشته په کعبه، په بتخانه
[][]
حافظ
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
*
رحمان بابا
څو ونه وینمه ستا سترگی که خدای کا
عزراییل لره به هومره ځان ورنکړم
[][]
حافظ
از آن زمان که بر این آستان نهادم سر
فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
*
رحمان بابا
چی می سر په مځکه ایښی دی خپل یار ته
په آسمان باندی ختلی لکه لمر دی
[][]
حافظ 
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و نصیحت‌گر بیکار کجا؟
*
رحمان بابا
رحمان هسی وزگار چیری دی له عشقه؟
چی غوږ ونیسی ناصح غوندی وزگار ته
[][]
حافظ
منعم کنی ز عشق، ولی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای
*
رحمان بابا
شیخ و زاهدان چی نصیحت کاندی و ماته
نه دی خبر شوی ستا د مخ له محسناته
(3) قاچاق تکنیک یا shadowing: برخی از سرودهای بابا نشانه‌هایی از "رندی" هنر حافظ را در خود نهفته دارند؛ مانند:
حافظ
سحر کرشمه وصلش به خواب میدیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست
*
رحمان بابا
اوس به زه د شب خیزی څه منت وکړم 
چه چهره د کړ ه په خوب کښی لا حضوره
برگردان 
دیگر چرا منت‌پذیر شب‌زنده‌داری باشم؟
چهره‌ات را در خواب به من نمایاندی
کلیدها/ شگردها: "اوس (اکنون) و شبخیزی" که پیشنهاد کننده خواب شبانه است در برابر "بیداری"، همگذاری "منت‌ناپذیری" و "خواب بهتر ز بیداری"، گزینش "حضور چهره در خواب" به جای "خواب دیدن کرشمه وصل"
حافظ
چنان پر شد فضای سینه از دوست
که فکر خویش گم شد از ضمیرم
*
رحمان بابا
هیڅ په سترگو نه وینم د خپل صورت چه کوم دی
ډوب تر هسی حده په انوار یم ستا د مخ
برگردان: از پرتو روشنای رویت ته‌نشین شده‌ام، چنانک/ هرگز چگونگی سیمای خویشتن را نمیبینیم
کلیدها/ شیوه‌ها: "ندیدن سیمای خویشتن" در برابر "گم شدن فکر خویشتن از ضمیر" که هر دو پیشنهاد کننده "فنا" اند، همگذاری "غرقه رفتن در روشنای رخ دوست" و "سرشار شدن هوای سینه از بودن دوست"
حافظ
به پیش آیینه دل هر آنچه میدارم
به جز خیال جمالت نمینماید باز
*
رحمان بابا
زه رحمان د یار په غم کی هسی ډوب یم 
چه هیڅ نه وینم په سترگو مگر دی
برگردان: من رحمان چنان در اندوه یار چنان غرقم/ که هیچکس - مگر او را- به دیده مینگرم
کلیدها/ گزینشها: "فرورفتن در اندوه یار" به جای "ویژه شدن آیینه دل" و همگذاری "کسی مگر او را ندیدن" و "بازتاب چهره یگانه: تو"
حافظ
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند
*
رحمان بابا
آزادی تر دا په هورته بله نشته
چه بندی د یار د زلفو په ځنځیر یم
برگردان: آزادی فراتر از این دگر نیست/ که بسته زنجیز گیسوان یار هستم
کلیدواژه ها: برابر گذاری "برتر شمردن زندان - با زنجیز گیسو - از آزادی" و "رستگاری بستگان کمند موی تابدار"
حافظ
به بوی زلف و رخت میروند و می‌آیند
صبا به غالیه‌سایی و گل به جلوه‌گری
*
رحمان بابا
له هوسه د هر گل کره خندا شوه
چه یی ولید د ستا د حسن گلستان
برگردان: از هوس در خانه هر گل خنده شگفت/ همینکه نگاهش به گلزار سیمای تو فتاد
[][]
حافظ
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
*
رحمان بابا
د رحمان شراب له عشقه
نه انگور، نه له عنبه
برگردان: باده رحمان از عشق/ نه ز انگور، نه ز عنب
[][]
حافظ
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
*
رحمان بابا
سالکان چه د جهان تماشه کاندی
له جهانه یی مطلب جهان‌آرا دی
برگردان: سالکان که تماشای این جهان ورزند/ آماج شان ز جهان جهان آراست
[][]
حافظ
فراق و وصل چه باشد، رضای دوست طلب
که حیف باشد از او غیر او تمنایی
*
رحمان بابا
رنځ راحت د عاشقانو واړه ته یی
دا درواغ دی چه وصال دی یا هجران
برگردان: رنج و آسودگی دلدادگان همه تویی/ به دروغ میگویند: دور افتادن یا به هم رسیدن
گرچه زنجیره کنونی را فراوان میتوان دنباله داد، پایان میبخشم با بخشی از سرود شورانگیز حافظ (ای خرم از فروغ رخت لاله‌زار عمر/ باز آ که ریخت بی گل رویت بهار عمر/ از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست/ کان در غمت چو برق بشد روزگار عمر) و کش رفتن رسوای آن از سوی رحمان بابا به این برهنگی (تل به نه وی شگفته بازار د عمر/ نه به جوړ دی همیشه بازار د عمر/ لکه برق چه مخ څرگند کاندی بیا نه وی/ هسی تیز دی بی‌سکون رفتار د عمر) که نیازی به اگر و مگر ندارد.
گذشته ازینها، عبدالرحمان بزرگ هنگامی که از حافظ نمیدزدد، سرودپرداز گران‌ارج و ستودنی میگردد. بد نیست هواداران چشم‌وگوش‌بسته بابا نیز بدانند که آن زردموی آبی چشم سرزمین فرنگ درست گفته‌بود:
People who live in glass houses should not throw stones
باشندگان شیشه‌خانه‌ها نباید [سوی دیگران] سنگها افگنند.
***
ماه آینده - همین روز - خواهم پرداخت به بررسی "پټه خزانه" نوشته علامه عبدالحی حبیبی.
[][]
کانادا/ ششم دسمبر 2016