-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ مرداد ۳, سه‌شنبه

انگلس ضمن تراز بندی تجزیه و تحلیل تاریخی خود می  گوید:‌
«دولت به هیچ وجه نیرویی نیست که از خارج به جامعه تحمیل شده باشد. و نیز دولت برخلاف ادعای هگل،«تحقق ایده اخلاق»، «نمودار وتحقق عقل» نیست. دولت محصول جامعه در پله معینی از تکامل آن است؛ وجود دولت اعترافی است به این که این جامعه سردرگم درتضاد های لاینحلی با خود درگیر شده و به نیروهای متقابل آشتی ناپذیری منشعب شده است که خلاصی از آن در ید قدرتش نیست و برای این که این نیروهای متقابل یعنی طبقات دارای منافع متضاد، درجریان مبارزه ای بی ثمر ، یکدیگر و خود جامعه را نبلعند، نیرویی لازم آمد که ظاهرا مافوق جامعه قرار گرفته باشد، نیرویی که از شدت تصادمات بکاهد و آن را درچهارچوب «نظم» محدود سازد. همین نیرویی که از درون جامعه بیرون آمده، ولی خود را مافوق آن قرار می دهد و بیش از پیش با آن بیگانه می شود- دولت است. 
(ص ۱۷۸-۱۷۷ چاپ ششم آلمانی).
دولت وانقلاب
آموزش مارکسیزم در باره دولت ووظایف پرولتاریا در انقلاب
مولف پتروگراد، ۳۰  نوامبر ۱۹۱۷