-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ خرداد ۱۷, چهارشنبه

قطر و عربستان؛ جنگ پسرعموهای مدرن هویت طلب و سنتی تجدد طلب!

نویسنده: سیف الله سیامک مرندی



1- خاندان آل ثانی حاکم بر قطر مدرنترین شیوخ سنی حاکم در منطقه هستند که از نظر ایدئولوژی به اردوغان سنی و خامنه ای شیعه باور دارند و از نظر سیاسی نیز به اردوغان ترک و حسن روحانی فارس. این گرایش در حکام قطر هم برمی گردد به تأثیر و تأثر متقابل اخوان المسلمین سنی و انقلاب اسلامی ایران. به این معنا که اخوان المسلمین بعنوان قدیمی ترین تفکر اسلام سیاسی همانطور که تأثیر زیادی در باروری متفکران شیعۀ سیاسی - بویژه تأثیر بنیان گذاران آن قطب و بنا و عبده و ... - مثل سید جمال و نخشب و شریعتی و امثالهم  داشته است خودش نیز بسیار از انقلاب اسلامی پیروز شیعه در ایران تأثیر پذیرفته است. این نوع اسلام سیاسی - هم در شعبۀ شیعه و هم در شاخۀ سنی - مشخصه ای اصلی امروزی دارند که عبارت است از "هویت طلبی" در سیاست خارجی و در برابر غیرمسلمانان و "شریعت گرایی" در داخل جوامع ملی شان است. منتها هم در سیاست خارجی هویت طلبشان و هم در سیاست داخلی شریعت گرایشان مرزی را مشخص می کنند که من به آن می گویم "مرحلۀ قبل از ستیز". و از این مرحله جلوتر نمی روند. یعنی درست است که دنبال هویت اسلامی خود در برابر دیگران و دنبال شریعت خود در مقابل سبک زندگی متفاوت بخش هایی از ملت های مدرنتر خودشان هستند. اما اگر پیاده کردن هرکدام از این سیاست ها - چه در خارج و چه در داخل - با موانعی چنان سخت بربخورند که عبور از این موانع نیازمند ستیز و جنگ و خونریزی شود؛ آن را ادامه نمی دهند و سعی می کنند با مانورهای مقطعی یا میان مدت از هرنوع رویارویی خشونت خیز اجتناب کنند. بعبارت دیگر سیاست این ایدئولوژی بر یک اصل پیشینی استوار است که آن عبارت از "تاهرجا که بدون خونریزی عمده می توانیم" است.

2- آنچه که در بالا گفتم یک برش بسیار بسیار فشرده از موضوع است و طبعاً منظورم اینهمانی کردن کامل خامنه ای و آل ثانی و اردوغان نیست و اینان در جزییات با هم اختلافات عمدۀ نگرشی دارند. بعنوان مثال حاکمان قطر نسبت به خامنه ای بسیار مدرن اندیش ترند. به این معنا که خاندان قطری قائل به تغییر ذائقۀ مردم و جلوگیری از مدرن شدن جامعۀ خود نیستند. بلکه عمده تفکر آنان بر این مبناست که نیازی به مدرنیسم از بالا نیست و همینقدر که ما مجبوریم از سخت افزار مدرنیته استفاده کنیم برای ادارۀ جامعه؛ خود این سخت افزار لاجرم مقداری از تغییرات نرم افزار مدرنیته را هم بتدریج در جامعه بوجود خواهد آورد و حاکمان نه باید به این روند کمک مصنوعی و تشدید کننده بدهند و نه باید بزور و سرکوب از بروز این تغییرات جلوگیری کنند. بعبارت دیگر حاکمان قطر قائل به نوعی از عبور از سنت بمدرنیته هستند که مدل "عبور مسیحیت غربی از سنت بمدرنیته در قرون گذشته" است و معتقدند که این عبور طبیعی لاجرم مهر هویت اسلامی ما را هم با خودش حمل خواهد کرد و جامعۀ اسلامی مدرن با هویت اسلامی - و نه عین غرب مسیحی - را بوجود خواهد آورد در دراز مدت. در حالیکه خامنه ای و شیعیان حاکم سیاسی بر ایران قائل به سرکوب مدرنیته بنفع سنت و نه تنها مانع شدن از عبور تدریجی جامعه از سنت بلکه در صورت توان بازگرداندن بخش های عبور کردۀ جامعه از سنت به سنت های فروریخته در گذشته هم است.

2- برخلاف آنچه که برخی از کارشناسان ادعا می کنند باور دارم که اختلاف اخیر عربستان و قطر هیچ ارتباطی به اختلافات ارضی و تاریخی این دو ندارد و اختلاف کاملاً جدیدی است که از سال 2014 رقم خورده و اختلافی ایدئولوژیک و مذهبی است تا سیاسی. عربستان سلمان و پسرش محمد بدلیل عقب ماندن تاریخی جامعه شان از پسرعموهای قطری به صرافت افتاده اند که عقب ماندگی عرف جامعه شان در مناسبات مذهبی سخت و قبیله ای را با فرمول مدرنیزاسیون از بالا و دستوری - مثل شاه ایران در گذشته - تسریع ببخشند و از این راه کمک کنند که مذهب تکفیری شان تلطیف شود و از تولید و تکثیر گروه های تکفیری مثل القاعده و داعش - باعث بدنامی شان شده - کاسته شده و جلوگیری کنند. اینکه اخیراً همۀ مهمانان زن ملک سلمان بدون پوشش و با لباس غربی شان پذیرفته می شوند یا حکم اخیری که یک مفتی را بخاطر توهین به یک فعال عرصۀ هنر و موسیقی محکوم کرده اند و بسیاری از نشانه های بالقوه و پیش بینی شده در سند چشم انداز 2030 اخیراً منتشر شده که عربستان سال 2030 میلادی را نشانه گذاری کرده است؛ نشانه های غیرقابل تردیدی است که عربستان در حال بازکردن جامعۀ بشدت بستۀ خودش است و می خواهد با هر نوع اسلام سیاسی در افتاده و پادشاهی تا کنون بشدت مذهبی - از بدو تأسیس - خودش را عرفی و سکولار کند. و در این راه با هر نوع اسلام سیاسی چه تندرو مثل داعش و چه میانه رو مثل اخوان المسلمین مخالفت جدی بکند. هرچند که با اخوان المسلمین از بدو پیدایش هم مخالفت جدی مذهبی هم داشته است.

4- یکی از دلایل اصلی "چرا عربستان با عرف مذهبی خالص" به این نقطه رسیده که هرگونه هویت طلبی مذهبی را مردود می داند و می خواهد مدل غربی سکولاریزم را به جامعۀ بشدت سنتی متحجر خود تزریق کند؛ این است که هویت طلبی سنی عربستان در مقابل هویت طلبی شیعۀ ایران خمینی شکست خورده است. به این معنا که بمحض پیروزی اسلام شیعی در ایران عربستان نیز همۀ قدرت و ثروتش را متمرکز کرد بر هویت طلبی مذهب وهابی خودش و شروع کرد به تبلیغات و آموزش سرسام اور مسلمانان در سراسر جهان با امید جهانی سازی تفکر اسلامی خود در مقابل پیام سیاسی انقلاب ایران. اما پروژۀ عربستان بعد از سی سال از شروع جدیش به نتایجی منجر شد که نه تنها قاتق نان عربستان در مقابله با ایران نشد بلکه قاتل جانش در دنیا هم شد. زیرا هر چه نفوذ هویت طلب انقلاب ایران از راه های مسالمت آمیز و مدنی و متکی به آرای متدینین و گروندگان بخودش بود؛ برون داد هویت طلبی وهابیت سنی در گروه ها و دسته های مسلح و بسیار خشن و جنجگو مثل القاعده و داعش بروز کرد. اسلام سیاسی ایران در هیچ نقطه ای بازوی مسلح درست نکرد برای احقاق حق پیروان و علاقه مندانش. بر عکس عربستان که گروندگان و آموزش دیدگان هویت طلبی ایدئولوژی وهابی اش - بی یا با اجازۀ عربستان - دست به سلاح بردند و شروع کردند به سلاخی مخالفان. نه فقط موافقان و طرفداران اسلام ایرانی؛ بلکه سلاخی پشتیبانان و اربابان غربی عربستان در بلاد پیشرفته را نیز. ایران اما  نه تنها در عراق و افغانستان و بحرین - حتی یمن - سلاح دست شیعیان نداد؛ بلکه شعارشان را حق اکثریت عددی شان قرار داد و درخواستی دموکراتیک را پیش نهاد. حتی ایران در لبنان و سوریه نیز که سلاح داشت هیچگاه بجنگ سنی ها نرفت و حصه ای بیش از استحقاق از قدرت سیاسی را نخواست. حزب الله لبنان هیچکاه مدعی نشد که بیش از جمعیت موجودش قدرت سیاسی بیشتری چه در پارلمان و چه در دولت داشته باشد و جنگ در کنار اسد هم که مطلقاً جنبۀ سیاسی داشت و ارتباطی به مقابلۀ مذهبی پیدا نمی کرد.

5- اینک اما عربستان به قطر می گوید که "پروژۀ هویت طلبی سنی" به رهبری من شکست خورده و باید برگردیم به هویت طلبی عربی مصر ناصری. اینبار اما برهبری من؛ و تو قطر هم باید به راهبرد جدید من بپیوندی؛ تا هرگونه هویت طلبی اسلامی - از جمله سردمدار طرح آن ایران - را برافکنیم. و قطر پاسخ می دهد که هویت طلبی اسلامی هم خوب است و هم خواست توده ها - از جمله مردم قطر - و نیازی به بازگشت از این پروژه نیست و فقط باید در پروژۀ "هویت طلبی وهابی شکست خوردۀ تو تغییراتی بدهیم". به این معنا که بجای سنی و شیعه و این مذهب و آن مذهب به کلیت "هویت طلبی اسلامی" بها بدهیم که شامل همکاری با ایران هم می شود. قطر استدلال می کند که اولاً هویت طلبی عربی هم بارها شکست خورده است. ثانیاً هویت طلبی عربی هیچگاه نتوانسته در مقابل غرب بیگانه عرض اندام بکند و ثالثاً ما چرا هویت طلبی اسلامی که شامل 1.5 میلیارد مسلمان است را با پروژه ای محدود تر و حقیرتر بنام هویت عربی عوض بکنیم. و قطر البته یک متلک هم می اندازد به عربستان که: حتی اگر پروژۀ جدید تو قابل بحث باشد تازه می رسیم به پشتیبانان این پروژه که تو اختیار کرده ای بنام ترامپ. زیرا ترامپ بهیجوجه قابل اعتماد و اطمینان نیست و هنوز زیر پای خودش اینقدر سفت نیست که بشود آیندۀ اعراب را روی آن بنا کرد و معلوم نیست که تا کی دوام دارد و چقدر به تعهدات زبانی و شعاریش وفادار خواهد ماند با آن روحیۀ معامله گری!

6- این نوشته قادر نیست ارزش گذاری کند هیچکدام از طرفین دعوا را و من قصد چنین کاری را هم ندارم. زیرا در قالب فکری شرح داده ام صدها عامل سیاسی و اقتصادی و انگیزه های منفعتی و غیره هم دخالت تعیین کننده دارند. و چه بسا باعث رفتارهایی از طرفین شود که ظاهراً برخی گزاره های بسیار فشردۀ مقاله ام بی اعتبار هم نشان بدهد. اما آنچه که یقین دارم این است که جنگ بین قطر و عربستان چنین بستر فکری محکمی دارد. و اگر هم در کوتاه مدت به آتش بسی بیانجامد؛ حداقل تا امتداد حکومت خامنه ای در ایران به صلحی پایدار بین مسلمانان - از جمله قطر و عربستان با حاکمان فعلی - نخواهد انجامید. عربستان در دورۀ سلمان سیاست شوک های سریع و سخت را انتخاب کرده است؛ مثل حملۀ غافلگیر کننده به یمن و یا همین قطع رابطۀ "محاصرۀ کامل قطر" با آل ثانی. این سیاست این خوبی را دارد که هراس افکن و شکست دهندۀ ترسو هاست. اما این بدی را هم دارد که اگر طرف شوک اولیه را رد کرد و مقاومت کرد هرچه زمان بگذرد به ضرر شروع کننده - در اینجا عربستان - پیش خواهد رفت. امیدوارم که سلمان ها اشتباه نکنند و باتلاقی سیاسی مثل باتلاق نظامی یمن برای خودشان درست نکنند. چون شکست های عربستان نه پیروزی ایران که پیروزی جمهوری اسلامی ایران را تداوم خواهد داد. و ما که فقط خواهان پیروزی ایران هستیم بدون هیچگونه پسوند! یا...هو