-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ تیر ۱۷, شنبه

سرنوشت سیاسی حکمتیار بدون جنگ هیچ معنایی ندارد

فواید حضور حکمتیار در کابل قرار ذیل اند:



پیش از آمدن حکمتیار به کابل، «خوازه» بن بست درکل ساختار دولت و حکومت قرص ومحکم شده بود. یکی از فضیلت های «ظهور» تهدید کننده حکمتیار این است که بن بست شکسته  می شود وکسی نمی داند با چی اشکالی.  از فواید دیگر معرکه بازی حکمتیار این است که ماشین جنگی «شورای نظار» روغن کاری شده و مواد سوخت تازه به آن فراهم می شود تا علیه خودش به کار افتد. ماشین شورای نظار تنها علیه حکمتیار غرش نمی کند؛ قبل از همه به سوی خلوتگاه های یونس قانونی، بسم الله محمدی و سایر فروشنده های میراث سیاسی مبتنی بر «مقاومت» مسعود به راه می افتد. میراث مقاومت، براصل عدالت سیاسی و اجتماعی تعریف شده اما این اصل، قربانی امتیازات شخصی و خانواده گی شده است.

اصل علمی وجود دارد که هر پدیده ضد خودش را خلق می کند. حکمتیار، افکار عمومی را علیه خودش بسیج کرده و مجموعه نیروهایی را که از فرط کرختی، به ایستایی ابدی محکوم شده بودند؛ دو باره به کار انداخته است.
حکمتیار، اهل مدارا و شکیبایی نیست. فایده دیگر عملیاتی کردن اهداف وی این است که به فروپاشی نسل اول مافیای قومی و سیاسی که خود یک رکن آن به حساب می آید، کمک کرده و یک نسل عاصی ( اما بیدار ومتعهد تر) را به جریان سیاست کشور وارد می کند. 
حکمتیار می گوید به هیچ وجه طرفدار حکومت «وحدت ملی» نیست اما بلافاصله تاکید می کند که برای دفاع از حاکمیت حاضر است نیروهای حزب اسلامی را به کار اندازد. او ظاهراً سخت سردرگم است و از آدرس های مجهول منطقه ای نماینده گی می کند. او پوره می داند که هیچ نیرویی جا خالی نمی کند تا وی درآن جا بگیرد. ناگزیر به ورق صلح بازی می کند تا زمان کمایی کند.
افزون بر تکیه گاه های منطقه ای، او  راست می گوید که آمدن وی به حکومت کنونی ربطی ندارد. او از سوی تیم دکترغنی (شریک پنجاه فیصدی) حکومت کنونی به صحنه آورده شده تا به کمک وی، به مزاحمت نیمه دوم حکومت پایان داده شود. با این حال، درتازه ترین گزارش های در دسترس، آمده است که امریکایی ها به هیچ وجه خواستار حذف دکتر عبدالله نیستند. هرچند وی صرفاً اسمی بیش نیست؛ همین اسم به اجندای ارگ و وواشنگتن خدمت می کند. بعد از ائتلاف «نجات» ارگ نیز مصلحت دیده است که عبدالله را به هر قیمت ممکن درمحفل خود نگه دارد.

جای حکمتیار درقرارگاه محوری کندز یا بغلان تعریف شده؛ اما چیزی که هیچ گاه و از سوی هیچ نیرویی تا کنون تعریف وتضمین نشده است؛ چه گونه گی استقرار وی در کندز- بغلان است؛ هرگاه چنین امری محقق نشود، بن بست با شکل وشمایل تازه ای در کابل رقم می خورد. درآن صورت، یا حکمتیار با نیروهایش، یا به درگیری های روزمره خیابانی با نیروهای مخالف طالبان درکابل مشغول می شوند؛ یا این که دستی از غیب دراز می شود و ائتلافی میان وی و دیگر «مجاهدین» بسته می شود. احتمال گمانه دومی ضعیف است.