-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ دی ۲۳, پنجشنبه

مأمون! دعا خواهم کرد که قلم واقعیت نویسی ات بشکند

نامه های خبری و اطلاعاتی از کانال مختلفی به من می رسد؛ اما محتوای این نامه، به طوری غم انگیز در مورد اطلاع رسانی «گزارشنامه افغانستان» صدق می کند. علتش شاید این است که تابع مقتضای کار حرفه یی در اطلاع رسانی هستم و سعی می کنم بدترین خبر را خوب بنویسم.



وطندار بزرگوارم آقای مامون سلام،
بافت باور های سیاسی جامعه ضروری نیست که یکسان و فابریکه یی باشد؛ چون جامعه دیواری نیست که از خشت های همسان اعمار شده باشد.
من و تو در انتخاب و تعقیب باور های سیاسی ما کاملا آزادیم، با یک استثنی: زمانی که منافع ملی وطن مطرح باشند، دیگر وجیبۀ ملی تعین کننده می شود. فقط در همین نکته راهم از تو جداست.

خداوند برای خودت توان اندیشه، تحلیل و قلم را داده است. به یاد داشته باش که این داده های خدا به بهانۀ آزادی های سیاسی تنها ملکیت خودت نیستند.
معلم صنف اولت یادت هست؟ یادت هست که برایت حتما گفته بود: بیرق ما چی خوب قشنگ ست؛ سیاه و سرخ و سبزرنگ است.
گله های برادرانه یی از تو دارم مامون بزرگوار. ولو واقعیت بنویسی؛ ولی اگر واقعیتت دیگدان دال ای-اس-ای را گرم تر بسازد یا گز سپاه پاسداران را شیرین تر بسازد؛ دعا خواهم کرد که قلم واقعیت نویسی ات بشکند یا حد اقل رنگش بخشکد. این در حالی که واقعیت همیشه نسبی است و به جز ذات خداوند متعال واقعیت مطلق دیگر وجود ندارد. گذشته ازین خودت واقعیت ها را با قلم سیاست می نویسی. این کار واقعیت ها را رنگ های گوناگون می بخشد.
واقعیت اینست که پاکستان هنوز هفتاد ساله نشده، پدر بزرگوار من بیست سال پیر تر از پاکستان است؛ ولی گاهی از کدام قلم به دست پاکستان شنیده یی که این واقعیت را نوشته کند؟ نی؟ میدانی چرا نی؟ چون آن قلم به دست این پدیدۀ عجیب را که پاکستان نام دارد، دوست میدارد.
مامون گرامی! وطنت را دوست داری؟ جواب حتمی باید باشد بلی. پس لطفا این نامه ام را سه بار بخوان وبار چهارم در وبلاگ خودت شریک کن. لطفا بدون قیچی. عنوان ندارد. لطفا خود عنوان بنویس. میدانم که در تهیۀ عناوین ید بالایی داری.

وطندارت