------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۱, پنجشنبه

در روح انسان چه چیزی است که نا میرنده است؟

مگر رجال عالی مملکت نمی دانند که عظمت یک کشور را تنها ثروت مادی تشکیل نمی دهد؟
 حاشیه نگاری بسیار جذاب از قلم عزیزالله «ایما»


پااوستوفسکی در "سرگذشت جنگل ها" از چایکوفسکی روایت می کند. چایکوفسکی وقتی می بیند که سودجویان و قدرتمندان فقط برای به دست آوردن ثروت، جنگلی را نابود می کنند، می کوشد با پول آهنگی هنوز ساخته نشده جنگل را بخرد و مانع جنگلبری جنگلدار سودجو شود. جنگلدار اما نقد را بهتر از نسیهء دوچندان می داند. چایکوفسکی وقتی صدای اره را می شنود و هنگام گذر از جنگل درخت دوصد ساله یی در پیش پا و راهش به زمین می خورد، چیزهایی از سر درد می گوید:
مگر رجال عالی مملکت نمی دانند که عظمت یک کشور را تنها ثروت مادی تشکیل نمی دهد، عظمت را روح آزاد یک ملت به وجود می آورد. هرچه روح یک ملت آزادتر باشد، مملکت نیرو و قدرت بیشتری کسب می کند.
پس از آن رویداد ناراحتی در حد بیهوشی به چایکوفسکی دست می دهد. مرگ جنگل و شب بیداری ها او را به ناتوانی می کشاند و هر کار آغاز شدهء او را ناتمام می گذارد. در پایان، چاره را در ترک محل می جوید.
درین جا ما از یکسو با آفرینش و وضعیت روبه رو ایم، از سویی هم پرسشی رهای مان نمی کند، روح آزاد یک ملت چیست؟
دوستی در پیامی برایم نوشته است:
"درین کشور چهل و هشت قوم، زبان و فرهنگ باهم زیسته اند." بدون شک چهل و هشت دین، فرقه و مذهب نیز. 
آیا روح آزاد چیزی فراتر از همزیستی انسانی و صمیمانهء این همه رنگارنگی است؟
پس وای به آن مردمی که تاریخ شان فاقد روح آزاد است و پیوسته برای آزادی جان می فشانند.