-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ شهریور ۹, پنجشنبه

چرا پشتون ها هیچ گاه زعامت حکمتیار را قبول نکردند؟

درچند ماهی که حکمتیار بیرق مشکوک قوم گرایی پلان شده را بالا کرده، حتی جنرال طاقت، شهنواز تنی و یون به وی بیعت نکرده اند. غنی و اتمر هم چیزی به دست نیاورده وحالا درعذاب مانده اند که این «تنبان آتشین» را چه گونه از تن بیرون کنند. 



ساختار جماعات پشتون دردرازنای تاریخ، عمدتن بر ارزش های سنتی دیرپا و محکم استوار بوده است. تاریخ پشتون دست کم از زمان تیمور لنگ تا کنون حکایه می دارد که هر گره سرنوشت را با تکیه بر نیروی نهفته در بافت همبسته طوایف پشتون، به شکلی مهار زده است. هر خطری، با تکیه بر فرهنگ هژمونی سیاسی- سنتی دفع شده است. هر پیروزی ای با ظرفیت های کارآمدی همین سنت با هم پیوسته، به دست آمده است.
اما حکمتیار؛ که از نیم قرن پیش در دوره خاص ( جنگ سرد) ظهور کرد، حامل ائدیولوژی وارداتی اخوان المسلمین بود که هیچ سنخیتی با فرهنگ و سیاست جامعه پشتون نداشت. اصلن با روح پشتونی خود تصفیه حساب کرده بود. از نخستین ایام، ظاهرشاه و سردار داوود را کافر گفت و زیرچتر  پاکستان خزید. نخستین کسی را که در پشاور زیر قین وفانه نابود کرد، انجنیر جان محمد کنری بود. درمرحله بعد، در دوره جهاد، بر قله مطابعت از منافع پاکستان فراز آمد و آشکارا از ادغام افغانستان به پاکستان گفت. 

حکمتیار از همان پنجاه سال پیش، به روی تمام شخصیت های سکولار پشتون که تحصیل یافته های غرب بودند، تیغ کشید. وی دردوره جهاد، شخصیت های بارز و ملی گرایان پشتون از جمله استاد سید بهاء الدین مجروح و رحیم چینزایی را حذف فزیکی کرد. 
 در جنگ های کابل ( 1371-1374) قرار تخمین های منابع مختلف بیش از شصت هزار نفر کابل نشین زیرراکت های حکمتیار جان باختند. همه شصت هزار نفر، فارسی زبان یا ازبک نبودند.  نیمی از کسانی که زیرراکت ها تباه شدند، خانواده های شهر نشین قدیم و معاصر پشتو زبان بودند. نسل نو پشتون، بزرگان محلی و سیاستگران از همه «کارروایی» های وی یک به یک آگاه اند.

حالا که حکمتیار دو باره «ظهور» داده شده، روش فکری و گفتارش نسبت به دوره جهاد و دوره داوود خان 90 درجه منحرف شده است. آن چه را که امروز میگوید، دراحکام ائدیولوژی که وی وارد کرده بود، کفر شمرده می شود. روشنفکران پشتون غیرجهادی غرب گرا، مجاهدین پشتون، بزرگان محلی پشتون و سیاسیون ملی گرای حاضر درقدرت و برون از قدرت، هیچ کدام، نه در گذشته او را لقب رهبر داده اند، نه حالا و نه بعد ازین چنین خواهند کرد. آن ها می دانند که بسترهای اجتماعی درافغانستان چنان با هم تودر تو شده اند که نتیجه این شعار ها حتی در بازی سیاسی نیز مسخره شده است. او را «قطعه بند» کرده اند. پشتون که امیرالمؤمنین ملاعمر را از خود راند، مگر نمی داند که تاریخچه حکمتیار تولید شده درپاکستان به مراتب قدیمی تر از ملاعمر است>  باید جل وپوستک خود را از دارالامان برچیند که مبادا دیر شود.
درچند ماهی که حکمتیار بیرق مشکوک قوم گرایی پلان شده را بالا کرده، حتی جنرال طاقت، شهنواز تنی و یون به وی بیعت نکرده اند. غنی و اتمر هم چیزی به دست نیاورده وحالا درعذاب مانده اند که این «تنبان آتشین» را چه گونه از تن بیرون کنند.  مهم ترین شخصیت های پشتون چه درخارج و چه در داخل، به حکمتیار مثل همان سی چهل سال پیش نگاه می کنند. حالا گزارش هایی وجود دارد که سفیر امریکا درتلاش برای نزدیک کردن جمیعت اسلامی و با محور ارگ، پروژه حکمتیار را «منجمد» کرده است.