-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۹, جمعه

تنهایی «امپراتور» در برهوت شمال


دکترغنی پا به پای سیاست های خارجی جلو می رود. جنرال دوستم با حلقه سنگین اتهام در گردن، درحصر خانه گی است. «امپراتور شمال» دیگر اشتباه نخواهد کرد؛ چون فرصتی برای اشتباه کردن باقی نمانده است. برای دور کردن شر دکترعبدالله، ابزاری قدیمی در کارزار حاضر است: حکمتیار.



جمیعت، اکنون در حراست از کمترین امتیاز متوقعه دست وپا می زند. وقتی زخم اختلافات داخلی بین سران جمیعت دهان چاک کرد، ارگ به هر دو طرف طعمه انداخت؛ و آن ها را تا زمان «ظهور» حکمتیار با شعار علنی نژاد گرایی، علیه یکدیگر داغ نگهداشت؛ حالا نوبت پس کشیدن طعمه از چنگ هردوی این مزاحمان فرارسیده است. امریکا وعربستان درست محاسبه کرده اند. جمیعت اسلامی(چند جزایری) و تشکیلات شکسته آن را هیچ نیرویی به غیر از حزب اسلامی درمیدان تقابل فرسایشی از اخ وتوخ نمی اندازد.

اما جامعه پشتون هرگز حکمتیار را به عنوان رهبرش تصویب نخواهد کرد؛ جامعه یی که در گیرافتاده گی تاریخی، آبدیده و متغییر شده، از بهر نجات خودیت خویش در چندین محاذ با سخت جانی تمام در نبرد است؛ بالخاصه این که بارها گواه ناکامی های حکمتیار بوده است. بزرگ ترین باخت حکمتیار، نمایش های به شدت ساده لوحانه با جنرال شهنواز تنی و اسماعیل یون و ...بود. حکمتیار مقاومت گسترده ای را علیه خودش زمینه سازی کرده و ایستگاه بعدی واگونی که وی عقب فرمان وی نشسته است، چهارراه تصادم حتمی با جمیعتی ها خواهد بود.

 ارگ، از لژ بالا صحنه را زیر نظر دارد؛ دکترغنی تاریخ یک طرفه افغانستان را با تحلیل مطالعه کرده است و می داند که با تک قومی سازی قدرت در شرایط قرن بیست و یک، هیچ قومی به منزل مقصود نخواهد رسید؛ اما او فقط یک مأمور سیاسی است و کاری از دستش پوره نیست. در سیاست، چه گونه بد بودن اهمیت دارد معه شهره بودن به یک آدم خوب. او می داند یگانه عاملی که «مشروعیت» جمیعتی ها را زایل کرده و اختیارات کل نظام را در دستان یک تیم کوچک انحصار طلب متمرکز می کند، همانا حکمتیار است. درنقشه تعریف شده است که جمیعت که خود به خود پارچه پارچه شده، درترکیب یک موج جدید جنگ داخلی، معدوم شود تا پروژه «انتقال جنگ» از سرزمین شمال به هرجای دیگر با درد سرهای کمتری مواجه باشد.

جمیعتی های صاحب ثروت، تلخه رویارویی با حکمتیار را مدت ها پیش از کف داده اند، اما حکمتیاراهل صبوری نیست؛ خوب به موقع نازل شده و از آدرس «شورای صلح» بدون جنگ، قدرت را به طالبان تحویل می دهد. از همین حالا خبرهای مشکوکی درصدر رسانه ها می آید که مثلا قوماندان داعش در ننگرهار به روند «صلح» پیوست!

سخنرانی اخیر استاد عطا محمد «نور» سراپا بغض یک زندانی دریک سلول انفرادی بود. تعامل ایشان با ارگ، درنیمه راه سبوتاژ شد و از دو استقامت ( از ارگ و شورای اجرائیه) از عقب خنجر خورد. ظاهراً هنوز فرصت از دست نرفته و می توان «خط اول» را محکم کرد. امکانات پیمان بندی مجدد وعلنی جمیعت و محورهای الحاقی آن با روسیه و ایران از هر زمان دیگری قوی تر است؛ هرگاه جمیعت با تمام نفوذ و سازوبرگ خویش با روسیه و ایران در ائتلاف برود، اتحاد تاکتیکی آنان با طالبان از کانال روسیه وایران یک توفان دیگری را به وجود خواهد آورد. جنگ افغانستان، ماهیتاً «نیابتی» است.

اما جمیعت نخست باید طرفداران از دست رفته خود را به معرکه بازگرداند.
تنهایی عطا نور نسبت به عبدالله برهنه تر است. اعتماد سازمان های اطلاعاتی امریکا بر ضعیف ترین عنصر جمیعت-عبدالله- به حیث بخشی از حاکمیت، مخدوش نشده است. اگر تصمیم به ابقای وی باشد، دیگرسران جمیعت نوبت به نوبت از صحنه سیاسی حذف خواهند شد. احیای سیاسی و تشکیلاتی جمیعت اسلامی که درکوران حوادث سیاسی و جنگ پخته شده است، در شرایط حاضر از احتمال به دور است. جمیعت در شانزده سال، سه کودتای ویرانگر داخلی را تجربه کرد وهیچ گاه بازسازی وخانه تکانی نشد. هریک از «نخبه» های جمیعت که با دولت ها درمعامله افتاد، نخستین اقدام «ملی!» شان، روی گردانی از سازمانی سیاسی خود شان بود. مارشال فهیم دریک مقطع از همه چیز دست شست واعلام کرد که «می روم درقندهار خانه جور می کنم!» علاوه برین، درهیچ جایی به جز افغانستان، دیده نشده است که «نخبه» های یک سازمان سیاسی، برای خود شان نهاد های سیاسی مستقل تأسیس کنند و از دعوای رهبری تشکیلات مادر نیز دست بردار نباشند.
سوال این است که آیا نجات جمیعت اولویت دارد یا سرمایه ها و جایگاه های تشریفاتی سران چند محوری جمیعت؟ مثلاً ضیأ مسعود مقام ارشد جمیعت و عضو دودمان مسعود بزرگ است؛ اما شاهد بودیم که یک بار دستیار دفترنشین کرزی شد؛ سپس درجیب گل آقا شیرزوی پناه برد؛ بعد تر به جرگه جبهه ملی با جنرال دوستم به سرگردانی افتاد و بار آخر، با ترک جمیعت، تنخواه خور دکترغنی شد؛ این درحالی است هر ارتکابی را که مرتکب می شود نام تاریخی«مسعود» را از پیشانی اش می آویزد.
سوگنامه شفاهی استاد عطا اعلام یک تیره بختی تاریخی بود. فقط یک معجزه می تواند اردوگاه ضد طالبان را ازین ورطه بیرون کند.