-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ تیر ۲۶, دوشنبه

نبرد دو باره میان پلورالیزم وعقب گرایی مدرن

قفس سازان سیاسی، به مأموریت جباری خویش جنبه الهیاتی می دادند. ما درنتیجه سریال جباریت وجهالت، یک مشت خاکدان به نام افغانستان را تحویل گرفته ایم.



 کاربرد واژه نام نهاد «جنگ سالار» ازین قلم و ازآن دهان، (اکنون ) معطوف به سبوتاژ حیثیتی  طوایف سیاسی رقیب است و جز این که سخت منافقانه و مخرش بوده کمترین ارزشی ندارد.  نباید تحت پوشش «ملی»، «دزدان دارایی عامه»، و جنایتکاران جهادی، بحث عدالت اجتماعی و سیاسی را به نفع یک گروه تردست ( دزدان کمپیوتری) فاقد هیچ گونه احساس مسئولیت دربرابر افغانستان، قربانی کرد. به این بهانه،  ماهیت غاصبانه یک حلقه موذی در ارگ را که قصد دارد دست آورد های شانزده ساله هم پذیری سیاسی و همگرایی اجتماعی را که در پرتو پلورالیزم و بستر همسود میان اقوام مختلف در کشور شکل گرفته، به نفع یک دوره جدید تک نگری نوع نادرشاهی مصادره کند. گروه غنی- اتمرغیر از استفاده ابزاری از افراد انتحاری، دست نوازش به سر و روی خون خوارترین جنگ سالاران چند ملیتی می کشد که هنوز از دور دهان شان خون می ریزد.

قتل های خیابانی، نخستین شمشیری بود که بر قلب همگرایی مدنی فرو برده شد. تیم ارگ، درکمال بی آزرمی از بابت کشتار جوانان بی دفاع حاضر به پوزش خواهی نشده و پیروان سیاست های منسوخ و پوست انداخته انحصاری در شبکه های ارتباطی نیز بدون واهمه از پی آیند های ناگزیر و هولناک چنین قمار ضد ملی قلم می چرخانند.

بدیهی است که پاسخ به وضعی که بیش از پیش از دایره کنترول وامی جهد، مقاومت سیاسی و سراسری است که همایش های مدنی بخش روبنایی آن به شمار می رود. دربرابر «باستیل» لجاجت، با شعار و اندرز نمی توان ایستاد و ما مثالش را دیدیم که داوود تره خیل چه گونه تانک هاموی را از روی سینه یک معترض گذر داد و چه گونه جهال سیاسی و عوام گرا، بر سر گل نبی «احمدزی» تاج افتخار نهادند.  بنا برین، طیف های مختلف اجتماعی که به دوره نیم بند دموکراسی به عنوان خون بهای صد ها هزار شهید با نام و گمنام نگاه می کنند، برای توقف این ترکتور کهنه استبدادی، راهی جز مقاومت ندارند. دم نقد، محوری دگرسان کننده، بازدارنده و مقاومت کننده، غیر از «شورای نجات افغانستان» حاضر میدان نیست.

مقدرات تاریخی بار دیگر حکم داده است که درین مقطع، جنرال دوستم، استاد عطا، و محقق، آخرین ستون های مقاومتی تاریخی در برابر تلاش های ضد ملی و تاریخی اند. اگر این مقاومت شکسته شود، برای مردم و نسل های بعدی، دست کم یک قفس پنجاه ساله محکومیت دیگر ساخته می شود که استمرار اختاپوت بازی گذشته خواهد بود.  درگذشته ها، هم برای زنده گی، هم برای جامعه و هم در رهبری سیاسی مملکت، قفس های فرمایشی ساخته می شد؛ قفس سازان سپس به روح عمومی جامعه تابوت قوانین نافذ کرده و بدین ترتیب به مأموریت جباری خویش جنبه الهیاتی می دادند. قفس سازان سیاسی، به مأموریت جباری خویش جنبه الهیاتی می دادند. ما درنتیجه سریال جباریت وجهالت، یک مشت خاکدان به نام افغانستان را تحویل گرفته ایم. این بار، نباید بربریت سیاسی دو باره احیا شود. هیچ نیرویی قادر به مهار اراده جمعی برای آزادی وعدالت نخواهد بود. قدرت، خون بهای غنی و اتمر و یک گروه کوچک قراردادی های امریکایی نیست.