-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ تیر ۳, شنبه

جمیعت اسلامی با اضمحلال تاریخی رو به رو است


تیم کوچک ارگ در تبانی با بازیگران منطقه وجهان درصدد ایجاد «تغییر» درکابل اند. لازمۀ عملیات تغییر، قلع وقمع تنظیم هایی است که کمربند حفاظتی حکومت اند. جمیعت اسلامی در سرخط سرکوب قرار دارد.




یکی ویژه گی فاجعه ای که جمیعت اسلامی را در برگرفته، آن است که پنج یا شش «نخبه» فربه شده از پول های قراردادی امریکا و برنده شدن در رقابت های پول سازی، درعین حالی که تعلقیت اسمی خود را از جمیعت می گیرند، خود، احزاب یا تشکیلات های سیاسی جداگانه ای را رهبری می کنند واز جمیعت اسلامی درمواقع بحران یا شکست به مثابۀ انبار تبلیغاتی استفاده کرده اند. یعنی سالیانی چند، به برکت حضور قوای بین المللی، خانۀ «پدری» را متروک کرده و از بنا های جدیدی که به سلیقۀ خود ساخته اند، درکمال بی خبری از یک وضعیت بسیار حساس تاریخ، مانور دادند و درعقب میزهای معامله با دیگرنیروهای داخلی یا جهانی، طوری وانمود کردند که از زیستن درخانۀ «جمیعت» می شرمند؛ جهانی فکرمی کنند ودیگر درقالب گذشته نمی گنجند.

«نهضت ملی» احمدولی مسعود؛ «افغانستان نوین» یونس قانونی؛ «ائتلاف ملی» دکترعبدالله؛ ارباب سرای فهیم قسیم ؛ لفاظی اسماعیل خان درمحدودۀ دسته های فروپاشیدۀ جنگی درهرات؛ جز بنگاه های کوچک تبلیغاتی ارزش دیگری نداشتند. در گسترۀ مبارزه برای بقا، (نه بقای تنظیم بل بقای مردم) رهبری و«مقاومت دوم») ، فقط آقای عطامحمد «نور» به عنوان واپسین قدرتمدار نسبتاً آگاه باقی مانده است که او نیز غافلگیر پیچ وتاب حوادث شده و  زیردیوار میراث شکست های  حلقه اول گیرافتاده است.
تجارب حلقۀ اول اثبات کرد که عدم درک ماهیت قدرت، پس لگدی مرگبار وکارتمام دارد. تازه فهمیده اند که نه ظرفیت جهان اندیشی درکارشان مشهود بوده ونه هم قانونمندی تکامل حوادث داخلی وتاریخی را درک کرده اند. بدبختانه زمان به نفع کسانی که بازی را زود باختند وخود را زود از دست دادند واکنون ملتی را درمنجلاب عذاب وخطر قرار داده اند، دیگر دیر شده است.

در دهۀ پسا طالبان، چون تنور قدرت و دنیا داری گرم شد، هیچ یک از «نخبه ها» عمق این تحولات را دیده نتوانستند و چون صلاحیت تقسیم مقام ومنزلت «دولتی» دردستان فهیم، قانونی و دکتر عبدالله بود، جرئت ابراز نظر درین مورد را به خود راه ندادند. بعد از اتحاد مجدد «کرزی- فهیم» برای احراز قدرت سیاسی و با شروع طعنه زنی، جنگ لفظی و تهدید ها علیه امریکا از آدرس حکومت، جامعۀ بین المللی، سریع تر به فکر آوردن «تغییررهبری» درکابل افتاد. ازهمان زمان به بعد، جمیعت اسلامی به حیث مانع پلان های بین المللی درحوزۀ افغانستان وهمچنان مانع «نظام سازی» و تطبیق «عدالت» و«قانون» تثبیت موقعیت شده است.
بدین ترتیب، تیم پشاور و روم، به تحکیم قدرت پرداخته و اینک کهنه پهلوان «کرجنگ» یعنی گلبدین را وارد میدان ساخته اند و این جمیعت اسلامی بود که درنقش پیشمرگ درکشاکش های بعدی، آماج قرار می گیرد. پاکستان وارگ درین ماجرا دو باره مورد عنایت امریکا، عربستان وانگلیس واقع شده اند.  پروژۀ ترور وحذف مدیران دفاعی وسیاسی جمیعت درشمال ( شروع ازسال 1390) ، اردوگاه مجاهدین «دولتی» هم پیوند با جمیعت را در شوک وبهت فروبرده و اکنون از این تنظیم «جهادومقاومت» چیزی جز قطعاتی صرفاً نام در دستان چند «نخبه» باقی نمانده است.

نظامیان دست دوم پس از مسعود به سردمداری مارشال فهیم که «جمیعت» را مثله کردند، درنقش آماتوران سیاسی به گمان فتادند که با «تقسیم قدرت»، ( به شیوۀ سرخرمن) دیگر همه داستان های جهاد و مقاومت و مردم داری به زباله دان تاریخ حواله شده است. افلاس فهم تاریخی این جماعت، خطر تکرار فاجعه به جان مردم را فزونی بخشیده است. این دسته، در تماس های انفرادی وبسته با طرف های معامله، هیچ ظرفیتی غیر از رفتارعوامانۀ «جبهه ای» وبومی از خود نشان ندادند. چون ازرهگذر درک تاریخی جامعه وموقعیت افغانستان و نیاز های مردمی که سالیان دراز زیرفرمان شان از زن وبچه ودارایی و مواهب حیات گذشتند، خیلی بی بضاعت بودند، درتعامل با امریکا واروپا و جریان های داخلی نظیر «جریان پشاور» و «جریان روم» بسان بند ریگی ازهم وارفتند. بدین ترتیب، دولت وحکومت را به مثابۀ ملکیت شخصی، با چند فرد بی درد و بی درک تازه آمده از «خارج» تقسیم کردند و نامش را «نظام سازی» گذاشتند. 

اکثر اوباشان تجارتی، مافیا، عناصرضدملی وجاسوس، از چهارگوشه جهان دور شان جمع شدند وبا طلسم وتملق، گرگ انفاس امارۀ شان را نوازش دادند و در نتیجه، به وزارت، ولایت، کمپنی، وسفارت وثروت دست یافتند. این شکست غیرقابل قیاس، به طور عمده، به حساب جمیعت اسلامی گذاشته شد که درتقسیم «غنایم» قدرت دست بازداشت. همین جمیعت اسلامی است که درروی نقشه امریکا ومتحدان جهانی درنقش پاسبان شمشیر به کف نظام رو به زوال کرزی و غنی تثبیت موقعیت شده است ودرنخستین فصل عملیات احتمالاً از صحنه برانداخته می شود.

مراد از طرح این موارد، اشک ریزی برای جمیعت اسلامی نیست. مردم، ممکن است همانند دورۀ نادرخان، ضربه گیرحوادث شوند. مردمی که درچندین نوبت برای اهداف محدود اشخاص ودسته ها جنگانیده شده و سپس فراموش شده اند. همان مردمی که امروز، «شبیحه» های وابسته به مرکز، حتی بر کودکان چهارسالۀ شان تجاوز جنسی می کنند؛ به صورت هریک از اعضای خانوادۀ شان، تیزاب می پاشند ( واقعات تخار) وفارغ از پازپرس وقانون، درآزادی به سر می برند. یک خطرتاریخی دیگر درراه است که مافیای تنظیمی ازآن سردرنمی آورد. تفکر «تنظیمی» بالطبع از ابتداء گرایشی به درس های خونین تاریخ نداشته؛ به دلیل آن که دراوج «جنگ سرد»، در میدان «جنگ گرم» متولد شده اند. درحال حاضر نیز در ماوراء عملیات حذف ودانه چینی مهره های برجستۀ جمیعت ودیگرنیروهایی که برای انتخابات و ابقای قدرت «خاندانی» آینده گور کنی می کنند، دیو های خطرات تاریخی را دیده نمی توانند. 

چیزی که خیلی شگفتی افزاست، کرختی وخموشی بازمانده های تارومار شدۀ حلقه مارشال فهیم است.
درحالی که صدای پای یک تراژدی به گوش می رسد، مردم ناگزیراند درفاصله میان دو انفجار زنده گی را سپری کنند وتاریخ آخرین انفجار وانتحار نیز هنوز نا مشخص است؛ آن چه تا این دم مشخص شده، تاریخ مصرف دولت «وحدت ملی» با مشارکت پنجاه درصدی دروغین جمیعت اسلامی است. اگرقبول کنیم که جنگ حیات وممات یک بار دیگر درحال وقوع است؛ منتظر ظهور سرداران سیاسی وجنگی جدید باید باشیم؛ چهره هایی که درجریان جنگ ومقاومت سربلند خواهند کرد ونخستین مأموریت شان مصادره دارایی های ناجایز رهبران خاین جهادی خواهد بود سپس به مراحل جنگ «خلق» گذار خواهند کرد. اگر چنین قدرتی از خود نمایش ندهند، برای قبول استحقار یک دورۀ دیگر سرکوب و عقامت سرنوشت آماده باشند.