-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ بهمن ۱۵, جمعه

اگرعطا شکست بخورد، جبران فاجعه دشوار است

این نحلۀ از نظم افتاده،  نه استادعطا را اجازه می دهند که صحنه و بازی را عوض کند؛ نه خود شان از «تخت ابلوموف» به زیر می آیند.



ارگ، پیوسته اعلامیه می دهد که با عطا «نور» در مذاکره است؛ اما مجیب الرحمن رحیمی مدعی است که « درسطح رهبری حکومت وحدت ملی» کسی ازین ماجرا خبر ندارد و « ما درجریان نیستیم.» الحق، که «کاخ قصه» یک زندان سیاسی درست شده است. درهم گفتاری مجیب الرحمن تمامی ادعا ها در بارۀ حکومت داری مفلوج عبدالله را ثابت می کند. بیش ازین چه ثبوتی؟

گرنیک بنگریم، قدرت سیاسی، سرنوشت تاریخ و مردم، برای آنان ها، همان معاش، سفریه، نکتایی و موتر است.

دریک قدمی پایان کامل قرار گرفته اند. متحدان جهانی ومنطقه یی دیگر روی این ها سرمایه گزاری نمی کنند. امریکا بسیار باید احمق باشد که از ایجاد مشارکت سیاسی به رهبری این ها حمایت کند.
این آقا، به مصداق «اقراربل لسان» افاده می دهد که کسی ریاست اجرائیه را عددی هم حساب نمی کند؛ درحالی که اعلامیه های ارگ و گزارشدهی های استاد عطا به طور رسمی و علنی نوبت به نوبت منتشر می شوند؛ آن ها می گویند که «ما درجریان نیستیم.» البته که واقعن چنین است؛ گر چنین نبود، گروپ ارگ، جرأت نداشت به منظور پشت در گذاشتن عبدالله و عطا، آشکارا و سهل، دست به بازی دوگانه با سرنوشت سیاسی مملکت بزند و از هیچ جناحی هم حساب نبرد.

این نحلۀ از نظم افتاده،  نه استادعطا را اجازه می دهند که صحنه و بازی را عوض کند؛ نه خود شان از «تخت ابلوموف» به زیر می آیند. سبوتاژ گری در برابر عطا، در واقع چیزی جز کشتن یک آدم زنده به خاطر یک متوفی دو سال پیش نیست.

بخش عمده نیرویی که «ریاست اجرائیه» را در دولت مونتاژ کرد، سرکشی های هزینه بردار عطا «نور» بود؛ اما عبدالله در جبهه سیاسی چنان شکست تاریخی خورده است که چنین شکست سیاسی ( علی رغم نیروی عظیم و سرشار از انگیزه) هرگز در افغانستان دیده نشده است. جنبۀ فانتزی- تراژدی قضیه این است که مشارالیه اصلاً به روی خود نمی آورد که چه اتفاقی افتاده و ادامۀ این نا «فرگشتی» که به تسلیم شدن در برابر سحر وطلسم کاهنان فرود آمده از برج عادت های مکروه شباهت دارد؛ نخست تخته های بدنۀ تشکیلات سیاسی جمیعت اسلامی را «هرکجا» انداخته و ثانیاً به چانس طلایی به گروه محافظه کاران سنتی فراهم کرده است تا به تابوت سازی حکومت و سیاست در کشور همانند صد سال پیش، دو باره امیدوار باشند.
ارگ، بسان قماربازی چاق وچله، کوله بار پول بردوش، بالای سر دو قمار باز پریشان خالی از احساس برنده شدن،  پهره می دهد و با لبخند و تعامل، به هردو طرف قرض حسنه پیشنهاد می کند تا یکی، دیگری را از میدان خارج کرده و سپس پاهای خودش با یک لگد سبک، به هوا شود. عبدالله، اسباب اصلی تکوین دوبارۀ استبداد سیاسی درعصر شکست استبداد های سیاسی در افغانستان است.