-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اردیبهشت ۸, جمعه

ساختار افغانستان ضد نظام است.

کنون بحث نظام ناپذیری در سرزمینی به نام افغانستان باید به طور گسترده آغاز شود. این یک گفتمان عمومی است و آسیب پذیری ها را بدون پرده پوشی باید توضیح داد. 



هشت ثور 1371 چیزی شبیه سقوط الزامی برج و باروی تاریخ  وسنت فرسوده بود که علی رغم حاکمیت 14 سالۀ حزب دموکراتیک خلق، که هرگز فرصت جایگزینی یک نظام مدرن برایش فراهم نشد، کماکان سوار بر دیدگاه های سنتی بود، اما ساختار شکنی هشت ثور، بنیاد های فکری در مورد حاکمیت را به هم ریخت و لاجرم، از راه جنگ و تشدد، چهارچوب های مشابه به «تابو» را در گفتمان نظام سیاسی تعریف کرد. 

اگر کودتای داوود خان،  بنای نوپای دهه دموکراسی، نظام مشروطه و آزادی مطبوعات و سیاست را درهم شکست، یک واقعیت تاریخی را نیز برهنه کرد که همیشه تاریخ رسمی و قومی آن را پنهان می کرد: افغانستان سرزمینی است که با همین طرح و ریخت و دیدگاه حاکم نسبت به اصل سلطه، علیه نظام سیاسی ومرکزیت سلطه دست به مقاومت می زند. آموزه ها مشعر اند که نظام سازی سیاسی در افغانستان هیچ گاه شکل نمی گیرد. تجربه عبدالرحمن خان مستعجل و ژاندارمی بود و از صبح فردای مرگ وی، جوشش ها برای اندازی شروع شده بود.

از امان الله خان تا کنون نظامی ساخته نشد. حاکمیت ظاهر شاه، ادامه همان سیاست «افغانستان حایل» بود و کشور به زودی به بازی «جنگ سرد» وارد شد. کودتای ثور، بی درنگ بر بی نظامی سیاسی  گواهی داد و هشت ثور نیز یک باردیگر چنین واقعیتی را تجربی تر مکرر کرد. سرشت اجتماعی ومیراث افغانستان نظام یک دست و تمامیت خواه را نمی پذیرد، اما کثرت گرایی ایده آل نیز فرصت آزمایش نیافته است.اکنون بحث نظام ناپذیری در سرزمینی به نام افغانستان باید به طور گسترده آغاز شود. این یک گفتمان عمومی است و آسیب پذیری ها را بدون پرده پوشی باید توضیح داد. چرا درافغانستان مرکزیت سیاسی محقق نمی شود؟ بحث مداخله خارجی، یک جانب قضیه است. ظرفیت اجتماعی داخلی چیز دیگری است.