-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۲۹, سه‌شنبه

مردی که همیشه زیرچرخ اشتباهاتش گیر می ماند.

سرانجام چکش تیم ارگ بر اعصاب ضیاء مسعود اصابت کرد. 



سرانجام چکش تیم ارگ بر اعصاب ضیاء مسعود اصابت کرد. چند وچون این اقدام را باید درخلال همین ( حدود دونیم سال) مطالعه کرد که دکترغنی درین مدت چه گونه این بادام تلخ را خاموشانه می جوید؟
درین مدت، دکترعبدالله هم اعتبار خود را در نظرتیم ارگ از دست داد وهم اردوگاه ضد طالبان به وی پشت کرده اند. یعنی او حالا یک پدیده اضافی و سرباری است و تاریخش عملا منقضی شده است. اردوگاه ضد طالب پارچه پارچه شده و هر پارچه اش در اختیار تیم حاکم است. ضیاء مسعود یک عامل فعال و به درد بخور به تیم حاکم نبود و به قول سعدی «عدمش به زوجود» تشخیص داده شده است.  ضیاء مسعود می گوید که حضور وی به دکترغنی «مشروعیت» داده بود. سوال این است که خود وی به عنوان یک فرد، مشروعیت سیاسی خود را به حیث یک وزنه، از کجا آورده بود؟ جمیعت اسلامی او را یک تجزیه طلب متمرد در مقاطع بسیار خاص می داند.
وی گفته است که با جنرال دوستم «حکومت موقت» تشکیل میدهد. شاید فراموش نکرده باشد که جنرال دوستم وقتی با دکترغنی کنار می آمد، او را بی هیچ ملاحظه ای ترک کرده بود. ضیاء مسعود چون عادت به جدا شدن از «خیل» و مبداء خود دارد، حالا نیز دشوار است باور کنیم که جنرال دوستم به وی کدام دلگرمی نشان دهد. دوستم از خود می پرسد که ضیاء مسعود درین روزگار بحرانی چه به دردش می خورد؟ هرگاه والی بلخ یا دکترعبدالله پوستین را چپه به تن کنند و همراه با مخالفان برجسته تیم حاکم مانند دکترانورالحق احدی و شورای حراست به رهبری استاد سیاف، شعار اعلام یک «اداره موقت» را مطرح کنند، اوضاع دگرگون شده وجنرال دوستم با یک چنین قافله ای یکجا خواهد شد، درغیرآن، ضیاء مسعود که ظرف ده سال پسین با پیوستن بیست وچهار ساعته با گل آغا شیرزوی، قایم شدن درقالب جبهه ملی با جنرال دوستم، درمقام تشریفاتی معاونت حامد کرزی و در واپسین دور- با دکترغنی- جراحات اعتباری وعاطفی زیادی را به جان پذیرا شده، اکنون وقت آن است که به جمع بندی وبازنگری آموزه های رنجبار خویش توجه خود را معطوف کند تا بار دیگر شرایطی پیش نیاید که تجارب ناکام را مکرر نکند.
به گونه معترضه عرض شود که جاودانه یاد، احمد شاه مسعود، اقتدار را از تارک قدرت پویا و نفوذ بنیادی و ساختاری تعریف کرده بود، «مسعود»ی که شناسه سیاسی و کارآمدی خود را صرفن از پسوند «ضیاء» حاصل کرده، همیشه اسباب حیرت دوستان و دشمنان بوده است.