-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ تیر ۱۹, دوشنبه

پاسخ ضیاء «رفعت» به متولی دارالفتنه هرات

در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم می‌فروختند. مرد دانایی به نام مارتین لوتر تمام کلیدهای جهنم را خرید و گفت: ای مردم! من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی دهم.




"دارالعلوم عالی هرات"، چند روز پیش، بیت هایی از کتاب شعرم به نام " رفتن؛ رسیدن نیست" را مطابق فهم خود تاویل و آن‌ها را کفرآمیز دانسته، مرا تکفیر کرده است. اینک برای وضاحت بیان نکته های زیر را ضروری می‌دانم:
- "چند معنایی" از ویژگی‌های اصلی هنر و به‌ویژه شعر است. از این رو مخاطبان در هر گونه تاویل و تفسیری که از شعر می کنند، آزاد اند؛ اما به باور نگره‌پردازان ادبی،‌ هیچ‌کس آزاد نیست که تاویل و تفسیر خود را قطعی و نهایی بداند. بر پایه‌ی این اصل علمی،‌ به تاویل و تفسیر "دارالعلوم عالی هرات" از شعرم احترام می گذارم؛ اما آن را قطعی و مسلم نمی‌دانم.
- مطابق قانون،‌هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی حق ندارد، غیر مسؤلانه فتوا یا نوشته ای علیه کسی یا نهادی نشر کند که موجب انحراف افکار عمومی شود یا زندگی کسی را در معرض تهدید قرار دهد. 
- هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی از لحاظ علمی و اخلاقی، حق ندارد در مورد موضوع‌هایی که صلاحیت و تخصص لازم ندارد،‌ داوری کند. 
با این مقدمه لازم دانستم، در برابر تاویل های دارالعلوم عالی هرات، از شعرم،‌ تاویل های خود را نیز بیان کنم. در این نوشته نخست هر بیتی را که دارالعلوم عالی هرات،‌ بر آن تبصره نوشته است، با امانت داری کامل و شماره‌گذاری نقل شده است. تبصره های دارالعلوم عالی هرات، زیر نام: برداشت دارالعلوم" و تبصره های من‌ (سرایشگر شعرها) زیر نام"توضیح شاعر" بیان شده است. لازم به یادآوریست که علاوه بر تاویل‌های من و دارالعلوم، شاید برای هر شعر چند تاویل دیگر نیز دریافت که همه در جای خود درخور توجه خواهد بود.
این هم شرح موضوع:
1- زلال صبحی و از بحر آبدار تری تو از بهار طبیعت به ما بهارتری
2- خدای هستی محوی، نه محو هستی کس خدا گواه از او آفریدگارتری 
برداشت دارالعلوم: مخاطب خود را خدای هستی خوانده و او را از خداوند آفریدگار تر دانسته
توضیح شاعر: خدا به معنای مالک و صاحب است؛ مانند کدخدا، دهخدا. منظور این است که معشوق سبب محو شدن؛ یعنی حیرت دیگران به خود می‌شود نه این که خود حیران دیگران شود. محو شدن، به معنای خودفراموشی یا نسبت به چیزی یا کسی در حیرت افتادن، هم در عرفان و هم در زبان روزمره‌ی مردم کاربرد فراوان دارد. مخاطب خدای هستی نیست؛ بل برای محو، هستی می‌دهد. در مورد مصرع دوم؛ آری! انسان در عالم تعین،‌آفرینشگر است، حتا آفریدگارتر. این که انسان معدن آهن را استخراج و از آن این همه چیزها می‌سازد، معنایش چیست؟ همین مفهوم را مولانا اقبال این گونه بیان کرده است:
‌ جهان او آفرید، این خوبتر ساخت مگر با ایزد انباز است آدم؟
3- منم سرآمد صبر، اشتباه خوانده در قرآن به نام دیگری این افتخار، تازه فهمیدم
برداشت دارالعلوم: قرآن را اشتباه دانسته و به این کفر خود افتخار نموده.
توضیح شاعر: قرآن اشتباه دانسته نشده، در اشاره به مخاطب گفته شده که من سرآمد صبرم؛ اما تو گمان کردی که تنها این افتخار به نام دیگری در قرآن( اشاره به ایوب) ثبت شده است. خوب اگر کسی بگوید که من از ایوب صابرترم، کجایش عیب است. حافظ در مورد یوسف می گوید: 
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی چون نیک بدیدم به حقیقت بِه از آنی
4- یکی به عرش یکی در بهشت سخت سرگردان خدا نماند کسی را به کار، تازه فهمیدم
برداشت دارالعلوم: اعتقاد به عقاید اسلامی را سبب مختل شدن زندگی و غیر قابل التفات دانسته.
توضیح شاعر: مولانا اقبال همین مفهوم را این گونه بیان کرده است: 
جرم ما از دانه‌ای، تقصیر او از سجده‌ای نی به آن بیچاره می‌سازی، نه با ما ساختی 
اگر بیت من کفرآمیز است، از اقبال نیز چنین است.
5- بساز چاره ی درد مرا نه با دوا و دعا به این دو نیست دگر اعتبار، تازه فهمیدم
برداشت دارالعلوم: دعا را غیر موجه و بی‌فایده دانسته
توضیح شاعر: می توان به سادگی این‌گونه تعبیر کرد که به سبب عام‌شدن گناه، دیگر نه دوا اثرگذار است و نه دعا. 
6- به هیچ روی نخواهد دوباره کس شود زنده سرم چو خورد به سنگ مزار، تازه فهمیدم
برداشت دارالعلوم: از زنده شدن پس از مرگ انکار کرده و از تاخیر خود در ارتداد اظهار پشیمانی نموده.
توضیح شاعر: همین مفهوم را حافظ این گونه بیان کرده است: 
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردایی
بیت مرا، دارالعلوم کفرآمیز میداند ؛ اما بیت حافظ را -که معنا و مفهومش، عین مفهوم بیت من است- در مدرسه تدریس می‌کند. 
مولانا صائب نیز گفته: 
من که از پستی طالع به زمین بستم نقش نیست امید که در روز جزا برخیزم
7- مهم این است که تا حشر خدا شاه بود مهم این نیست که یک لحظه بشر خوش باشد
برداشت دارالعلوم: نسبت به خداوند نوشته مخلوق را فقط برای این که شاه باشد خلق کرده و با احکام خود زندگی مخلوق را تلخ نموده است.
توضیح شاعر: در کتاب "خدا شاه بود" نیست"شاد بود" است. معنایش هم روشن است: مهم این است که خدا شاد بود نه این که بنده خوش بود. مگر پیوسته نمی‌گوییم خدا از ما شاد باشد.
8- کمی کنار بیا قدردانی‌ات با ما تمام بار غم آسمانی‌ات با ما
برداشت دارالعلوم: خطاب به خداوند گفته است که با اجازه به خواهشات نفسانی در زمین با ما موافقه کن در مقابل از تو قدردانی کرده و در امور سنگین آسمانی با تو همکاری خواهیم کرد.
توضیح شاعر: مخاطب این غزل از اول تا آخر یکی نیست. خواننده خود باید تشخیص کند که کدام مخاطب زمینی و کدام آسمانیست. در این بیت به مخاطبی که حتمی خدا نیست، گفته شده است که کمی با من سازگاری کن که ترا قدر کنم و تمام بار غمی را که آسمان به تو داده، از تو دور کنم. منظور از آسمان بر اساس مجاز به علاقه‌ی حال و محل،‌ خداست.
9- به یک گناه براندی فرشته را از خود چه دم زنی دگر از مهربانی‌ات با ما
برداشت دارالعلوم: پایین آوردن آدم از جنت به زمین را منافی با مهربانی دانسته و با صراحت کامل از صفت مهربانی خداوند انکار نموده است.
توضیح شاعر: بحث انکار نیست،‌ پرسش از خداست. چنین پرسش هایی در شعر بزرگان عرفان کم نیست. 
حکیم ناصر خسرو به خدا گفته است: 
اگر ریگی به کفش خود نداری چرا بایست شیطان آفریدن
10- به نرخ روز بهشت ترا خریدارم حساب مشتری آن جهانی‌ات با ما
برداشت دارالعلوم: خوشگذرانی در دنیا را بر نعمت های آخرت ترجیح داده و حساب و کتاب در آخرت را مورد تمسخر قرار داده است
توضیح شاعر: مفهوم این بیت اشاره ایست به این قصه: 
در قرون وسطی کشیشان، بهشت را به مردم می‌فروختند. مرد دانایی به نام مارتین لوتر تمام کلیدهای جهنم را خرید و گفت: ای مردم! من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی دهم.
11- جهان به کوشش پیغمبران نشد اصلاح دگر مدیریت بندگانی‌ات با ما
برداشت دارالعلوم: ارشادات پیامبران الهی علیهم الصلوت والسلام برای اصلاح جامعه و بشر را نادرست و بی‌ثمر دانسته و قوانین ساخته‌ی دست بشر را بر آن ترجیح داده است.
توضیح شاعر: مگر واقعیت غیر از این است که انسان‌ها با وجود فرستاده شدن 124 هزار پیمبر هنوز اصلاح نشده اند؟ مگر واقعیت غیر از این است که رفتار مردم را باید انسان‌هایی همچنان مدیریت کنند تا اصلاح به وجود آید؟ کجای این حرف‌ها تعجب دارد؟ اگر عجیب است؛ پس این همه مکتب و دانشگاه و نهادهای آموزشی و معلم برای چیست؟
12- و همچنان تو خدا باش آسمان‌ها را روند کار زمین و زمانی‌ات با ما 
برداشت دارالعلوم: خطاب به خداوند نوشته که تنها خدای آسمان‌ها باشد و اداره‌ی نظام زمین و طریقه‌ی زندگی در آن را بدون مداخله به انسان بسپارد.
توضیح شاعر: مگر پیش‌بردن کارهای دنیایی وظیفه‌ی انسان‌ها نیست؟ اگر نیست عقل چکاره است؟
13- حق داشت که شیطان نزند سجده بر این آدم نادان پی برده ام امروز کی‌ام از چه تبارم چقدر دیر
برداشت دارالعلوم: حضرت آدم علیه‌السلام را نادان گفته و شیطان را در مخالفت با امر پروردگار و سجده‌نکردن به حضرت آدم علیه‌السلام حق به جانب دانسته و از تاخیر خود در ارتداد اظهار ندامت و افسوس کرده است.
توضیح شاعر: وقتی به رفتار بشر نگاه می‌کنیم، از روی مجاز می‌گوییم که شیطان نباید آدم را سجده می‌کرد: مولانا اقبال همین مفهوم را به طرز دیگری چنین بیان کرده است: 
زما آن رانده‌ی درگاه خوشتر حق او را دیده و ما را ندیده
14- تا بود حیوان، زندگی چیزی به عالم کم نداشت آسودگی‌ها را بهم زد خلقت انسان عبث
برداشت دارالعلوم: زندگی حیوانی را بر زندگی انسانی که مقید به اطاعت از اوامر الهی می‌باشد، ترجیح داده. 
توضیح شاعر: سخن از ترجیج حیوان بر انسان در میان نیست. حقیقت این است که حیوان چون شعور و عقل ندارد، مانند ما گرفتار نیست. کجای این موضوع کفرآمیز است.
15- با خدا در هیچ موضوعی ندارم اختلاف بر سر پرهیز از خوبان موافق نیستم
برداشت دارالعلوم: خود را در مقابل خداوند و احکام او قرار داده و اظهار داشته که حرام بودن روابط نامشروع با خوبرویان را قبول ندارم. 
توضیح شاعر: چنین مفهومی در این شعر اقبال نیز آمده است: 
غلامم جز رضای تو نجویم جز آن راهی که فرمودی نپویم
ولیکن، گر به این نادان بگویی خری را اسپ تازی گو، نگویم
16- پایان روزگار به عیسا و خر یکی چه آسمان و چی لحد از این که بگذریم...
برداشت دارالعلوم: در کنار توهین غیر قابل تشریح به حضرت عیسا علیه‌السلام انجام ایمان و کفر را برابر دانسته و مردم را به اتباع از خواهشات نفسانی در طول زندگی دنیوی تشویق نموده است.
توضیح شاعر: معنای شعر روشن است؛‌ یعنی حیوان و انسان سرانجام نیست می شوند ولو انسانی در آسمان باشد و یا حیوانی در زمین. کجای این مطلب خلاف نصوص و کجایش توهین به عیساست.
17- ادعای وحی و پیوند خصوص با خدا آسمان شاهد دروغ است این سخن ها یا درست
برداشت دارالعلوم: از نبوت پیامبر اکرم (ص) و سایر انبیا علیه‌السلام انکار کرده و نزول وحی بر ایشان را دروغ شمرده.
توضیح شاعر: در کجای این بیت آمده است که ادعای وحی دروغ است؛ برعکس گفته شده است که آسمان( خدا) شاهد است که راست است یا دروغ.
18- گر دهان این و دعا این و خداوند است این می شود نی کار ما امروز نی فردا درست
برداشت دارالعلوم: در کنار این که خداوند را نامهربان و اشتغال به دعا را عبث و بی‌فایده دانسته، اعتقاد به عقاید اسلامی را سبب عقب‌ماندگی جامعه خوانده است. 
توضیح شاعر: آری اگر دهان و دعای همین انسان‌های عاصی باشد و خدایی که از گنهکاران بیزار است،‌کار ما نه امروز درست می‌شود، نه فردا. این بیت چه ربطی به نامهربانی خدا دارد و در کجایش ذکر شده که عقاید اسلامی سبب عقب ماندگی جامعه است. این جمله از کجای بیت، استخراج شده است؟
19- حدیث عرش و جبریل و خدا را هر نفس می کرد دروغی منتقل از یک نه از چند آدرس می کرد
برداشت دارالعلوم: از نبوت رسول اکرم انکار کرده و وحی نازل‌شده بر ایشان را دروغ و وسوسه‌ی چندین شیطان دانسته.
توضیح شاعر: هیچ حرفی از انکار نبوت نرفته است. واضح آمده است که کسی – البته مخاطب می تواند هر که را بخواهد همان کس بداند- حدیث ( در این جا به معنای سخن) یعنی مدعی سخنانی دروغ در باب آسمان و جبریل و خدا بود. کم کسانی نیستند که امروز آسمان و ریسمان‌بافی می‌کنند.
20- مخواه از غیب، از جنجال شیطان یافتم این قدر خدا اول به خود می‌کرد اگر کاری به کس می‌کرد
برداشت دارالعلوم: خداوند از برآوردن حاجات مخلوق عاجز دانسته و بنا بر آن مردم را از دعا و رجوع به خداوند منع کرده.
توضیح شاعر: آری! نشسته‌ایم که همه کارهای ما را خدا رو به‌راه کند. این جا اعتراضیست بر اندیشه‌ی کسانی که چنین انتظاری از خدا دارند. گفته شده است که کار ما به ما سپرده شده است؛ اگر قرار بود همه کار را خدا می‌کرد، اول شیطان را که سر راهش قرار گفته، از سر راه دور می‌کرد.
21- به آب و خاک و خشت و گِل، محبت از توهم خواست(خاست) بخارا و هرات و مکه و تبریز بی معنا
برداشت دارالعلوم: مادیات دنیا بر معنویات را ترجیح داده و کسب فیض از مراکز علمی و عرفانی را بی‌معنا خوانده.
توضیح شاعر: اول این که در این مصرع "خاست" به اشتباه، "خواست" نقل شده است. دوم این که معنای شعر درست برعکس برداشت دارالعلوم است. آب و خاک و خشت، نمادهای عالم مادیست. گفته شده است که از محبت به دنیا باید دل برکند و فریب نشیمن ( بخارا...) نباید خورد. 
خرد، مفهوم از بی‌دانشی بخشد به ما، در اصل خدایی، بندگی، هنگامه، رستاخیز بی‌معنا
22- برداشت دارالعلوم: از وجود خداوند، لزوم طاعت و بندگی و وقوع قیامت انکار کرده و آن را مخالف عقل معرفی کرده.
توضیح شاعر: خرد ماست که به اندازه‌ی فهم خود هر پدیده و مفهومی را صورتبندی می‌کند و قایل به کثرت است؛ در حالی که بر بنیاد وحدت،‌ خدایی و بندگی و رستاخیر معنایی ندارد؛ چون همه وابسته به یک اصل است و آن وحدت در کثرت است. بی‌معنابودن به معنای این نیست که این نام‌ها هیچ است،‌ بل به این مفهوم است که صورت‌بندی جداگانه‌ی شان بیهوده است. اهل عرفان این را خوب می‌دانند. مولانا اقبال گفته است: 
هستی و نیستی از دیدن و نادیدن من چه زمان و چه مکان شوخی افکار من است.
23- هر چه که میل توست مترس از خدا بکن آوازه‌ی بهشت و جهنم قیاسی است
برداشت دارالعلوم: با صراحت کامل مردم را به اتباع خواهشات نفسانی و نترسیدن از خدا دعوت داده و جنت و دوزخ را غیر واقعی معرفی کرده.
توضیح شاعر: "هرچه که میل توست" را چرا باید حتمی خواهشات نفسانی تلقی کنیم. حرف دیگر، چرا همیشه باید ترسید؟ می‌توانیم به رحمتش دل ببندیم و هیچ نترسیم و بهشت و جهنم را بهانه‌ای بیش ندانیم. کجای این تعبیر کفرآمیزاست؟
24- من از پاکی، من از ایمان، من از اخلاق بیزار و بر هرچی که خوبی می شود اطلاق بیزار 
برداشت دارالعلوم: از ایمان به عقاید اسلامی و اتصاف به اخلاق اسلامی و تمام خوبی‌ها و پاکییزگی های اخلاقی بیزاری جسته.
توضیح شاعر: در ادبیات اصطلاحی به نام تعریض داریم. به تعریض گفته شده است که از پاکی و ایمان و اخلاق و هرچه خوبی بیزارم؛ یعنی چیزهایی که به ظاهر چنین است. حافظ می گوید: 
واعظ شهر که مردم ملکش می‌خوانند قول ما هم همه آن است که او آدم نیست 
در ظاهر حافظ می‌گوید بلی واعظ شهر - همان گونه که مردم می گویند- ملک است؛ اما کنه سخن این است که می‌خواهد بگوید او حیوان است.
25- تنفر دارم از بالانشینان سخت،‌ از این رو من از هرچه که بگذارند روی طاق بیزار
برداشت دارالعلوم: با کنایه از علمای دین و قرآن عظیم‌الشان بیزاری جسته.
توضیح شاعر: از کجای این بیت می‌توان دریافت که بالانشینان حتمی قرآن و عالمان دین اند؟ مگر نمی‌توان وزیر و والی و ... را مصداق این سخن دانست؟
26- یک راست در برابر صدآیه‌ی دروغ نتوان دهی بروز به کس، مشکلی دگر
برداشت دارالعلوم: مفهوم اکثر آیه‌های قرآن عظیم‌الشان را دروغ و مشکل‌ساز خوانده.
توضیح شاعر: برداشت سوء دارالعلوم از این بیت از آن‌جا ناشی شده که آیه را که به معنای "نشانه" است، آیهء قرآن فرض کرده و آن گاه به تاویلش پرداخته است. منظور این است که روزگاریست که در انبوه نشانه‌های دروغین، نمی‌توان مردم را متوجه یک حرف راست کرد. 
27- بر ما گرفت سخت خطایی که سر زده از او هزار مرتبه، از ما یکی دو بار 
برداشت دارالعلوم: خداوند را نعوذ بالله سخت‌گیر و خطاکار خوانده است
توضیح شاعر: مخاطب حتمی خدا نیست، هر کسی را می‌توان مخاطب این سخن دانست. مگر لفظ خدای یگانه در این مصرع آمده است که دارالعلوم آن‌را کفرآمیز دانسته است؟
28- داریم بر برهنگی حسن، اعتقاد یعنی به آیه‌های حجاب احترام نه
برداشت دارالعلوم: برهنگی زنان را نیک دانسته و آیه‌های حجاب را غیر قابل احترام خوانده.
توضیح شاعر: منظور از برهنگی حسن،‌ برهنگی زنان نیست. برهنگی زیبایی و خوبی‌های معنوی نیز می‌تواند باشد؛ یعنی چیزهای زیبا -که می‌تواند هر مفهوم و پدیده‌ای را شامل شود- باید آشکارکرد. این‌جا نیز دارالعلوم "آیه" را آیه‌ی قرآن دانسته و خیال کرده است که منظور آیه‌های مرتبط به حجاب در قرآن است. در حالی که گفته شده است به نشانه‌ها و یا پرده هایی که بر روی زیبایی‌ها کشیده می شود احترام ندارم. 
29- این روا آن ناروا، این خوب آن بد، بحثِ مفت چند روزی زندگی و تا به این حد بحث مفت
برداشت دارالعلوم: احکام شرعی یعنی روا و ناروا را بی مفهوم خوانده و مردم را به اتباع از خواهشات نفسانی در زندگی چندروزه‌ی دنیوی دعوت نموده.
توضیح شاعر: از لفظ روا و ناروا نباید این استنباط را کرد که منظور روا و ناروای شرعیست؛ بل منظور درست و نادرست نیز هست. نباید چند روز زندگی را به جای شادی، صرف دغدغه‌هایی کنیم که درستی و نادرستی شان پیدا نیست. 
30- فرصتی تا هست صرف لذتِ آزاد به رفتن از دنیا مسلمان یا که مرتد، بحث مفت
برداشت دارالعلوم: نتیجه‌ی مسلمان و یا مرتد بودن را بعد از مرگ، برابر دانسته و صرف‌نمودن فرصت‌های زندگی را در عیاشی و لذت‌های نامشروع نیک خوانده. 
توضیح شاعر: صدها هزار بیت شبیه این بیت در شعر شاعران عارف می‌توان یافت؛ به یک نمونه از حافظ اکتفا می‌کنیم: 
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس‌کنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
31- آبرو چی؟ شرم چی؟ راحت به آغوشت برس این قدر در عشقبازی ها مردد، بحث مفت
برداشت دارالعلوم: با صراحت کامل مردم را به فحشا و زنا دعوت داده و مرددبودن در ابتلا به زنا و فحشا و شرم و خجالت از آن را بی‌مفهوم دانسته.
توضیح شاعر: عشقبازی مترادف فحشا و زنا نیست. ویژگی بعضی از شعرها همین‌گونه است، اگر خیلی باریک بین نباشیم زود گرفتار سطحی‌نگری می‌شویم. عشقبازی نه تنها بد نیست؛ برعکس بسیار پاک و شریف است. 
32- ای دل آزادی برای انتخاب بانوان دوست دختر داشتن خوب است یا بد، بحث مفت
برداشت دارالعلوم: مترددبودن به تعلقات نامشروع با زنان را بی‌معنا دانسته. 
توضیح شاعر: در شعر کلاسیک شاعران واژه های: معشوق، یار، جانانه،‌ دلبر، سیمبر و ... را به کار می‌بردند. امروز به ا قتضای ضرورت تازگی زبان،‌ می توان از واژه های معادل آن‌ها مثل: بانو، دوست‌دختر، رفیق و... استفاده کرد. مگر این بیت با چند بیت بالای حافظ چه فرقی دارد؟ 
33- قدر سکس انسان چه، حیوان نیز می‌داند که چیست چشم‌پوشیدن از این اندام از آن قد، بحث مفت
برداشت دارالعلوم: با بی‌حیایی کامل به بی‌بند و باری حیوانی و فحشا دعوت داده و اجتناب از نگاه‌کردن به قد و اندام زنان را بی‌معنا خوانده. 
توضیح شاعر: مگر حیوان‌ها مثل انسان‌ها غریزه‌ی جنسی ندارند؟ کجای این حرف بی‌حیاییست؟ انسان‌ها برای رفع غریزه‌ی جنسی همان‌کاری را می‌کنند که حیوان‌ها می کنند. نظیر این بیت نیز در شعر بزرگان ادب فارسی کم نیست، جز این که زبان این بیت نو است. 
34- از هوس مگذر که رفتی از جهان، رفتی دگر مردن و پس زنده‌گردیدن مجدد، بحث مفت
برداشت دارالعلوم: با صراحت کامل به هوس‌رانی در زندگی دنیوی دعوت داده و زندگی بعد از مرگ را بی‌معنا خوانده. 
توضیح شاعر: نه صد سال پیش از من خیام گفته بود:
اي آنكه نتيجه‌ی چهار و هفتي و ز هفت و چهار دايم اندر تفتي 
مي خور كه هزار باره بيشت گفتم باز آمدنت نيست چو رفتي رفتي
35- نشئه جان‌بخشیدن، آن‌گه غسل میت با شراب طعنه‌ی ملا کنار خاک مرقد، بحث مفت
برداشت دارالعلوم: با کنایه‌ی مبالغه‌آمیز مردم را به شراب‌نوشی دعوت داده و ارشادات علما و روحانیون را برخلاف آن بی‌مفهوم خوانده.
توضیح شاعر: پیش از من مولانا در مورد شراب‌خوردن چنین گفته است: 
یست کند هست کند بیدل و بیدست کند باده دهد مست کند ساقی خمار مرا
حافظ نیز گفته است: 
دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند
36- مبر برای دعا دست سوی آسمان بالا که ارتباط خدا با زمین گسسته باور کن
برداشت دارالعلوم: از ارتباط خداوند با بنده انکار کرده، از بالابردن دست‌ها به سوی آسمان برای دعا را بی‌فایده خوانده. 
توضیح شاعر: ارتباط خدا با زمین گسسته، کنایه از قهر خدا بر بندگان است. مولانا صائب گفته است: 
از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است
37- هیچ‌کس عین خودش نیست، چه پیرو چه امام همه خر یا همه عیسا، به کسی برنخورد
برداشت دارالعلوم: در کنار توهین غیر قابل تحمل به حضرت عیسا علیه‌السلام از مرتبه های علمی و عرفانی عالمان و عارفان و حتا مرتبه‌ی نبوت انبیا انکار کرده و عالم و غیر عالم، عارف و غیر عارف، و مومن و غیر مومن را به اعتبار انجام مساوی دانسته. 
توضیح شاعر: معنای دیگر این شعر روشن است: در عصر ما با آن‌که همه آن گونه که تظاهر می‌کنند عین خود نیستند؛ ولی به دیگران که می‌رسند، یا از سر بدبینی آنان را خر می‌خوانند یا از خوشبینی زیاد، عیسا می‌خوانند.
38- نسل بدذات از آن شد که بهم جفت شدند بی‌نکاح آدم و حوا، به کسی برنخورد 
برداشت دارالعلوم: نعوذ بالله زندگی مشترک حضرت آدم و حوا علیهم‌السلام را نامشروع خوانده 
توضیح شاعر: این شعر نمونه‌ای از شطح است که در شعر بزرگان ادب نمونه هایی زیادی داریم. شطح در معنای اصطلاحی و مجازی که صوفیه به این لفظ داده‌اند، شطح یعنی گفته‌ای پیچیده و عجیب در توصیف وجد درونی که نیرومند و استوار بر صاحب وجد چیره می‌شود و از گرمی و جوشش روح بیرون می‌تراود. مانند: سخنان (سبحانی ما اعظم شانی) از بایزید بسطامی و(اناالحق) از حلاج. وقتی عرفا در پی بیان این حالت بر می‌آیند از سخنان چنان غریب بهره می‌گیرند که شنونده حیران می‌شود؛ اما چنانکه شنونده زبان به انکار ملامت این سخنان بگشاید، نشان از آن دارد که در دامی افتاده که خود از وجود آن بی‌خبر است. این هم نمونه‌ای از مولانا:
پیر من و مراد من، درد من و دوای من فاش بگویم این سخن شمس من وخدای من
39- هیچ انسان شریفی به جهان زاده نشد از همان اول دنیا، به کسی برنخورد
برداشت دارالعلوم: از به دنیا آمدن انسان شریف در دنیا بدون استثنا انکار نموده. 
توضیح شاعر: شعر را با نگاه هنری میتوان معنا کرد. درست است که استثنا ذکر نشده؛ اما شعر زبان علمی نیست، زبان هنر است. مخاطب خود باید این‌قدر فهم داشته باشد که زبان شعر را چگونه تفسیر کند. مولانا صائب نیز گفته است: 
مرا ز روز قیامت غمی که هست این است که روی مردم دنیا دوباره باید دید
پیمبران هم که شامل مردم اند،‌ آیا معنای این شعر شامل حال پیمبران هم می‌شود؟
40- دین اگر راست بگوید که پس از مرگ بود زنده‌شدن پس چه کس چاره کند زندگی لعنتی ما و ترا 
برداشت دارالعلوم: با اظهار دروغ بودن زندگی بعد از مرگ، مردم را به عدم التفات به آن و توجه کامل به زندگی دنیوی دعوت داده. 
توضیح شاعر: این "اگر" در شعر، ظرافت زبانیست نه شک و انکار. منظور این است که بعد از مردن که باز زندگی باشد، همچنان گرفتار رنج خواهیم بود. پس کی چاره‌ی رنج را خواهد کرد.
41- آدمم نا اشرف مخلوق؛ یعنی پست، چیزی بیشتر این صراط‌المستقیم را اولش بن‌بست، چیزی بیشتر
برداشت دارالعلوم: برخلاف نصوص بشری انسان را پست‌ترین مخلوق دانسته و صراط مستقیم را که راه رسیدن به خدا و جنت‌های همیشگی می‌داند، بن‌بست و بی‌نتیجه خوانده. 
توضیح شاعر: نخست این که اگرچه در لفظ "آدمم" ضمیر متصل متکلم به کار رفته است؛ اما در شعر، "من" شاعر می‌تواند "من" دیگران هم باشد. دوم این که تنها من انسان را پست نخوانده‌ام، در سوره‌ی فرقان، آیه‌ی 44 در اشاره به کافران و مشرکان آمده است: "آنان جز مانند چهارپایان نیستند، بلکه گمراه تر اند."
42- پیغمبران همه دوستان نیمه‌راه اند این زمان بر خر بگو با خود بمان، عیسا نمی‌ارزد به هیچ
برداشت دارالعلوم: با توهین غیر قابل تشریح بر حضرت عیسا علیه‌السلام، انبیا و ارشادات آن‌ها را بی‌ارزش و بی‌نتیجه خوانده و مردم را از اتباع آن‌ها منع نموده. 
توضیح شاعر: نخست این‌که " پیمبران همه" نادرست نقل شده است،‌ درستش "پیمبران هم" است. دوم این‌که پیمبر، به معنای عام، پیامرسان است و‌ در اصطلاح به کسی گفته می‌شود که فرستاده‌ی خدا باشد. دراین‌جا واضح است که به معنای عام آمده، نه خاص. حاصل سخن این می‌شود که کسانی که به ما پیام و اندرز می‌دهند، دوستان نیمه‌راه اند، همان بهتر که به آن ها تکیه نکنیم. در مصرع دوم خر و عیسا به معنای کنایی به کار رفته است؛ یعنی به آدم‌های نادان که دنباله رو رهبران اند بگو که این به ظاهرعیسا صفتان به هیچ نمی‌ارزند. در این شعر،هیچ اشاره‌ی توهین آمیزی به عیسا نشده است.
43- امشب خبر کنید بزرگان عرش را پیغمبری به ماه فرستاده می‌شود
44- صدها خدا به پشت سرش در صفِ نماز وقتی امام رو به تو استاده می‌شود
برداشت دارالعلوم: گویا موضوع معراج پیمبر را مورد تمسخر قرار داده 
توضیح شاعر: در کجای این شعر، به معراج اشاره شده است؟ معنای شعر این است که به بزرگان آسمان ( منظور عرشی که پیمبر رفت، نیست) بگو که زیبا رویی همتای ماه، عروج می‌کند؛ یعنی به ماه که مظهر زیباییست، رقیبی پیدا می‌شود. رقیبی که وقتی امام به وی رو می‌کند صد‌ها خدا؛ یعنی صدها صاحب اقتدار به پشت سرش برای دیدار صف می‌کشند. دلیلی نمی‌بینم که هر جا واژه‌ی عرش را شنیدیم، حتمی قصه‌ی معراج را مرادکنیم.
45- در کلام آسمانی خوانده شد ممنوع، عشق می‌روم در زیر بار حرف سربالا، نخیر
برداشت دارالعلوم: از قبول حکم الهی در مورد حرمت زنا و فحشا امتنا ورزیده. 
توضیح شاعر: لفظ "من" در شعر حتمی همان‌طور که پیشتر هم گفته شد، به معنای خود شاعر نیست. این "من" هر کسی می‌تواند باشد. منظور این نیست که شاعر خود زیر حرف سربالا نمی‌رود، بل حرف این است که عاشقی چنین نظری دارد. از این‌که بگذریم، در کلام آسمانی، عشق ممنوع نشده است، شاعر بر اساس ادعای واهی، حرفی خلاف معمول زده است . چیزی که در شعر زیاد معمول است.
46- عشقبازی را خدا خواهد، نخواهد چاره نیست کار چون با حسن افتد ترک ایمان می توان
برداشت دارالعلوم: عیاشی را یک امر ضروری دانسته و فحشا بر خوبرویان را بر ایمان ترجیح داده.
توضیح شاعر: باز هم در این‌جا، عشقبازی که شغل شریفیست، به غلط معادل فحشا آورده شده است. این بیت اشاره ایست به داستان شیخ صنعان و دخترک ترسا اثر شیخ فریدالدین عطار. شیخی که در دینداری سرامد بود گرفتار عشق دختر ترسایی شد و دین را رها کرد. حافظ می‌گوید: 
روزگاریست که سودای بتان دین من است غم این کار نشاط دل غمگین من است
47- کافری چون تو به این خوبی اگر ظاهر شود از مسلمانی پیمبر را پشیمان می‌توان
برداشت دارالعلوم: کفر و آزادی را به شکل مبالغه‌آمیزی نسبت به ایمان پیامبر علیه‌السلام بهتر دانسته. 
توضیح شاعر: این بیت نیز شطح است که در مورد آن سخن گفتم. مولانا اقبال دو بیت زیر را به خدا گفته است: 
چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوام خدا ز کرده‌ی خود شرمسارتر گردد
یا: 
چنان موزون شود این پیش پا افتاده مضمونی که یزدان را دل از تاثیر او پرخون شود روزی
ضیای رفعت