-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ خرداد ۱۳, شنبه

«جناب کهنه روشنفکر» اسقاط خور مرگ دیگران مباش!

برخی آدم ها، جفنگ گویی برخی گله بچه های کم سواد را که بالاثر شرایط جنگ از درک وفهم لازم عقب افتاده اند؛ پیوسته مستند سازی می کنند که ببینید به «پشتو وپشتون» چطور توهین کرده است.

نکته ای که مرا شوک داد این بود که شماری از «از ما بهتران» با نگاره گذاری های انتزاعی به نحوی که نیت درونی خود شان را کسی متوجه نشود، از گارد ترور خیابانی تحت رهبری گل نبی «احمدزی» (مدل افغانی آریل شارون، بانی کشتارصبرا وشتیلا) حمایت می کنند.
از مرور مجموع واکنش ها وموضع گیری های افراد مجهول الحال ومعلوم الحال این طور فهمیده شد که هنوز خیال می کنند شورای نظار هنوز یک سازمان مخوف تا دندان مسلح درعقب دادخواهی سنگر گرفته واین طلایه های تحصیل یافته باید جاروب می شدند. اگر چنین بود گارد ترور دولتی این چنین با دست باز به کشتار معترضان نمی رفت.
قدرت غلبه و نفوذ فهم اجتماعی نسل جوان از ماهیت تاریخ گذشته و حال افغانستان، تعیین کننده تر از لشکرجنگی تنظیم هاست. جنبش جوان در نقطه ای ایستاده است که دستگاه انحصار گری کلاسیک هرگز نمی تواند آن را از سر راه خود بردارد یا با تلاش مذبوحانه، قدرت بیداری مردم را به نفع سیاست کنار زدن دیگران، مهار یا مصادره کند.
تروریزم تا امروز در پیشانی خود ننوشته که «من میخواهم تاجک یا پشتون یا هزاره را نابود کنم.» این خط کشی ها کار شبکه های اطلاعاتی است.
آریل شارون افغانی، وقتی از کشته های «جنبش روشنایی» پشته ساخت، جام جسارت بیشتر نوشیده است و به خرمستی افتاده است. کشتار اخیر، صف معترضان را محکم تر می کند و ارگ که تمام خائنان تنظیمی را در گرو خود دارد، توان مدیریت انفجار نسل جدید را ندارد. باید پاسخ بدهد. نخستین تجربه خونین معترضان این بود که دوران مدنی گرایی ختم شده و باید به گزینه های دیگری روی آورد. گزینه دیگر، توسل به مقاومت مسلحانه است. درآن صورت چه کسی می تواند حکومت کند؟ چکش امریکا بر میخ انحصار گرایی بدوی افغانستان فرود نمی آید. فرو بردن میخ انحصار بر یک لوح کاک فایده اش چیست و تا چه وقت دوام می کند؟