-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ مرداد ۱۵, یکشنبه

محبوب الله «پاچا»: بعد از مرگ احمد ظاهرپاسپورت به خانه ام رسید!

محبوب الله اعتراف مهمی از زیرزبان برون داد و گفت که حفیظ الله امین به احمدظاهرگفته بود: اگر خودت خارج میری، خانمت درکابل باشه؛ اگر خانمت میره خودش باش.



جناب احمد شاه «راستا» گرداننده تلویزیون بهار، محبوب الله پادشاه یا «پاچا» را حاضر به مصاحبه در بارۀ زوایای مبهم مرگ احمد ظاهرکرد. احمد شاه شرافت وکمال جاودانه ای از خود نشان داد.

مصاحبه را شنیدم. همان گونه که پیشاپیش احساس می کردم، لحن و رنگ سخنان محبوب الله حالت «نول زنی» وگریز داشت. طبیعی است. روح او کوله بار یک راز تیره و سبک ناشدنی را هماره بردوش می کشد؛ اما درحیرتم که قریب به چهل سال، هنوز و هرگز زیر بار رهیدن از زیر بار نمی رود.

شکستن سکوت محبوب الله هرچند کامل نبود، اما زبان گشایی اش چند لایه مهم اسرار مصادره شده را صاف کرد. مشارالیه تایید کرد که بعد از روی کار آمدن رژیم خلقی و مختنق شدن اوضاع «تصمیم داشتیم کل ما ( ازجمله احمدظاهر) از افغانستان برآییم.»
حقیقت این است که او پیشتاز «برآمدن» از افغانستان بود. نکته تازه درگفتارش این بود که «عریضه» احمد ظاهر برای گرفتن پاسپورت به خاطر ادامه پیگیری پرونده قتل خالده (ظاهراً دخترحاجی پرگل) برگشت خورده بود. داستان کشته شدن خالده پیچیده است و مقامات بلند پایه آن زمان از جمله ... در دستکاری پرونده مرگ وی به زیان احمد ظاهر نقش داشتند. گویند خالده به عنوان کودک «فرزندی» در خانواده پرگل از کودکی به جوانی رسیده بود. درین باره به سندی دست نیافتم.

من درکتاب «احمدظاهر چه گونه ترورشد؟» که درسال 2006 درکابل انتشاریافت، تلاش مقدماتی برای یافتن پاسخ به برخی سوالات درین باره انجام دادم. اکنون محبوب الله اعتراف مهمی از زیرزبان برون داد و گفت که حفیظ الله امین به احمدظاهرگفته بود: اگر خودت خارج میری، خانمت درکابل باشه؛ اگر خانمت میره خودش باش.

این شرط گذاری حکایه می دارد که احمد ظاهر از هر طرف زیر نظارت امنیتی قرار داشت و در واقع در «جال» شنا می کرد. محبوب الله همچنان گفت که سید داوود ترون که آن وقت قوماندان پلیس کابل یا یاورخاص امین بود، درخانه فضل احمد نینواز آمده بود و هنگام خروج مهمانان از خانه، احمد ظاهر را درموتر خود نشانده و «چکری به یکه توت» زدند و درباره مرگ خالده صحبت هایی میان شان رد وبدل شده بود. 
همه چیز به پای سلطان توطئه ومرگ – ترون- وابسته بود.
محبوب الله به پرسش های دقیق و سنجیده شده احمد شاه راستا، سرسری وسطحی جواب می داد و به اصطلاح «از سرِ خود رد می کرد.» او صحنه تصادم موتر را این طور توضیح داد که احمد ظاهر درسیت پشت سرم بود. طرف راست شاهناز نشسته بود و شکیلا هم کنار احمدظاهر درسیت عقبی. درسالنگ، سریک پلچک یک موتر سرویس از پیش روی آمد و موتر از پیشم بی موازنه شد. موتر به دیوار خورد و احمدظاهر گفت پادشاه چه می کنی؟

نتیجه سخنانش این که: وقتی درشفاخانه چاریکار به هوش آمدم، هنوز خبرنداشتم که احمد ظاهر زنده گی را از دست داده است. محبوب الله درمحاصره سوال های احمد شاه، از قات وقوت راه می پالید تا در برود و آخرالامر گفت که من هیچ سر این گپ ها تبصره کرده نمی توانم. وظیفه میدیا است که از خانم ها پرسان کنند. 
ازچهارنفر سرنشین موتر مازدای سرخ، سه نفر زنده می مانند ویک نفر جان می بازد. درتصادفات موتر احتمال کشته شدن و معلول شدن دو فرد نشسته در سیت جلوی قوی تر است. درین حادثه برعکس، نفر نشسته در سیت عقبی راننده  فوری می میرد. 

حفره ای که در سر احمدظاهر ایجاد شده بود، تا نصف جمجمه اش می رسید. اگر به شدتی غیرقابل تصور به جلو پریده بود، پیشانی اش درکجای موتر کوبیده شد که فوری مرد؟ پیشانی او باید به کلاهک اضافی و نرم سیت راننده کوبیده می شد. سیت راننده و متکای کوچک بالای سیت کاملاً از پرت شدن به جلو جلوگیری می کند. اگر برفرض، سراحمد ظاهر به دسته آئینه عقب نمای وسط پیشانی موتر خورده، نباید مرگ فوری به دنبال می داشت. در نتیجه آن چنان تصادم سر احمدظاهربه حاشیه بالایی شیشه پیش رو، می باییست شیشه موتر «جغزی جغزی» می شد. یک سرِ ساقه پلاستیکی عقب نما به بدنه نرم موتر و سردیگرش به وسط چوکات عقب نما پلاستیکی وصل است. کدام خنجر یا نوک نیزه نیست که دردم باعث مرگ شود. صمد داردار به من گفت که گلوله از گردنش خارج شده بود.
روایت محبوب الله از بیخ جعلی است. یافته های من نشان می دهد که محبوب الله هیچ گاه بی هوش نشده بود. برای تحقیقات به خانه مردی رفتم که در سال 2006 ولسوال سالنگ بود. او دقیقن یک کیلومتر متر بالا تر از محل حادثه ( همان پلچک) را برایم نشان داد و گفت که جسد احمد ظاهر دوساعت تمام درین حاشیه جاده افتاده بود و کسی پرسان نمی کرد. ما یک اندازه برگ های سبز را روی جسد گذاشتیم. او در برابر سوال من که دو دختر و یک راننده اش چه شدند؟ اظهار داشت که ما کس دیگری را زخمی یا بی هوش ندیدیم. محبوب الله می گوید او بیهوش، احمدظاهرکشته؛ اما چرا شهناز وشکیلا «تک وپتره» بودند؟
 درین جا رگ اصلی روایت مفقود است.
صمد به تکرار به من گفته بود که محبوب الله پیش ازین ماجرای مرگبار، بسیار «تک ودو» کرد که پاسپورت بگیرد، موفق نشد؛ اما بعد از مرگ احمد ظاهر ظرف چند روز به امریکا رسید. 
اکنون محبوب الله با «اقراربالسان» می گوید که من دو ماه و هفت روز بعد به امریکا آمدم. یک دوست من که نو به وظیفه مقرر شده بود امریه اجرای پاسپورت را در خانه برایم آورد و با گرفتن ویزای مستقیم به امریکا از کشور خارج شدم. چه اتفاق افتاد که مشکلات گرفتن پاسپورت و ویزا که ماه ها به طول انجامیده بود، آن چنان سحرآمیز وفرمایشی رفع ورجوع شد؟

به این ترتیب، ما در فهم این که چرا دولت امین پروسه توزیع پاسپورت های آنان به خصوص احمد ظاهر را معلق کرده بود، دیگردرگمراهی قرار نداریم. ازین میان، یک نفرباید از رفتن به خارج برای همیش محروم میگشت: احمد ظاهر. و فقط یک نفر زنده و برحال باید فاش کند که دقیقاً درعقب صحنه چه پیش آمده بود: محبوب الله پاچا
محبوب الله همچنان اذعان کرد که خانواده دکترعبدالظاهر به شمول احمد رشاد، شبنم و مادرش هیچ یکی با وی رابطه ندارند و با اتهام زنی بروی با وی راه «دشمنی» درپیش گرفته اند. او حتی تهدید کرد که وی می تواند هریک از اعضای خاندان احمدظاهر را (Sue یا پیگرد قانونی) کند و «پیسه دار» شود!
آخرین نکته ای که من دریک محفل خصوصی درمکروریان سوم کابل درسال 2009 از زبان یک زوج که از امریکا آمده بودند، دریافتم؛ این بود: 
یک یا چند تن از افغان های مقیم امریکا که اکنون درنظام امنیتی آن کشور مشغول به کار اند، روزی تصمیم گرفتند به طور خصوصی دریک محلی خاص از محبوب الله در مورد اسرار مرگ احمد ظاهر استفسار کنند. گویا محبوب الله زبان بازکرده بود و گفته بود که سید داوود ترون او را به جبر وتهدید وادار کرد که احمد ظاهر را به خارج شهر بکشاند. او برایش وعده داده بود درآن صورت پاسپورت وی نیز عاجل اجرا خواهد شد. درصحت یا نادرستی این روایت اطلاع اضافی ندارم.