-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ مرداد ۲۳, دوشنبه

استقلال امور خارجی افغانستان از دست انگلیس درزمانی حاصل آمد که فواید متوقعه از آن در دراز مدت حاصل نیامد. گویا یک سیب نارسی بود که بی محابا از شاخه کنده شد. شاه امان الله و حواریون خوش نیت وی به درستی برنامه ریزی نکرده بودند که در شرایط پسا استقلال که همه راه های ترانزیتی نیز از قلمرو هند انگلیسی می گذرد، اقتصاد، تولید و انقلاب داخلی را چه گونه مدیریت کنند. تنها به الگو گیری سریع و شکلی از پیشرفت های ترکیه و اروپا اتکای بیشتر صورت گرفت. در صبح فردای جنگ استقلال که مقرری ماهیانه هجده لک کلدار از سوی هند انگلیسی به دولت کابل قطع شد، تمام شریان های درآمدی کشور نیز درهم وبرهم بود. 
استقلال فقط گرفتن امتیاز تامین روابط با کشورهای خارجی بود. چیز دیگری نبود. دولت تحت حمایه انگلیس در زمان عبدالرحمن و حبیب الله در مسایل داخلی خویش بیخی آزاد بودند.  شاه امان الله ده سال سلطنت کرد و این مدت کمی نبود. وی برنامه ای برای  انقلاب متداوم داخلی، مدیریت منظم اقتصادی و طراحی زیرساخت های مدرن ملی را از روی کاغذ به فعل درآورده نتوانست. او سفر شش ماهه و پرمصرف به خارج را همراه با صد ها نفر خدمه و حاضرباش ها غیرضروری انجام داد. قبر نخستین نظام که آن چنان شیفته پیشرفت زود هنگام بود، درهمان شش ماه کنده شد. سوال های زیادی درین رابطه وجود دارند. همین که امروز پایتخت کشور از داشتن شبکه فاضلاب شهری محروم است، نقد گذشته با تمام قدرت مطرح می شود. صد ها مورد دیگر وجود دارد که درآن زمان در محاسبه گرفته نشد.