-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ دی ۶, دوشنبه

ضيا مسعود، اسماعيل خان، بسم الله... آویزان بودند


جمعيت تابوتي بر شانه هاي عطامحمد نور

از رُخنامه حاجی محمد شفیع «فیض»



پس از حاكميت وضعيت جديد و روي كار آمدن حكومت حامدكرزي و سقوط طالبان در سال ١٣٨١ هجري خورشيدي، در پايتخت كساني كه خود را وارث مسعود ميدانستند، همه به نان و نوايي رسيدند و هركدام در چوكي هاي باد آورده ي بن لميدند. 
مارشال وزير دفاع و معاون رييس جمهور، قانوني وزير داخله و عبدالله وزير خارجه، بسم الله خان لوي درستيز، محمود دقيق لوي سارنوال، عارف خان و كمي بعد امرالله صالح رييس امنيت ملي و.... آن سوتر، در حوزه جنوب غرب اسماعيل خان غرق امارت پوشالي خود شده بود و با معاملات و معادلات خود مشغول بود. تمامي بازمانده هاي جمعيت به فكر هماهنگ ساختن خود در شرايط جديد بودند، در اين حال وضعيت حزب جمعيت به يك تابوت شبيه بود و هر كسي مي كوشيد تا با دموكرات نمايي و درآوردن ادا هاي مدرن از نعش جمعيت خود را دور نگهدارد، تا جايي كه يونس قانوني حزب خود را تشكيل داد و ديگران هم به نحوي دچار توهم شده بودند. 
اما كمي آن سوتر، جنرال عطامحمدنور، با آن كه در معادلات روز خود را آراسته بود و آرام آرام استقلال سياسي خويش را مي يافت و قدرتش در حال اوج گيري بود و بر رقبايش فايق مي شد، همواره خود را از بدنه ي جمعيت مجزا ندانست و بر تصميم گيري هاي كلان و جمعي و جمعيتي تاكيد داشت و همواره تابوت جمعيت را بر دوش كشيد و حتي در زمان حيات مرحوم برهان الدين رباني، استاد عطا، نقش و تاثيري فعال تري در انسجام جمعيت داشت. براي جمعيت دفاتري را در ولايات ديگر ايجاد كرد و رابطه ي خويش را با ساير همرزمان خود و در سطوح مختلف نگهداشت، دروازه هاي آقاي نور بيشتر بر روي مجاهدين و جمعيتي هايش باز بود و روزانه ساعت ها با كتله هاي مختلف ديدار مي كرد، كاري كه هيچ يك از پايتخت نشينان و وارثان جمعيت نمي كردند.
عطامحمد نور در انتخابات هاي ٢٠٠٩ و ٢٠١٤ همه دار و نادار خويش را قمار زد و از نام جمعيت داكتر عبدالله را نامزد انتخابات ساخت، اين در حالي بود كه احمدضيا مسعود، اسماعيل خان، بسم الله خان و.... خود را در ركاب نامزدان ديگر رياست جمهوري آويزان كرده بودند، همينجا بود كه آقاي نور بر داشتن نامزد مشخص از نام جمعيت تاكيد داشت و تا آخر خط با تمام قدرت و قوت مادي و معنوي در كنار داكتر عبدالله ايستاد.
رفته رفته پس از تشكيل حكوم وحدت ملي، ضعف رهبري و مديريتي داكتر عبدالله براي همه هويدا شد و از طرفي هم تيم اشرف غني با طرح سياست هاي خويش و با استخدام چهره هاي فعال سياسي، نقش عبدالله را بيشتر از پيش كم رنگ ساخته و او را به انزوا كشانيدند. اين همه سبب شد تا آقاي نور براي به دست آوردن حقوق مردم و جمع و جمعيت خويش، دست و آستين بر زده و وارد گفتگو با جانب حكومت و تيم اشرف غني شود، حالا پرسش اساسي اين است كه در پانزده سال گذشته، همين چهره هاي مانند قانوني، اسماعيل خان، احمد ضيا مسعود، بسم الله محمدي و... چي در زمان كرزي و چي در زمان اشرف غني در قدرت سهيم بوده و همواره با حكومت معامله كرده اند، حالا چي شده كه با گفتگوي مستقيم آقاي نور، مرچ سرخ در گلوي شان فرو رفته؟ چرا ديگران حق دارند و عطامحمدنور حق ندارد؟ چرا اين گفتگو ها اينقدر خبرساز شده و خواب يك عده ببرهاي كاغذي را آشفته ساخته؟ 
براي همه پرسش ها يك پاسخ عمده و اساسي اين است كه موقعيت و عملكرد سياسي و پايه هاي مردمي والي بلخ، اينان را به شدت نگران ساخته كه مبادا ايشان در حاشيه بمانند. واقعاً براي هركسي انتقاد از آقاي نور به خاطر گفتگو و تفاهم با حكومت زيبنده باشد، اما براي چهره هايي مانند يونس قانوني و احمدضيا زيبنده گي ندارد. زيرا كارنامه هاي چندساله اين بزرگواران براي همه آفتابي است. 
لازم نيست كه در مورد عطامحمدنور و گفتگو هايش خيلي نگران باشيم، از كارهاي پانزده ساله او مي توانيم نتيجه بگيريم كه او در هر قدمش منافع مردمش را مد نظر دارد و كج نمي رود! 
و آخر هم اين كه عطامحمد نور را خداوند اپوزيسيون مادام العمر خلق نكرده كه همواره در برابر حكومت ها بي ايستد و ديگران از نام او از حكومت ها باج بگيرند!