-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

یادوارۀ مونتاژ کمونیزم عامیانه با اسلام کاربردی

شعور تاریخی مردم افغانستان، دفاع از کابل در دوره- کودتای ناکام شهنواز- گلبدین و کودتای ظفرنمون مزدک، وکیل و شادروان احمد شاه «مسعود» را چه گونه داوری خواهد کرد؟


نگاره بغل کشی شهنواز- گلبدین، اثبات فساد سیاسی اسلام گرا هایی را برسنگ تاریخ حک می کند که به نام «حکومت سُچه وصددرصد اسلامی» اقامه نامه عظیم ترین کشتار تاریخی پس از جنگ دوم جهانی ( آن هم دریک کشورکم جمیعت سنت زده) به نام شان درج حافظۀ روزگار شده است. 
آری، سرو تۀ هیولای «انقلاب کبیراسلامی» که چیزی به جز همان سه واژه نبوده و نیست، دربستر واقعیات، خیلی سهل دربوجی کوچک تعاملات گره زده شد واز آن زمان تا کنون چنین بوده است.

تراژدی مونتاژ کمونیزم عامیانه و خالی از خرد علمی و کاربردی با اسلام گرایی به شدت نیابتی، لاتغییر و برای همیشه تعریف شده، فقط می توانست در دورۀ پایانی «جنگ سرد» قابل رؤیت باشد؛ سال هایی که علایمی از شکسته شدن تابوی توازن بین شرق وغرب درحال استشهاد بود.
  پرده زمانی برافتاد که دراوجنای قداست مأبی های جهادی، بحث مصادره سیاسی «جهاد» پیشاپیش بین پاکستان و شوروی فرسوده به نتایج خویش قریب شده بود. امریکایی ها به قول معروف «گُل پلو» جهاد را در دهان گذاشته و متلذذ شده بودند؛ فقط مانده بود که سرانجام کودتای شهنواز- گلبدین به هردو بازیگر فرصت دهد که در ترمینال فتح آباد ( افغانستان) ازنظر استراتیژیکی ملاقی شوند. تاریخ الساعه به ما می گوید که آن ها سرانجام باهم ملاقی شدند؛ اما نه به صورت فاتح، که درشرایط سرشار ازفلاکت سیاسی!

شکست کودتا، ائتلاف پاکستان- روسیه را دریک بخش تعطیل کرد؛ اما بخش دیگر ( راه اندازی جنگ ویرانگر تنظیمی) به اعتبار خود باقی بود. تندروان کرملین به رهبری یلتسن، روی سناریوی دیگری خم شدند. ظهور جنرال دوستم و ائتلاف با مجاهدین جمیعت اسلامی و تحویل دهی کابل از سوی یک بخش از جناح پرچم، برای مجاهدین یک فرصت نادر، برای تیم بوریس یلتسن کمایی کردن زمان و دیوار کشی موقتی در امتداد دروازه جنوب و برای پاکستان که کابل را دربست درقبضه آورده نتوانست، یک ذلالت درجه دوم بود. با این حال، رؤیای جنرال ضیاء الحق ( کابل باید آهسته آهسته بسوزد) به واقعیت پیوست. برای پاکستان هرچند یک شکست استراتیژیک تحمیل شد، با شکستن ماشین مخوف نظامی میراث مانده از دوره نجیب الله، درنگاه کلی، پیرزوی استراتیژیک آن کشوردرافغانستان رقم خورد.

من بارها ازخود پرسیده ام: هرگاه کابل، آن شهری که هم برای گلبدین و هم برای شهنوازها، هماره به عنوان تندیس «گناه»، طعنه زن و دارای قدرت متعال فرهنگ شهر نشینی، یک کابوس به شمار رفته است، در صبح فردای پیروزی کودتای گلبدین- شهنواز مقهور کدام نوع «فتح»ی می شد، به راستی چه اتفاقی می افتاد؟ مگر همان جنگ «دفاع ازکابل» دیریا زود از یک جایی شروع نمی شد؟ صد درصد شروع می شد. تا «گردش زمانه دور آسمان به پاست» کابل خصلتی دارد که در دراز مدت، نهاد مدنی و روح بالندۀ خود را با قمچین«شریعت»، حکومت سراسر ریش و حکومت موهوم «سچه اسلامی» معاوضه نمی کند.