-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ بهمن ۲۳, شنبه

چرا چشمان فرشته «سما» به هنگام اجرای یک آهنگ، متوجه مارکیتنگ برای دنیای زنانه است؟

با هنر ومعنویت نمی شود بازی چشم و ظواهر به راه انداخت. هنر عشق است و کمترین تخلف از الهیات آن، افسرده گی برای هنرجو و خوراک تقلب روانی برای طبایع گمراه به بار می آورد. 





دیروز یک آهنگ دیداری از فرشته «سما» را از طریق رخنامه شنیدم. مثل همشه، از بوی هنر تهی بود. کاملن بی سُر، بی نظم و فاقد کشش. ( البته با حرمت به ذوق های متفاوت) این طور پیداست بود که آرمونیه، برخلاف سحر آمیزی های شاد روان استاد نی نواز، شاد روان احمد ظاهر و احمد ولی گرامی، زیر انگشت های موصوفه، رام نمی شود؛ دلیلش این است که موصوفه، هنوز «اندرخم یک کوچه» نی، بل در کوچۀ سوء تفاهم تا و بالا می رود.
 گویا اسرار معنوی آرمونیه، راست و دروغ، راست مکدر و دروغی را که ظریفانه ناپیدا می نماید؛ بو می کشد ولومی دهد. دغدغه اصلی فرشته سما مثل اویستا بلخی، قیاس طول و عرض توجه مخاطبان به صورت و زیبایی زنانه آن هاست. گزافه نمی نویسم. پس از بیش از ده بار آزمایش به این برداشت رسیدم. می ماند کسانی که در کمال دروغ و چاپلوسی، به به می کنند و حتی آئینه روح از تکامل بازماندۀ را مکدر می کنند.
چرا چنین می کنند؟ نمی دانم.
شاید ذوق و حس و درک خلایق متفاوت است  ( که چنین است)  یا جنگ و عقب افتاده گی تاریخی، انحراف طبع و گمشده گی لطف طبع هنری، مسبب این به هم ریخته گی است. هموطن من! با هنر ومعنویت نمی شود بازی چشم و ظواهر به راه انداخت. هنر عشق است و کمترین تخلف از الهیات آن، افسرده گی برای هنرجو و خوراک تقلب روانی برای طبایع گمراه به بار می آورد. سعی می کنم مجبور نشوم در باره اویستا بلخی که تازه به اکت و ادای شیخ فریدالدین عطار و ابوسعید ابوالخیر روی آورده، از نیش قلم استفاده کنم. روی یک آهنگ یک ماه ریاضت بکشید، جوهری مقدس درآن جاودانه می شود. هنر، تکدی از نگاه های ظاهری مخاطبان نیست؛ استغراق درنا متناهی احوال به کشف درنیامده و آموزه های جرقه نا زدۀ اندرون خویشتن است. آن اندرون، روح است.
به به بی هنران که عقل های شان در زنجیر چشمان شان بسته است؛ هیچ فایده یی به غیراز جوانه زنی غریزه در تن های خالی از هنر نتواند بود. نیاز مخاطب و هنرمند، یکی شدن حس و درونیات متفاوت اما درعین حال مشترک است. برخی از مردان آواز خوان نیز تیاتر غزل راه می اندازند و به شکل دیگری مبتلا به توهم فرشته و اویستا بلخی اند. یکی دو هنرور مرد هم با همین بی توازنی دست به گریبان اند اما اصلن حاضر نیستند به روی خود بیاورندو ظاهراً خود را در میان هنر پذیران، شهرۀ هنر قیاس می کنند.
اگر این یافته ها به روح شما ناخنکی می زند، این متن را همرسانی کنید.