-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ دی ۱۹, یکشنبه

استاد عطا، به شانه دکترعبدالله جیلک استعفا انداخت

هیچ مجموعه یی سیاسی و فکری به مقیاس «شورای نظار» زیر دیوار لرزان «پایان تاریخ» خویش نه ایستاده است. 




تصویری منتشر شد که تاریخ آن معلوم نیست. اما سخت با اوضاع کنونی دمساز است. جیلکی که والی بلخ بردوش دکتر عبدالله انداخت، سخت معنای نمادین داشت. دپلوماسی عطا، پردازه های دیگری دارد.
دکترعبدالله علی الظاهر درصحنه، درکرسی و در رسانه، بالفعل حضور دارد؛ اما ماکت سیاسی- جهادی وی اکنون در ذهنیت سه نسل ( گذشته، حال و آینده) متلاشی شده است. این سقوط، برای آنانی که معتقد به حاکمیت میراثی در سطح کل کشور اند، هرچند خیلی ارزان وبی تلفات اما زود گذر تمام شد؛ برای جماعت سیاسی- قومی که تخت روان عبدالله را به امید یک عصر بیداری و «مقاومت» برای عدالت روش شانه کشیده بودند؛ بسا پربها و تلخ محاسبه می شود.

از نظر راهبردی، تیم سنت طلب دکترغنی چیزی بیشتر از آن چه اتفاق افتاده، به دست نمی آورد؛ حال آن که تجربۀ تاریخی شکست اراده و تفکر سیاسی در گروه مشابه به کشمش و نخود عبدالله که با طرح و شمایلی نا متوازن شکل گرفته و شکل عوض می کند؛ هم متفاوت است و هم مقاومت بعدی به منظور ایجاد نظام کثرت گرا را دو چندان می کند.

عبدالله، با شکست خود، جمیعت اسلامی – سازمان سیاسی وجنگی- نیم قرنه را نیز  تا آستانۀ انشعاب علنی و تصفیه حساب ها میان نسل دیروز و امروز، پیش برده و به روند ظهور رهبری سیاسی جدید در بلخ یاری رسانید. ما با یک پروسۀ طبیعی سروکار داریم، و این ها نشانه های بلوغ سیاسی- تباری است. بسترتاریخی بلخ، در راستای «مقاومت» و مدیریت جدید با آزمون سختی در شرایط جنگی رو به رو خواهد بود.

درین میان، کلان ترین باخت چیست؟
کلان ترین باخت این مجموعه این است که «شورای نظار» را که ستون فقرات دومین «مقاومت» سیاسی و نظامی در تاریخ افغانستان به شمار می رفت، فلج کرده و اگر یک نیروی خارجی، واقعن عقب عبدالله ایستاده باشد، وی حاضر است سازوبرگ شورای نظار را همراه با داروندارش، حتی از موزه تاریخ بیرون براند.

به حدی به دور پول و اجندای خانواده گی چرخیدند که حالا فرماندهان این تشکیلات هیچ کدام اراده و ظرفیت ایستاده گی در برابر ایلغارهای احتمالی بعدی را ندارند. چرا چنین شد؟ آن ها در ائتلاف با امریکا و جهان، میراث مسعود و اصل کثرت گرایی سیاسی- دولتی را با شخصی بازی های خنده آور، نگرش های کوچک، سجده به پول و هرگونه سازش بنیاد برانداز به دست فراموشی دادند. پشتون که تجربه حکومت داری چند صد ساله دارد، ساختار های محافظه کارانه را که برای حفظ هژمونی و قدرت کارایی دارند، درهیچ شرایطی از خود دور نمی کند. چنین تجربه دراین طرف ماجرا وجود ندارد. باخت پشتون این است که با پدیده های متحول شدۀ دولت داری و اجتماعات بیدار امروزی با همان شیوۀ قدیمی مقابله می کند. این باعث می شود که توان مدیریتی و امتیازات ظرفیتی خود را نا حق از دست بدهد.

جمیعت و شورای نظار، جمع تشکیلات سیاسی هزاره ها و ازبک ها، به علت فقدان سرسختی ها و امکانات تجربی حاکمیت سنتی، درتمامی عرصه ها آبکی عمل کردند؛ شورای نظار، یک نمونه آن است. درین ماجرا، تفاوت تاجک در برابر ازبک و هزاره ها چشمگیر است. هزاره و ازبک با کاریزمای ریشه دار ترو ایثارگرانه تر مجهز اند. ازبک بحران رهبری ندارد وهزاره ها در مسیر یک جریان بیدارتر و رادیکال تر راه افتاده اند.
این دسته، ( شورای نظار) «فقط برای امروز» زنده گی کردند؛ حتی آرشیف بزرگ و بسیار ارزشمند مقاومت را حفظ نکرده و یک موزیم کوچکی در گاهوارۀ مقاومت برپا نکردند. با پای خود، همراه با اهریمن پول سیاه، با دسیسه سازی علیه همدیگر و علیه دیگران، ارواح همه امیدواران را علیه خود شورانده اند.
هیچ مجموعه یی سیاسی و فکری به مقیاس «شورای نظار» زیر دیوار لرزان «پایان تاریخ» خویش نه ایستاده است. عبدالله نمادی از عبرت تاریخی، نوستالژی دردناک مقاومت، مضحکۀ پس از مسعود و آئینه یی عبرت برای نسل و نسل هایی خواهد بود که به تاریخ خویش پشت می کنند. میراث عبدالله، غیر از چند دست لباسی که از پول بیت المال خریده شده و ساخت دیگران است؛ چه چیزی به جا خواهد ماند؟