-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ شهریور ۱۶, پنجشنبه

مولوى خالص و جنرال اختر به همديگر فكاهى مى گفتند و مى خنديدند.
برگرفته از کتاب سپاهى گم نام، ص٥٤

اشاره: من یک بار با ملاخالص درننگرهار مصاحبه کردم. او روی یک کوچ چاق به شکل قالب شده نشسته بود. خیلی سالزده شده که حتی گردنش را حرکت نمی داد. مجبور شدم مایک را درست دم دهانش بگیرم. او پس از پانزده ثانیه صحبت ناگهان از نزدیک بودن بیش از حد مایک به دهانش ناراحت شد و بلافاصله گفت: اوهلکه ته دا شی لکه غین غوندی تینگ ساتلی... لگ دی خوا شه! ( او بچه این چیز را مثل ... محکم گرفته ای... کمی این طرف بگیر!