-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

مک ماستر نمی دانست ضیاء «مسعود» درمسکو سفیر بود؟

 چه اتفاق افتاد؟
مک ماستر: امریکا گاهی نمی تواند "شرکای قابل اعتماد" در حکومت افغانستان بیابد.


به نظر می رسد فرمان صاعقه آسای دکترغنی برای برداشتن نخستین مُهره میان پایۀ اردوگاه ضد طالبان- احمد ضیاء مسعود- از بامداد 27 حمل- روز فرود آمدن مک ماستر54 ساله مشاور امنیت ملی کاخ سفید به کابل- رقم خورده است.

درسال 1393 از شانزده حمل تا 23 جوزا، دو دورِ انتخابات ریاست جمهوری برگزارشد که ضیاء مسعود، بازوی حمایتی دکترغنی باقی ماند. از آن زمان تا دمِ حاضر، دو ماه کم سه سال سپری شده است. درین مدت، دکترغنی هیچ گاه به فکرش نرسید  که حکم فقره (13) مادۀ (64) قانون اساسی را بالای کدام مقام کابینه یا فراترازکابینه تطبیق کند.

 چه اتفاق افتاد؟
این سوال معادل این پرسش است که مک ماستر درکابل به سران حکومت چی گفت؟ او درشرایطی به قرارگاه نظامی امریکا  به قاره آسیا آمد که رقیب ودشمن تاریخی امریکا (روسیه نوظهور) سرگرم پایه گذاری یک ویتنام اسلامی درکوهستانات مرگبارافغانستان برای امریکا است. جدیت قضیه درمقیاسی است که گنجایش شوخی واگر ومگر ندارد.

درحالی که طالب نوع پاکستانی به قراردادی مسکو وایران بدل شده، امریکا برای کاهش خطر از اکرائین و رخنه در بن بست سوریه، چه گونه و با کدام نیروی درهم کوبنده می تواند از موضع دفاعی وگیرافتاده گی کنونی، به سوی «جنوب» به تعرض بگذرد؟
داعش ترکیبی دارای ورژن روسی- ازبکی وچچینی آمادۀ گذار درلایه های کوهستانی آسیای میانه است؛ اما می توان به نیروهای چند بُعدی جمیعت اسلامی و شاخه های نظامی آن درگستره شمال افغانستان که بر وضع الجیش شمال مسلط بوده و ازنظرسنتی متحد روسیه وایران به حساب می روند، برای انتقال جنگ استراتیژیک به عقبگاه روسیه اعتماد کرد؟ 

پاسخ این سوال فقط منفی است. جمیعت اسلامی یک قدرت پراکنده اما زنده و فراگیر است و در کنترول امریکا و ناتو هم نیست.

پس چه گونه می توان این مانع طبیعی را از نظرعملیاتی ونظامی ازکار انداخت؟ جنگ داخلی زمینه را برای هراجندای اعلام ناشده درافغانستان فراهم می کند. حالا نوبت یک جنگ داخلی دیگر است. این قفل را شاه کلید جنگ داخلی باز می کند. دیدگاه های مک ماستر درخصوص تاکتیک ها و فن پاکسازی شورش های طایفه ای سال 2005 درعراق، تجربه ای بود که ارتش امریکا به آن ارزش می دهد. 
او سال گذشته در جلسه کمیته نیروهای مسلح سنای امریکا گفت : روس ها پس از حمله ما به عراق و افغانستان روی نحوه عملکرد ما مطالعه و تحقیق کردند تا نقاط قوت و ضعف ارتش ما را در این دو عملیات نظامی (اشغال افغانستان و عراق) بشناسند.

اتفاقاً همان چیزی که وی گفته بود، حالا محقق شده است. ضیاء مسعود نخستین هدف ره گیری شده و آزمایشی است. پی آیند این اقدام تحت مطالعه است. اقدام دکترغنی «از مواضع قومی وتعصب آمیز» نیست. این اقدام فراتر از مصلحت های غنی است. غنی درچنین حالتی، بی سنجش دست به حذف یک فردی که بودن ونبودنش دردستگاه دولت یکسان بود، عمل نمی کرد. درسه سال این کار را نکرد. حفظ ضیاء مسعود بی خطرترین و با صرفه ترین کاری بود که وی به آن پای بند بود. اما چیزی تازه ای باید درجریان باشد که همانا فشار «جامعه جهانی» است. چه کسی نمی داند که احمد شاه مسعود، پس از 1371 ده سال دیگر علیه پروژه امریکا «مقاومت» کرد و ضیاء مسعود سفیر دولت استاد ربانی به دربار مسکو بود. دکترغنی درمسیر کارکرد های خود، به شمول دکترعبدالله، کسی به نام احمد ضیاء مسعود را به عنوان «مانع، مزاحم وتهدید» به حساب نمی آورد. اگر درین گیرودار، دکترعبدالله در تعاملات آتی حفظ شود، هیچ کسی نباید شک کند؛ عبدالله وابسته گی بیش از 25 ساله با اجندای بین المللی دارد.
اما ضیاء مسعود به کلیدی ترین نقطه یعنی «تعلق خاطرارگ به حمایت از داعش وطالب» اشاره کرد که کاملن (هرچند دیرهنگام) هدف را زد. همین مسأله نقطه اصلی وحدت میان ارگ و امریکایی هاست. تیم مخالف ( جبهه ضدطالب با سابقه همکاری با روس وایران) باید از سرراه برداشته شود. چنگ اندازی ضیا مسعود به ریسمان شل شده جنرال دوستم بی فایده است. جنرال دوستم خود در اجندای ارگ وامریکا عامل روسیه به حساب می رود.
حالا امریکا وتیم ارگ با سوال اصلی تاریخ مواجه اند: آیا امکان حذف این ها وجود دارد؟
پاسخ بارها آزموده شده در جامعه افغانستان این است که: نه!
اما امریکاعادت دارد که هرچیزی را آزمایش کند و جلو برود. مهم نیست درعقب خود چه شیاری باقی می گذارد.