-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ بهمن ۲۳, شنبه

ترجمه گفتار جنرال نیکلسون: ما به گول خود زدیم!

 اکنون این پرسش مطرح است که برای خروج ازین بن بست، فرورفتن بیشتر در چاه پالیسی های گذشته بهتر است؟ راه چاره، آوردن تغییر در دیدگاه «حفظ جنگ» است یا گزینۀ سومی روی میز است؟ 



در مجمع سنای امریکا، سناتور مک‌‌کین از جان نیکلسون فرمانده جنگی امریکا در افغانستان سوال کرد: در بررسی کلی، به نظر شما، آیا در حال بردن هستیم یا باخت؟
نیکلسون گفت: ما دربن بست قرار داریم.

چرا نظام عملیاتی امریکا که از سوی مجمعی از زبده ترین مغزهای متفکر رهبری می شود، مانند یک خطا کار معمولی در بن بست افتاده است؟ «بن بست» حاصل شکست سیاسی- نظامی در سوریه است و این شکست خصلت انتقالی به خود یافته است. طراحی داعش مانند پروژه های «جهاد» و «طالب» برای رسیدن به اهداف استراتیژیک «به درد بخور» واقع نشد. در وسط  پروسه، روسیه به جنگ گرم روی آورد. بنا برین، نتایج آشفته نبرد «شام وعراق» برای امریکایی ها در حد یک نوع پیش بینی و احتمال مطرح بود؛ که حالا از قید احتمال بیرون شده و پیش از آن که نبردی همانند سوریه درافغانستان واقع شود؛ بن بست حاکم شده است.

جنگ چند جانبه در سوریه، «بن بست» زایید؛ تکرار چنین بن بست در افغانستان، ثمرۀ جنگ نبود؛ «حفظ جنگ» به هدف خریدِ زمان بود. این پالیسی، به باز پروری تروریزم طالب، «مشروعیت» داد؛ سند این مشروعیت، سپردن رسمی و دو بارۀ طالبان به آی، اس، آی و گشایش دفتر رسمی «قطر» و کنار کشیدن رسمی از جنگیدن با طالبان بود.

نقشه را روی میز باز کنید؛ سهل متوجه می شوید که امریکا و ناتو در افغانستان حبس شده اند. مقامات کاخ سفید از روی ناگزیری به جویدن بادام های تلخ و مسموم آی، اس، آی ادامه می دهند؛ برای حضور راهبردی درسنگرگاه فوق العاده کلیدی افغانستان، مسیری تدارکاتی و ( درصورت حالات اضطراری) گریز راهی جز پاکستان وجود ندارد.  سرمایه های سنگینی را در پایگاه سازی در 9 نقطه افغانستان نیز به کار گرفته اند. برای حفظ این 9 پایگاه، «حفظ جنگ» در افغانستان و حفظ وابسته گی به پاکستان اجتناب ناپذیر است.

هرچند بازگشت به منکرات سیاسی کهنه، به مقامات پاکستان اعتماد به نفس دو باره داده است که سیاست های سنتی شان در افغانستان را مؤثر، غیرقابل تغییر و برحق دانسته و حقانیت آن را گرامی بدارند؛ اما این شوروشعف پاکستان، درواقع برگزاری جشن روز تولد در جهنم است. رشد دادوستد اقتصاد های بزرگ از مسیر افغانستان، سرنوشت بورژازی پاکستان را تا حد زیادی به افغانستان گره زده است. قریب 85 درصد افکار عامه برعلیه پاکستان مسلح است؛ افغانستان درهمین جنگ چند جانبه به یک قدرت پیچیده و تهدید چند جانبه برای پاکستان مبدل شده است. مدیریت آب های افغانستان، آینده ترسناکی را برای اسلام آباد ترسیم می کند. ورود قوی هند و ایران جمع روسیه، بحث افغانستان را از انحصار آی اس آی بیرون کرده است. چانس دم دستی این است که پاکستان  پای امریکاییان را  در مرداب لزجی این جشن سیاه، تا زانو گور کرده است. اکنون نوبت روسیه و ایران است که پروسه گورسازی را از زانو تا گلوگاه به انجام برسانند.
عصارۀ عبارت چند واژه یی نیکلسون درسنا، دادن تصویری نمادین از همین جهنمی است که سیاست های امریکا در ایجاد داوطلبانۀ آن نقش محوری داشته است. اکنون این پرسش مطرح است که برای خروج ازین جهنم یا بن بست، فرورفتن بیشتر در چاه پالیسی های گذشته بهتر است؟ راه چاره آوردن تغییر در دیدگاه «حفظ جنگ» است یا گزینۀ سومی روی میز است؟