-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ تیر ۱, پنجشنبه

مثنوی معنوی و پشتون

اشاره: تیمورلنگ درکتاب خاطراتش به وضاحت گفته است هرکه مثنوی معنوی را بخواند کافرمی شود؛ درجنوری 2014 نیز جمعی درکویت گفته اند که اشعاروی ضد شریعت است و از «برگزاری شب شعرش جلوگیری شد.»


درساحت «سیاسی» مولانا نیز حرف و حدیث هایی است که شماری می گویند اگر مثنوی معنوی ما رانجات داده می توانست فرخنده مظلوم به آن شکل وحشتناک کشته و بی عفت نمی شد. اگرفضیلت های مثنوی ناجی درون های کافر می بود، ما با یک نسل شداد و نمرود اقتصاد و بی عدالتی رو به رو نمی بودیم و پدری مسلمان درکمال فراغت از عقیده و ایمان، سال ها با دخترش نمی خوابید و فرزندانی به دنیا نمی آورد. دخترش هم سالیان سال از روی رضایت خموشی اختیار نمی کرد. گویا مثنوی برای خواص است نه برای عوام. شمار خواص درافغانستان سخت ناپیداست وعوام دربند یخ زده گی سنت و فقر است وکمتر کسی است مثنوی بشناسد یا عنایتی به مذهب جدید مولانا داشته باشد...

 زبیر «هجران» شاعر گفته است: پس چرا پشتو زبان های که امروز همشهری مولانا هستند از این کتاب بزرگ استفاده نکنند؟ اما هجران این پرسش را مطرح نکرده است که فارسی زبان های دیار مولانا از فضایل معنوی مولانا درکجا و چسان فیض برده اند که نوبت به پشتون ها هم برسد؟

غرزی «لایق» که در فارسی نویسی از بسیاری فارسی ها پیشگام تر است درین باره چنین می گوید: زمان، با تمام بيرحمى نشان داد كه خشن ترين ساختار هاى افراطى و بنيادگراى "جهادى" و چهره هاى كين توز و تندرو از ميان همين دره ها و بيشه ها ( منظورش دره های هندوکش، پنجشیر و مناطق غیر پشتون است) به سپاه جهالت و تحجر پيوسته و تا امروز رده هاى اسلام ستيزه گر سياسى را در چهره ى "جهاد"، "طالب"، "داعش" و غيره و غيره با سخاوت پُر و لبريز ميسازد.

واکنش غرزی شاید برای عده ای تلخ و گزنده در نظر آید اما غرزی دقیق تشخیص داده است. شخص خود من درچهل سال پسین که سروکارم با دسته جات مذهبی و «سیاسی» بوده، تا کنون کدام تفاوتی ماهیتی و جوهره ای بین یک افراطی جنون زده تاجک و پشتون ندیده ام. حتی در زمان طالبان، بدترش را در رفتار جاهلانه و مذلت بار غند طالبان بدخشانی دیده ام. واقعیت تاریخی به ما می گوید که گهواره اصلی اسلام سیاسی نوع خاور میانه که افغانستان را به «کندواله» بدل کرد، بیشتر حوزه فارسی زبان ها ( شمال افغانستان) بوده است. اندیشه شقی و تعصب غلیظ مذهبی که بنا به موقعیت های شکست یا پیروزی جایش را به عصببت قومی می دهد؛ منحصر به جماعات پشتون نیست. من شاهد نبوده ام که یکی از زبده ترین فرهنگیان پشتون بگوید: جنرال ضیاء الحق رحمت الله علیه! اما حاضر و ناظر بودم که یکی از پرمدعا ترین «تاریخ نویس» مجاهد فارسی زبان با اشاره به عکس جنرال ضیاء الحق گفت: شهید اسلام، بنازمت... جنرال ضیاء الحق رحمت الله علیه!