-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ مرداد ۵, پنجشنبه

جنگ آینده در شرق میانه

یوشکافیشر (سابق وزیر خارجۀ آلمان)
مترجم: محمد میرویس غیاثی
25 جولای 2017

اشارات وزیرخارجه پیشین آلمان به جنگ  منطقه ای دردوران پسا داعش در سوریه- عراق



با پس گرفتن موصل از داعش در شمال عراق، شاید داعش در نزدیکی ها جزو گذشته  به حساب بیاید. ولی شکست داعش و زوال خلافت نامنهاد ایشان هیچگاه صلح را به شرق میانه بر نمی گرداند و حتی پایانی به بدبختی های مردم سوریه نیز نخواهد بود.
برعکس و غالبا؛ پایان داعش در منطقه فصل جدیدی را در این منطقۀ خونین و به هم ریخته باز می کند که کمتر خطرناک تر از فصل های گذشتۀ این منطقه ـ بعد از سقوط خلافت عثمانی در آخر جنگ جهانی اول تا به امروز ـ نیست.
شاید استمرار وضعیت فعلی یک امر شبه مؤکد باشد، چون این منطقه هنوز قادر بر حل درگیری های داخلی میان خود نیست و یا ایجاد فضایی که نمایی از آرامش را داشته باشد، هنوز این منطقه در فضای ـ سیاسی اجتماعی ـ میان قرن نوزده و بیست به سر می برد.
البته ما قدرت های غربی را در ایجاد مصیبت ها و درگیری های شرق میانه بی غرض و بی گناه نمی دانیم.
هنوز هم یاد آوری (پیمان ـ سایس بیکو ـ) که بر اساس آن بریتانیای کبیر و فرانسه سرزمین های امپراطوری عثمانی را پارچه پارچه و تقسیم نمودند، احساس غضب و نفرت را در جهان عرب بر می انگیزد. 
ما نباید نقشی را که نظام قیصری روسیه در این منطقه بازی کرد، فراموش کنیم. بعد از پایان جنگ دوم جهانی، جانشین روسیۀ قیصری ـ اتحاد شوروی سابق ـ و رقیب آن ایالات متحده امریکا در جنگ سرد مداخلات گوناگون خویش را در این منطقه آغاز کردند.
در واقع امروزه ایالات متحدۀ امریکا سهم بیشتری را در نا آرامی های منطقه ای دارد. در اول توجه اصلی ایالات متحدۀ امریکا بر اساس احتیاج و ضرورت آن کشور بر نفت این منطقه بود، ولی با سرآغاز "جنگ سرد" ناگهان این توجه به یک نگاه استراتیژیک مبدل گشت، تا از پدیدار گشتن حکومت های طرفدار اتحاد شوری در این منطقه که رقیب غرب باشند، جلوگیری کرده باشد. 
بعد از آن امریکا تلاش های پیگیر خویش برای حفظ نفوذ قطعی اش در منطقه در پرتو شراکت امنیتی محکم و استوار با اسرائیل ادامه داد، و در نهایت هم با دو مداخلۀ بزرگ نظامی برعلیه رژیم صدام حسین و در جنگ دوم خلیج بازهم بر ضد عراق این نفوذ و سیطره را تکمیل کرد.
همچنان که مداخلۀ امریکا در افغانستان عواقب ناگوار و بزرگی در شرق میانه داشت؛ قیام مردمی که در دهۀ هشتاد در افغانستان تحت بیرق جهاد بر ضد تجاوز اتحاد شوروی سابق صورت گرفت و مورد حمایت ایالات متحدۀ امریکا واقع شد، در نهایت دو دوست متحد استراتیژیک ایالات متحدۀ امریکا (پاکستان و سعودی) را به دو تهدید استراتیژیک مبدل ساخت.
این تهدید در حملۀ 11 سپتامبر 2001 حقیقت پیدا کرد، به ویژه وقتی که ثابت شد که 15 نفر از جملۀ 19 نفر مهاجمان که "القاعده" به امریکا فرستاده بود، شهروندان سعودی بودند و پاکستان طالبان رااختراع کرده بود تا پناهگاه امنی برای القاعده باشند و برای توطئه بر ضد ایالات متحدۀ امریکا.
چنانچه دیدیم؛ چشم انداز پیروزی جنگ دوم خلیج که جورج بوش پدر در سال 1991 به راه انداخته بود و 12 سال بعد پسرش جورج بوش پسر آن را ادامه داد، نابود گردید، جنگی که به عنوان آفت جهانی تا امروز ادامه دارد.
در حالی که بوش پدر علاقه مند تحقق اهداف محدود-آزادی کویت- بود و سعی در براندازی نظام در عراق نکرد، اهداف فرزند او چندین قدم فراتر و حریصانه تر بود. هدف بوش پسر به ساده گی براندازی صدام حسین و برپای نظام دموکراسی در آن کشور بود که سبب تغیرات اساسی در شرق میان گردد و به حیث یک منطقۀ دموکرات و متحد غرب احراز موقعیت کند. 
ولی این اقدام در حقیقت به مثابۀ یک عمل طاغوتی امپریالیستی از جانب ادارۀ بوش پسر بود، اقدامی که به نا آرامی و تزلزل همۀ شرق میانه مبدل گشت و زمینه را برای ایران مساعد ساخت تا نفوذ خود را در این منطقه بی لگام گسترش دهد.
بعد از زوال و نابودی داعش، فصل آینده در تاریخ شرق میانه رویارویی باز و مستقیم میان سعودی سنی و ایران شیعه به خاطر تسلط بر منطقه خواهد بود. تا به این دم این تقابل که ـ مدت زیادی تخمیر شده  و به پخته گی رسیده است ـ در عقب پرده ها و غالباً تقابل نیابتی بود.
هویداست که هردو قدرت برتر دنیا در منطقه (امریکا و روسیه) در این تقابل و درگیری جانب یکی از این دو کشور را گرفته است؛ ایالات متحده امریکا جانب سعودی و روسیه هم جانب ایران را. 
هر درگیری مستقیم در مقابل ایران ـ طبیعتاً ـ سبب جرقۀ جنگ در همۀ منطقه می گردد، و به گونه ای که این جنگ از منطقۀ شرق میانه دورتر می رود. 
علاوه بر این و با دوام آتش بربادی در سوریه و ضعیف شدن دولت عراق، احتمال این است که جانشین داعش ـ تحت هر عنوانی که باشد ـ  در همین شکل و شمائلش پر انرژی تر و پویاتر عمل کند. به زودی این جنگ جای "جنگ بر ضد تروریزم" را خواهد گرفت. 
در حالی که سعودی و چهار کشور هم پیمان آن می خواهند قطر را منزوی بسازند، ترجیحاً این اقدام پلۀ روابط قطر ـ ایران را گرانتر می کند.
این درگیری احتمالا به نقطۀ تحول و انفلاق رسیده است که یکی در قلب این منطقه یعنی خلیج عربی می باشد، و عامل دیگری بر ناآرامی های منطقه ای است درپهلوی گشودن "قضیۀ کردها". کردها که ـ ملتی بدون دولت هستند ـ ثابت ساخته اند که، آنان جنگآوران ماهر و با ثباتی برضد داعش هستند و می خواهند نفوذ سیاسی و نظامی خویش را به خاطر پیشروی به سوی آزادی و استقلال کردستان و حتی دولت مستقل کرد، به کار ببندند.
با توجه به مسایل لاینحل و تشدید تقابل برای تسلط بر منطقه از جانب سعودی و ایران، فصل پیشرو در تاریخ شرق میانه مطلقاً فصل غیر صلح آمیز خواهد بود. 
درست است؛ شاید ایالات متحدۀ امریکا از فاجعۀ عراق آموخته باشد که با وجود تفوق قدرت نظامی اش در جنگ زمینی در شرق میانه برنده نیست و رئیس پیشین آن باراک اوباما تلاش کرد تا قوت های خویش را از منطقه بیرون بکشد، بعداً معلوم گردید که تحقق این هدف از نگاه سیاسی و نظامی بسیار مشکل است. 
به همین علت امریکا از مداخلۀ نظامی هوایی در جنگ سوریه خودداری کرد و این استنکاف یک فراغ سیاسی و نظامی را به بار آورد که روسیه آن را پر کرد و نتیجه را همه دیدیم که چه بود؟
همچنان جانشین اوباما (دونالد ترامپ) کمپاین انتخاباتی خویش را با وعدۀ عقب نشینی نیروهای امریکایی از منطقه استوار داشت، ولی از آوان پیروزی اش در انتخابات امریکا راکت های کروز را بر سوریه شلیک کرد، در حمایت از سعودی و هم پیمانان آن پای بندی بیشتری نشان داد و حملات لفظی خویش را به سوی ایران شدت بخشید.
این یک امر واضح است که ترامپ وقتی موضوع شرق میان مطرح می شود در یک سراشیبی هولناکی قرار دارد، باید بیشتر بداند که چگونه قدم می گذارد؟ درست در منطقه ای که منتظر نمی ماند که تا ترامپ در تعامل با آن بیشتر و درست تر بیاموزد. 
اینجا هیچ علت و سبب دیگری برای خوشبینی باقی نماند است.