-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ شهریور ۴, شنبه

آسیب پذیری هزاره، مذهب نیست، بی تفنگی است

دسته جات خاص مسلح هزاره می تواند یک جنبش دفاع خودی را به یک فرهنگ مبدل کند. طوایفی که درشرایط جنگی تفنگ در دست نمی گیرند، به برده گی می روند. این حکم تاریخ است.



جماعت هزاره و غیر هزاره در ذهن خود باید با یک نکته کلیدی برای همیشه تصفیه حساب کند که جنگ افغانستان از بیخ و اساسش، نه مذهبی است نه قومی. اگر سرشت نبرد چهل ساله در افغانستان مذهبی می بود، با سقوط دکترنجیب الله و پیروزی آرمان گرایان اسلامی، بهشت موعود اسلامی درین جا بنا می شد. در دوران ببرک کارمل – نجیب الله تعداد مساجد و نیایشگاه های اسلامی که در افغانستان ساخته شد در تاریخ افغانستان بی نظیر بود؛ چون آنان می دانستند که دنیای غرب و پاکستان، کارگاه تیزکاری شمشیرهای مذهبی را علیه آنان به کار انداخته بود و حقا که چنین بود.

دومین اثبات غیرقومی بودن و غیرمذهبی بودن منازعه افغانستان این است که امروزه نیمی از اردوگاه (شورای اجرائیه) هزاره و پشتون اند. در کمپ دکترغنی، نیمی از افراد کار آمد اداری و اجرایی تاجک و هزاره اند. درهمین تازه گی ما به چشم سر می بینیم که سرشناسان مشرقی درکنار بزرگ ترین مخالف دکترغنی- اتمر ( استاد عطا) ایستاده اند. حساب حلقات کوچک عصبیت سالاران قومی را می توان به عنوان بخشی از دیالکتیک اجتماعی تعبیر کرد که درهرجایی وجود دارد.

بسیاری مردم غریو برداشته اند که حمله بر حسینیه قلعه نجار ها سنخیتی با دین و تاریخ اسلام ندارد وقس علیهذا...این جماعات اگر کمی به خود زحمت کنکاش بدهند سهل در می یابند که تاریخ اسلام اندرین باره سرشار از تناقض ها و اسرار مگو است. ابولولوی نجارایرانی، خلیفه دوم مسلمین را در مسجد خنجر زد و روانه مرگش کرد. عبدالرحمن بن ملجم با شمشیری گران وزن، خلیفه چهارم را در مسجد از زنده گی ساقط کرد.

این سنت برای داعش و طالب نیز چیزی من در آوردی نیست. روایاتی ثقه و استواری اندرین باب در دسترس است. طالبان در مسجد قندهار حمام خون برپا کردند و همین طالبان (ملقب به لشکرخدا) در مسجدی در لوگر دو کیلو مواد تروتیل در بدنه یک قرآن تعبیه کرده و والی ولایت را کشتند و برای تروریست خویش لقب شهید دادند. حال هزاره چه راهی برای نجات دارد؟
جماعت هزاره امروز ازمنظر دیدگاه های باز نسبت به دنیا و عقبی در صف اول طوایف افغانستان قرار گرفته است. مذهب یا قوم، آسیب پذیری لاعلاج این جماعت نیست؛ بی تفنگی و فرار از خشونت این مردم را در تیررس پیشمرگان نیابتی قرار داده است. 
هزاره باید شعار مصطفی کمال فقید را آویزه گوش خود کند که در برزخ مرگ و زنده گی صدا برآورد که «بکُش ورنه کشته خواهی شد.» ساختار کنونی هزاره در سیاست امروز نیز مثل تاریخ اسلام متناقض است. خلیلی برسکویی ایستاده وظاهرن پلک میزند که یک داعشی یا معادل آن (طالب) بیاید که وی دست در کیسه بیت المال برد و سفره بیاراید و ... به پذیرایی همان هایی وقت خود را حرام می کند که سهل می روند به حسینیه قلعه نجار ها و باقرالعلوم تا طریق توصل به بهشت را تمثیل کنند. جنبش نوظهور روشنایی، خوش درخشید اما در گذار از مدنیت به تفنگ و سنگر با دست اندازهای سختی رو به رو است. بهزاد و ناجی درمغز خود جای کوچکی برای یک قبضه تفنگ خالی کنند. 
هزاره راهی ندارد جز این که به تفنگ و دفاع خودی روی بیاورد. هر حسینیه می تواند یک واحد ده نفری مسلح آموزش دیده را در نقاط ورودی اماکن مستقر بسازد. هرگاه پنج نفر در میان مومنان حسینیه قلعه نجار ها حضور می داشت، ابعاد فاجعه این اندازه بزرگ نمی شد. استاد محقق در جهت راه اندازی تدابیر مسلحانه در اماکن و محل های تجمع هزاره ها، از امکانات لازم برخوردار است. هزاره بدون تفنگ قتل عام می شود. دسته جات خاص مسلح هزاره می تواند یک جنبش دفاع خودی را به یک فرهنگ مبدل کند. طوایفی که درشرایط جنگی تفنگ در دست نمی گیرند، به برده گی می روند. این حکم تاریخ است.