-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ خرداد ۱۷, چهارشنبه

افغانستان در اسارت جنگ بی پایان!

راشیا تودی( روسیه امروز) ترجمه رضا نافعی


خشونت های پی در پی در کانون بحران، افغاستان، کشوری که در آسیای مرکزی واقع است، مصیبت بار است: روز چهارشنبه انفجار یک تانکر فاضلاب، مملو از مواد منفجره، در کابل در نزدیکی سفارت آلمان، نزدیک به100 کشته برجای گذاشت. روز جمعه در پی سه انفجار مجزا، در مراسم خاکسپاری در کابل دست کم 7 نفر کشته  و بیش از 100 نفر مجروح شدند.  پیش از انفجار ها ، در سراسر افغانستان حملاتی رخ داد که دست کم موجب مرگ 50 نفر شده بود.

برای آن که فراموش نکنیم یادآور می شویم، افغانستان همان جائی است که پس از 11 سپتامبر 2001 ، با بوق و کرنا و سر و صدای مفصل « جنگ علیه ترور» آغاز شد. برای حفاظت از تمدن غرب باید آن کشور مورد هجوم قرار می گرفت. وظیفه اخلاقی به ما حکم می کرد، آن کشور را اشغال و آن را به «راه راست» هدایت کنیم. در نوامبر 2001، با تسخیر کابل توسط نیروی های نظامی «اتحاد شمال»، با پشتیبانی امریکا، اعلام شد که « پیروزی» حاصل شد. یک ماه بعد، در دسامبر همانسال، تونی بلر، نخست وزیر انگلستان، سقوط قندهار، آخرین دژ طالبان را تبریک گفت.

اما دو سال بعد، در 2003، پس از آنکه «هاوک» در انگلستان و نئوکان ها در امریکا که در کار جنگ با عراق سکولار بودند به دروغ ادعا کردند که عراق سلاح های کشتار جمعی دارد، طالبان در افغانستان ضربه متقابلی به نیروهای غرب وارد آوردند. از آن زمان این زد و خورد، در نشیب و فراز است، گاه بسود آن و گاه به سود آن.

قدرت های عضو ناتو، در مواقع مختلف. گاه بر تعداد نیروهای خود افزودند و گاه از آن کاستند  یا اعلام کردند که چنین قصدی دارند و بعد آن را به تعویق انداختند و ساختار نیروهای خود را تغییر دادند. طالبان که در 2001 شکست خورد امروز  بر 30 تا 50 درصد  خاک افغانستان یا مسلط است و یا مواضع مستحکمی دارد. جنگ امریکا – ناتو با » ترور» در افغانستان به یک شکست پرخرج و بزرگ انجامید.

در این جنگ بیش از 3400 نفر از نیروهای موتلفه  و بیش از 100 هزار افغانی کشته شدند. طبق محاسبات سال 2013 هزینه  این اشغال نظامی به بیش از 37 میلیارد پوند بالغ شده که برابر است با 20 هزار پوند برای هر خانواده انگلیسی. دوسال بعد Congressional Research Service گزارشی منتشر کرد که  نشان می داد طبق محاسبات این سازمان هزینه این جنگ برای امریکا  به رقم حیرت انگیز 686 میلیارد دلار بالغ گشته است.

برای چه؟ این پرسشی است که هر مالیات پرداز انگلیسی  یا امریکائی باید مطرح کند، زیرا برای تامین آن از هزینه خدمات اجتماعی کاسته شده که برای او اهمیت حیاتی دارند.

از سال 2001 به اینسو  خطر امنیتی برای مردم غیرنظامی در انگلستان  و جاهای دیگر افزایش یافته است، نمونه آن را در همین چند روز اخیر در لندن دیدیم. از سال 2001 نه تنها طالبان سرزمین وسیعی را تحت کنترل خود در آورده اند، بلکه داعش و القاعده نیز در آنجا حضور دارند. بیاد می اورید نطق جورج دابلیو بوش را که گفت «دیگر بندر امنی» برای تروریست ها وجود ندارد؟ از برکت سیاست خارجی امریکا امروز  چه فراوان شده اند این  بنادر.

مبلغان ناتو از باصطلاح ماموریت ناتو برای » آموزش- مشاوره و حمایت » بسیار دم زده اند. گفتند ما نیروهای خود را پس می کشیم و به افغانها کمک می کنیم تا خود کار را بدست گیرند. به به چه خوب. آفرین! هفته پیش در منطقه دیپلماتیک کابل که یکی از امن ترین مناطق شهر محسوب می شود آن انفجار مهیب رخ داد. قرار بود همان کسانی که ناتو به آنها آموزش داده بود امنیت آن منطقه را تامین کنند؟ اگر پاسخ مثبت است باید بگویند چگونه آموزشی به آنها داده اند؟ البته واضح است که مردم کابل خشمگین هستند. روشن است که پس از  رخداد های خشونت بار اخیر دخالت نیروهای نظامی خارجی در افغانستان افزایش خواهد یافت. هم اکنون تعداد نیروهای ائتلاف بین المللی به  13 هزار بالغ می گردد که 8400 نفر آن امریکائی هستند. این را باید بگوئیم که دونالد ترامپ در صدد است بر تعداد نیروهای امریکائی بیفزاید. ولی برای پس راندن طالبان و پرداختن به داعش به چه تعداد نیروی بیشتر نیاز هست؟  آیا دور دایره نمی دویم؟

برای منحرف کردن اذهان از شکست ناتو بارها روسیه را متهم به حمایت از طالبان کرده اند. سندی هم برای اثبات آن  ارائه نکرده اند.  اما ما این را می دانیم که امریکا از مجاهدین حمایت کرد و هنگامی که نیروهای شوروی در افغانستان بودند برای سرنگون کردن دولت چپ گرای افغانستان  طالبان را پرورش داد.  زبینگنیو برژینسکی  مشاور امنیتی پرزیدنت کارتر بود که می خواست شوروی را در خون غرقه کند. واقعیت این است : از همانوقت که  بریژینسکی تصمیم گرفت ویتنامی برای شوروی سازمان بدهد و دست به حمایت از «رزمندگان آزادیخواه» مسلمان زد، افغانستان دیگر از چنگ خشونت رهائی نیافت. در سالهای دهه 1980 امریکا تا آنجا که می توانست تلاش کرد تا نگذارد برای یافتن راه حلی دیپلماتیک برای افغانستان تلاشی صورت گیرد. امروز نیز چنین است. اینک این پرسش مطرح می گردد : آیا سیاست امریکا در افغانستان واقعا شکست خورده  یا این که این چالش خود خواسته و طبق نقشه است؟ یا امریکا و همپیمان هایش در حد حیرت برانگیزی احمق هستند، و یا اینکه  بازی سیاهی در جریان است؟

کتابی هست بنام :« تفرقه بیانداز  و ویران کن» نوشته « دان گلازهبروک» او در این کتاب نشان می دهد که طبق استراتژی جدید، واشنگتن اصلا خواستار جایگزین کردن یک رژیم با رژیمی دیگر نیست، بلکه خواستار آنست که کشورهائی که اهمیت استراتژیک دارند در اثر جنگ چنان ویران شوند که دیگر هیچگاه نتوانند بعنوان بازیگر مستقل قد علم کنند. اگر جنگ در افغانستان تمام شود آنوقت دولت های بعدی بی تردید بسوی روسیه یا چین خواهند رفت. ولی اگر دشمنی ها (جنگ داخلی) ادامه یابد و آن کشور برای همیشه بی ثبات بماند وابستگی نظامی افغانستان به غرب حفظ خواهد شد.پاسخ این پرسش    که چرا هر بار امریکا طالبان را تار و مار می کند آنها دوباره موفق به بازسازی خود می شوند نیز در همین استراتژی نهفته است. وقتی طالبان دوباره قوی می گردد، بازی از نو تکرار می شود . و هرگاه شانسی برای جمع کردن افراد بر سر میز مذاکره پیدا می شود امریکا  یا پهبادهای خود را به میدان می فرستد یا افرادی را که در راس قرار دارند و می توانند خواستار صلح شوند دستگیر و زندانی می کند.

اگراین  فکر بنظرتان کمی توطئه آمیز و مرموز جلوه می کند به سخنان حامد کرزای رئیس جمهور پیشین افغانستان توجه کنید که در گذشته برای مجاهدین کمک های مالی جمع آوری می کرد و با کمک امریکا بعد از عملیات آزادی پایدار در سال 2001 در راس قدرت قرار گرفت. او در سال 2014 در  سخنرانی  تودیعی خود به این واقعیت که  در افغانستان هنوز هم جنگ ادامه دارد اشاره کرد و گفت دلیل آن این است که  امریکا خواستار این تداوم است. او گفت:» امروز یک بار دیگر به شما می گویم جنگی که در افغانستان جریان  دارد جنگ ما نیست، جنگی است که به ما تحمیل شده است و ما قربانی آن هستیم» او به سخنان خود چنین ادامه داد:» یکی از دلائل آن این بود که امریکا  صلح نمی خواست چون آنها برنامه و هدف های خود را داشتند».  سخنان افشاگر کرزای که همه چیز را بر ملا کرد میبایستی در صدر اخبار جهان قرار می گرفت. اما می دانید چه اتفاقی افتاد. سخنان او هیچ جا منعکس نشد.

این دایره ایست شیطانی که نمی توانیم از آن  بیرون آئیم . برای خارج شدن از این دایره  باید به آن پرسش معروف پاسخ دهیم : «کی از آن سود می برد؟» سود آن نصیب صنایع دفاعی امریکا و همدستان آنها می گردد که جنگ ممر درآمدشان است . مردم افغانستان و قربانیان ترور از آن سود نمی برند.