-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۵ اسفند ۱۶, دوشنبه

فیلم «مارکس جوان» به سرمایه سه کشور سرمایه داری!

« رائول پک» سازنده فیلم «مارکس جوان»: ما هفت، هشت سال روی فیلمنامه  کار کرده ایم ، می دانیم   چه کرده ایم.
یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی


با سرمایه سه کشور اروپائی، یعنی آلمان و بلژیک و فرانسه یک فیلم درباره مارکس ساخته شده است.  به رغم آن که آلمان علاقه ای به تهیه این فیلم نشان نمی داده و برخی از دست اندر کاران، ایراد های سست و نادرست هم می گرفته اند و  پرداخت سهمیه مالی خود را هم سه چهار سال به تعویق انداختند؛ اما فیلمی جامع و گویا و خالی از تحریف  ساخته شده که دیدنی است به خصوص برای نسل جوان. پرکاری و دقت نظر داهیانه مارکس و نیز انگلس و مبارزه  بی وقفه  و نمونه وار آنها و در نهایت موفقیت تاریخی و جهانی آنها مستند نشان داده شده است . روزنامه یونگه ولت با « رائول پِک» سازنده این فیلم که «مارکس جوان» نام دارد گفتگوئی کرده که می خوانید:

– فیلم » مارکس جوان» فیلمی است با صحنه آرائی ها و لباس های فراوان . بودجه آن چقدر بود و هزینه های ضروری چگونه  تامین شد؟

– من اجازه ندارم از میزان بودجه صحبت کنم.  از ارقام رسمی اصلا با خبر هم نیستم. یک سوم آن از فرانسه آمد یک سوم از بلژیک و یک سوم از آلمان. سهم فرانسه و بلژیک را فورا دریافت کردیم، سهم آلمان را سه چهارسال بعد. ما دوسوم پول را گرفته بودیم، بنا بر این خطری در میان نبود.( تعلل آلمان ها) نوعی «وقت گیری» بود. یک جور بی رغبتی بود، احساس کراهت.

– رابطه آلمان ها با مارکس خیلی ضعیف است؟

– البته، آلمانها با نوزاد خود مشکلات بزرگی دارند. مارکس،  اصولا بزرگترین متفکر است، تا کنون کسی به پای او نرسیده. در آلمان نمی خواهند که کسی دیگر کاری در این  باره بکند، اما درعین حال خودشان هم هیچ کاری نمی کنند. دلیل این معجزه  که تا کنون فیلم سینمائی در باره او ساخته نشده نیزهمین است. رفتار بعضی از مدیران تلویزیون را خوب بیاد دارم ، حمله هائی را که به جزئیات تاریخی می کردند:  این درست نیست! البته که درست است. ما هفت، هشت سال روی فیلمنامه  کار کرده ایم ، می دانیم   چه کرده ایم. اما آنها یک وقتی یک چیزی خوانده اند و شده اند کارشناس.  دلائلی که برای مخالفت خودشان می اوردند، سست بود. تا این که بالاخره یک وقتی MDR ( رادیو آلمان مرکزی) گفت: ما از فیلم حمایت می کنیم. آن وقت درست شد، ولی این سد….این را هم بگویم «بنیاد حمایت از فیلم شورای اروپا»  حاضر به حمایت از فیلم نشد، استدلالش هم این بود که ( لابد) بعدش هم می توانیم به فیلمی کمک کنیم در باره استالین  . نامه  آنها را دارم.

– چرا   «بیگ بنگ» جنبش کمونیستی را در قالب سنتی یک زندگینامه بیان می کنید؟

– وقتی من فیلم سینمائی می سازم، در عین حال می خواهم کار سیاسی بکنم. ولی برخلاف نسل گذشته که فیلم سیاسی شان بسیار ستیزه جو و در مواردی حتی بدگوئی و شکایت بود، به مرور به این نتیجه رسیدم که  شکل کار به همان اندازه اهمیت دارد که خود موضوع مورد نظر. من می خواهم داستان را به صورت واقعی تعریف کنم، تا جائی که ممکن است به واقعیت نزدیک بمانم، و در عین حال سینما بسازم. من باید قواعد فیلم هالیودی را برای تهیه فیلم زندگی نامه ای  بدانم، ولی مجاز نیستم کورکورانه  دنبال آن بروم، بلکه باید در مواردی آن را کنار بگذارم  چون این هم برای من اهمیت دارد که داستان حقیقت داشته باشد. در فیلم زندگی نامه ای گاهی داستان خودش خودش را می بلعد.برای این که داستان را پرهیجان تر تعریف بکنند، وقایع یا شخصیت هائی را اختراع می کنند که اصلا وجود نداشته اند.

– نخستین برخورد دلپذیر مارکس و انگلس در پاریس، در تابستان 1844- طوری است که بیننده نمی تواند حدس بزند که آنها قبلا در کلن نیز با  هم سر و کار داشته اند.

– تا جائی که من می دانم برای ما قابل قبول است. ممکن است قبلا  در برلین یکدیگر را دیده باشند. این را من در کار روسلینی پیدا کردم. او در سال 1975 می خواست فیلمی در باره کارل مارکس بسازد.  صد صفحه از پیش نویس فیلم را، که نتوانست به پایان برساند، نوشته بود. صحنه ای در آن هست که به زد و خورد بین مارکس و انگلس می انجامد، این صحنه در سالن» بتینا فن آرنیم» رخ می دهد.(   بتینا فن آرنیم از برجسته ترین شخصیت های ادبی جنبش رمانتیک به شمار می رود 1785- 1859.م).

– با پاسکال بونیتسر که  فیلمنامه  را نوشت چه گام هائی برداشتید؟

– ما تحقیقی دامنه دار کردیم، هیچ چیزی را از خود نساخته ایم. پرسش این بود: چطور می شود برای این که فیلم روشن تر  و واضح تر شود لحظات روانی توسعه شخصیت فیلم را نادیده گرفت.

نسخه اول از لحاط تاریخی بسیار بسیار دقیق بود. صحنه هائی بود که مارکس را در مدرسه ، کلنجار رفتن او را با شعر و چالش با  پدرش را نشان می داد. آن را ما  کم کم،  صحنه به صحنه حذف کردیم . آن مواد تاریخی اولیه را   مثل یک مجسمه ساز لایه به لایه برداشتیم. چون ما می دانستیم که شالوده کار استوار است دست آخر آزادی بیشتری داشتیم.

– چطور شد تصمیم گرفتید جنگل آلمان را در نوری نقاشی گونه نشان دهید؟

– یکی از شگرد های سینمای هالیودی این است که در آغاز انگیزه روانشناختی کار یا رفتار شخص اول فیلم را نشان می دهد. قصد من این بود که به جای این کار یک احساس بنیادی انسانی را به بیننده منتفل کنم . خشم ناشی از یاس  و ناتوانی را که با دیدن ستمی بزرگ می تواند برآدمی مسلط شود. زیربنای صحنه اول فیلم مقاله ایست از مارکس علیه جمع آوری چوب که در سال 1842 در روزنامه «راینیشه پست» منتشر شد.  سواره نظام شمشیر در دست،  به تحریک زمینداران بزرگ، در جنگل  بر کشاورزان کوچک  و کارگران روز مزد تنگدست می تازد. این عمل به شدت خشم مارکس را بر انگیخت. و این خشم بیانگر او نیز هست.

– پیش از صحنه  جمع آوری چوب، بیننده جنگل خوش منظره و زیبا را می بیند که بعدا به مثابه تصویر رؤیائی بازیگر نقش مارکس باز می گردد.

– این مهم است که ببیننده نخست به تصویری شاعرانه از جهان بنگرد: جهان چگونه خواهد بود اگر حرص سودجوئی در آن نباشدد، جهانی که در آن فقط چوب جمع آوری کنند؟ چیزی تقریبا شاعرانه دارد گرچه تنگ دستند، ولی بسیار آرام و متین هستند. و آنوقت قدرت، مالکیت، باتکاء قانون   وحشیانه     می تازد. من می خواستم این نکته را پیش از آن که به نظریه بپردازیم، در جلو چشم داشته باشیم که: این نظریه   از یک  واقعیت تلخ برخاسته است.

– یعنی این فیلم در هائیتی، زادگاه شما یا سنت دنیس در پاریس که آنجا شما مدیر یک آموزشگاه عالی فیلمسازی هستید نیز موثر واقع شود؟

– بله امیدوارم این طور باشد، هدف کار من هم همین است. من برای مردم آلمان شرقی یا شمالی فیلم نمی سازم. ما، بدون هدف، فیلم را به سه زبان نساختیم. من در عین حال می خواستم یک اروپای بزرگ سیاسی را هم نشان بدهم، که زمانی وجود داشت، اروپای دوران رنسانس. و البته این را هم در نظر داشتم که مردم امریکای لاتین و افریقا هم فیلم را بفهمند.



https://www.jungewelt.de/2017/03-02/013.php