-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

آفت خطابه در مشرقی، دو باخت بزرگ پدید آورد.

مزاج حکمتیار، نافی سکون و لطف سیاسی است و چشم بستن بر مطبوعات متهور، وحریفان سیاسی موذی، در شأن وی نیست. احتمالاً یک بلوای دیگر لفظی درپیش است.


آیا حکمتیار بعد از غلیان لفظی در مشرقی، اکنون به اشاره مشاوران و ندیمان در سایۀ سکوت پناه برده است؟ زبان به مذمت خاص وعام گشودن، از اول کار به مصلحت برابر نبود.

خطابه حکمتیار در مشرقی، علی العجاله دو باخت بزرگ و زنده را بر مجموعه باخت های قبلی وی اضافه کرد. نخست، نیروهای سیاسی- نظامی ضد حکمتیار به رهبری جمیعت اسلامی و شورای حراست جمع شبکه های حزب دموکراتیک خلق، که درتمامی بدنه های سکتورامنیتی و اداری فعال اند، به سرعت به صحنه واکنش های ضد او وارد شده اند، ثانیاً حکمتیار که از نظر اعتبار سیاسی و نظامی از بیست وپنج سال به این سو از تاب و توان افتاده، قبل از رسیدن به ماه عسل کابل نشینی و دولت مداری، زیر بمباران نسل نو مسلط بر ابزار رسانه و تبلیغات قرار گرفت.

چرا حکمتیار بر تجارب تلخ یک ربع قرن هیچ پروایی از خود نشان نداد؟

سازش با حضور (کفار) و چلیپا کشی بر تمام شعار های دینی وسیاسی قبلی، آخرین قماری بود که تمام پل های عقبی را نیز در افکار عمومی ویران کرده است. هرچند معامله درسطح منطقه وحتی جهان، صورت بسته؛ اما حفظ جایگاه در طبقات پیچیدۀ حکومت تحت حمایه امریکا (کفار) شامل تکنوکرات های ضد جهادی، شماری از بقایای حزب دموکراتیک خلق و افراطیون تبار گرا، برای حکمتیار چندان سهل الوصول نخواهد بود. به ویژه، دشمن دیرین حکمتیار– سازمان سیاسی ونظامی شورای نظار جمیعت اسلامی- در دو دهه اخیر، سنگر های نیرومندی دولتی و فرادولتی را در اختیار خود دارد.

اکنون فهم این راز که حکمتیار خودش را برای واپسین جنگ انتقامی کاندید کرده و بازیگران قبلی، برای تغییر وضعیت یک بار دیگر به وی فرصت مهیا کرده اند؛ کدام زحمتی ندارد.  برای نخستین بار از نتیجه 40 سال جنگ در داخل افغانستان به این صرافت رسیده است که زین پس، از واپسین فتح  یا شکست احتمالی، با روحیه یکسان استقبال کند. درگذشته فقط «فتح» را به رسمیت می شناخت. حالا فارمول عوض شده است. حکمتیار عادتاً زمانی که همه امکانات حیاتی ته می کشد، تصمیم حیاتی می گیرد. آخرین تصمیم نیز مقارن احوالی است که «کشتی حکومت» به تعبیر سیاف، «یک بغله» روان است، با این تفاوت که حکمتیار ظاهراً از وعده های بزرگ جهانی و منطقه ای سخت غره شده است.

تکروی های حکمتیار، برای حزب، به تنهایی در اندازه یک مصیبت درشت سنجه نشده است، فاجعۀ اکبر زمانی رخ می نماید که از داخل حزب، هیچ کسی به این رسالت گردن ننهاد که برایش بگوید آقا، تو باید قبل از «چسپیدن به طناب اسماعیل یون»، بحث حاشیه ای «مصطلحات ملی» و جنگ «کور» با آزادی بیان، مسئولیت انهدام کامل سیاسی ونظامی حزب را بپذیری. پشتون ها در دریای خون شنا می کنند و از گردنه تجربیات تاریخی ناگوار برای کشف وساختن یک زعیم همه پذیر، در حال عبور اند؛ بعید است، خیلی بعید است کسی بیاید و با گذاشتن کلاه «مصطلحات ملی» برسر، در مغز و قلوب آنان، به مقام رهبری برسد.

ثانیاً باید به اقامه دادخواهی فرزندان یتیم حدود شصت هزار کابلی جان باخته، که هرکدام بین بیست تا سی سال عمر دارند، پاسخی آماده کنی.  همین علت است که خط اول مخالفان علیه حکمتیار، جبهه رهروان احمد شاه «مسعود» نیست؛ آن ها سیاست انتظار و بررسی در پیش گرفته اند تا شاهد طغیان نسل بازمانده از قربانیان جنگ های دهه هفتاد، و لشکر نوظهور و برومند رسانه ها باشند که حساب وکتاب خود را با حکمتیار یکسره کنند. 

حکمتیار که ظرفیت های عظیم و تاریخی حزب اسلامی را با تصمیم های فردی تباه کرد، بی تردید، متوجه این خطر نیست. آرمان دنیوی واخروی را چنین تعریف کرده است که فقط و فقط دشمنان داخلی خود را ( اگر یک ساعت هم که شده) به خاک ذلت بنشاند واین مأمولی است که نه تنها درگذشته اتفاق افتاده و درشرایط حال نیز، با صد ادله و برهان، محقق شدنی نیست؛ اگر قدرت حریفان و حساسیت افکار عمومی علیه او را هم یک لحظه به هیچ بگیریم، امریکا در محاصره روسیه وایران، عربستان در نتیجه تهدیدات جنگ داخلی ( برخاسته از پوسیده گی)، جبهه یمن و شکست در سوریه، از چهار سو محاط به گرداب تهلکه و انفجاراست و پاکستان، هم از محاذ کشمیر و هم در امتداد مرزهای یاغی 2500 کیلومتری با افغانستان، در دام کابل ودهلی گیرافتاده است.