-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ آذر ۲۳, سه‌شنبه

سوگنامۀ تاریخی نجیب «بارور»

اقامه یی شگفت انگیز در برابر آنانی که شناسنامۀ شان شناوری در خون حق الناس و دروغ است..
نجیب بارور


آقای اشرف‌غنی احمدزی سلام، شما را به‌ نیابت از اسماعیل‌ یون، جنرال‌ صاحب طاقت، امرخیل، سعادت و هرکس دیگری که از این منظر در دایرۀ شما می‌گنجد، مخاطب قرار داده و از همۀ شما بابت هر‌آنچه که منحیث یک تاجیک در برابر شما کرده‌ام و یا انجام داده‌ام، معذرت می‌خواهم.

زمانیکه رییس جمهور شدید، دیدم در هیچ جایی از ساختار رسمی قدرت، کسی از قوم من نبود، صدا بلند کردم و یا صدا بلند کردیم که چرا تاجیکان را از بدنۀ قدرت سیاسی حذف کرده‌اید، شما و هیچ‌یک از هم‌گامان شما پاسخی ندادید، زیرا پاسخ روشن بود ولی ما نمی‌دانستیم. تعمق کردم، دیدم تاجیکان خود به سهیم بودن در قدرت علاقه‌ ای ندارند، عجیب نیست؟ شاید برای خواننده این متن نیز عجیب باشد که چگونه سیاسیون تاجیک به سهیم بودن در قدرت علاقمند نیستند. دایره ذهن تاجیکان از پایین تا بالا در محور بحث‌های منطقه ‌ای ا‌ست. بالاتر از سطح قریه، ولایت و سمت خود نه اندیشیده‌ اند و نه کسی قرار است بیندیشد. دیدیم کلان‌ترین خواست نمایندگان تاجیک از قدرت سیاسی، در نهایت امر معاونیت‌های بی‌صلاحیت است. معاونیت‌هایی که می‌توانند برای فردی زمینۀ تجارت و زراندوزی باشند، بالاتر از آن اگر چیزی خواسته‌ایم، بفرمایید که ما هم آگاه شویم.

آقای رییس جمهور به‌ نیابت از تمام کسانیکه در بالا یاد کردم و یا از قید قلم باقی مانده‌اند، شما را مخاطب قرار داده و از شما پوزش می‌خواهم، زیرا دیگر هیچگاهی از آدرس این قوم علیه شما جبهه‌ ای نخواهم گرفت. مرا از بابت اینکه به‌خاطر حیثیت قوم تاجیک با شما و هم‌سان شما درگیر بوده‌ام، ببخشید. قومی که حاضر است در خفه ‌کردن صداهای بلندش، بیش‌تر از شما همت گمارد و تیشه‌اش را برای بریدن ریشۀ خود همیشه تیز می‌دارد. مرا ببخشید اگر روزی فریاد بلند کردم که در عدالت اجتماعی افغانستان، نقش مردم من دیده نمی‌شود، اما امروز می‌بینم که خود دلیل بی‌عدالتی اجتماعی گردیده‌ایم.

آقای رییس جمهور حتی به ‌نیابت از حکمتیار صاحب نیز شما را مخاطب قرار داده، پوزش می‌خواهم که در دانشگاه کابل ایستاد شدم و برایش گفتم، با سیاهی رفته‌ای با روسیاهی آمدی. فردا گروه گروه از تاجیکان را دیدم که در خانه‌اش رفتند، با پسرش نشستند و امروز نیز با او رابطه‌ ای بس نیکو دارند. این من بودم که سبک‌سرانه فکر کرده بودم که حکمت‌یار دشمن مردم افغانستان به‌خصوص تاجیک‌ها است، او نه تنها که دشمن مردم افغانستان نبود، بلکه به‌عنوان یک شهروند درجه یک برایش جایی درنظر گرفته شده‌ است و جایگاهی. او نه تنها که دشمن قوم تاجیک نبود، بلکه بیش‌تر از شما در میان تاجیکان ما هواخواهانی دارد، بسا سرسپرده‌تر از انتحاریون.

آقای رییس جمهور، به ‌نیابت از جناب حنیف اتمر، مشاور شورای امنیت ملی نیز شما را مخاطب قرار داده، معذرت می‌خواهم اگر روزی در برابر او چیزی نوشتیم و یا او را متهم به حمایت از داعش کردیم. معذرت می‌خواهم اگر روزی دیدیم در گردنش مدال آویختی گفتم، طوق‌ لعنت ‌وار در گردن جهالت را بگیر، زیرا حالا به‌درستی می‌دانم که اتمر شایستۀ مدال نه، بلکه مدال‌ها است. قراری که شنیده‌ام، او هر شب تا یازده بجه در دفترش کار می‌کند. او با دوراندیشی‌ ای که در مورد قوم پشتون دارد، سال‌ها است برنامه می‌نویسد و یکی از استراتژیست‌های موفق در جهت تطبیق برنامه‌هایش بوده است. او هیچ وقت مثل ما لافی نزده است خاموشانه عمل می‌کند و عمل‌کردهایش نیز استوار بر اصل استراتژی‌های تعیین‌کرده شده است، اما من می‌دانم تاجیکان اولاً در چنان جایگاه‌هایی علاقه ندارند قرار بگیرند، ثانیاً اگر به ‌فرض قرار هم بگیرند نهایتاً تا سه ‌بجه روز کار می‌کنند، پس از سه‌ بجه می‌روند به‌ یگان تفریحات شخصی، پس از یک هفته به ‌وارسی تجارت‌های شان در دُبی می‌روند، یک‌ماه بعد از وارسی جای و جایداد در دبی و یا هرجای دیگری، دوباره هفته‌ ای را مشغول کار می‌شوند، کار هم که چه کاری، بزرگ‌ترین کار سران تاجیک در دفاتر شان، فکاهی‌گویی است. نهایتاً شعار دادن. بناً از این بابت هم اگر روزی گفتیم لعنت به حنیف اتمر، مرا ببخشید.

آقای رییس جمهور!
پس از این از آدرس هیچ‌قومی، در برابر شما و برنامه‌های‌تان چیزی نمی‌نویسم. زیرا این قوم من، ارزش قربانی را ندارد. آنان حتی ارزش قربانی‌شدن احمدشاه مسعود، استاد ربانی، سیدخیلی، نوری، داوود و صدها فرزند راستین دیگر خود را ندانستند. فقط یک‌روز سر جنازه‌های شان داد و واویلا می‌زنند، بعد حتی نمی‌پرسند که کی این‌ها را کشت. و در نهایت آقای رییس جمهور، خیال تان اگرچه از ناحیه این قوم راحت است، می‌خواهم خیال‌تان را راحت‌تر سازید، این‌ها صدها سال دیگر وقت می‌برند که از دایره‌های قریه و قصباتی و منطقه‌ای خویش بیرون شوند، راحت کار تان را کنید و از آدرس هیچ‌کدامش تشویشی نداشته باشید. این‌ها چنان در تخریب خویش مشغول هستند، که فرصت اندیشیدن به تخریب شما را نخواهند یافت. دیگر تاجیک نیستم، اصالتم سمرقندی است، و از کشور خراسان هستم. به ‌شما و کارهای سیاسی شما دیگر کاری ندارم: