-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ مهر ۱, شنبه

الحاد و اخلاق/ آیا یک نظام اخلاقی الحادی ممکن است؟

تهیه و ترتیب از منابع عربی: محمد میرویس غیاثی
جناب مأمون صاحب سلام تقدیم است.
از آنجائی که من خوانندۀ همیشگی گزارشنامه هستم، این مقالهء تحقیقی را فرستادم تا نشرش کنید.
این بدین معنا نیست که من با تمام نبشته های شما موافق هستم، به ویژه آن مقالاتی که غیر علمی و انقلابی اسلام را نشانه می گیرد.
مع السلامة
محمد میرویس غیاثی




الحاد و اخلاق
آیا یک نظام اخلاقی الحادی ممکن است؟
داستایوفسکی: "اگر خدا نمی بود، هر جنایتی مباح بود"
هنوز هم مناقشه بر سر موضوع الحاد و ایمان به الله در جامعهء بشری جریان دارد. در ضمن، موضوع الحاد و اخلاق و امکان تأسیس زمینۀ اخلاقی در غیاب خداپرستی و یا ناممکن بودن آن، مورد گفتگوی همیشگی است.
در مناظرۀ مشهورش با دعوتگر مسلمان (حمزه تزورتیس) از فیزیکدان ملحد و مشهور (لورانس کراوس) پرسیده شد: چرا زنا با محارم نادرست پنداشته می شود؟ در پاسخ گفت: برای من تا حال واضح نیست که این کار نادرست باشد! این بود که مورد استهزاء و تمسخر عامۀ مردم قرار گرفت.
اکثریت مطلق انسان های مؤمن ـ نه همۀ شان ـ بدین باور اند که؛ انکار وجود خدا اساس نابودی موضوع اخلاق است، یعنی؛ بشر نیازمند مرجع اخلاقی است که زندگی را تنظیم کند و بر اساس آن حقایق اخلاقی را که برای زندگی عادلانه میان ایشان ضرورت است، تأسیس نمایند.
در مقابل ملحدین و خداناباوران بدین نظر اند که؛ وجود خدا برای پیریزی نظام اخلاقی ضرورت نیست و بشر میتواند خود اساس عدالت، حقیقت و خیر را بناء نهد.
اینجا باید اول دانست؛ اخلاق چیست؟
آیا فعلا بنای نظام اخلاقی که بدون رجوع به خدا باشد امکان پذیر است؟
و اخلاقی که بر اساس عقلانیت بشر پی ریزی می شود و قابل پیروی باشد، چگونه است؟
اخلاق که مورد بحث علمی است، چه است؟
زن پژوهشگر "کریمه دوز" در بحث خود تحت عنوان "اخلاق در ادیان آسمانی و فلسفۀ غربی" میگوید: "علم اخلاق علمی است در جستجوی پدیده ای که باید سلوک انسانی بر آن استوار گردد، نه آنچه که طور طبیعی وجود دارد" "پس اخلاق آنچه نیست که مردم ظاهرا در نظر دارند، بلکه اخلاق آنست که بسوی بهتر شدن، کامل شدن و فاضل شدن انسان را راهنمایی کند، چون در غیر آن اخلاق ارزشهای مجردی به حساب می آیند که زمینۀ تحقق در واقعیت زندگی راندارد". 
دقیقا از این نقطه، علم تجربی در کمک بشر برای رسیدن به نظام اخلاقی علمی ناتوان است؛ علم تجربی جهان و هستی را آنچنان که در واقعیت هست کشف و تفسیر میکند و در ماوراء دنیای مادی (میتافیزیک) بحثی ندارد، پس مجال و زمینۀ اخلاق هیچ ارتباطی به علم تجربی ندارد.

 معیاری که اخلاق بر آن بناء میگردد چه است؟
اخلاق بر یکیاز دو معیار و یا محور استوار است: یکی دیدگاه ذاتی و عینی برای شخص، گروهی از اشخاص و یا یک جامعه. دوم: دیدگاه موضوعی و علمی که تهداب مستحکمی برای اخلاق به حساب بیاید، در واقعیت زندگی متجلی گردد و خارج از ذهن ما وجود خارجی داشته باشد. در این صورت این تعریف در ذات خود درست است، ولو هیچکس به آن باور نداشته باشد.
الحاد و خداناباور اساسات اخلاقی خود را ـ وقتی که بخواهد ـ بر معیار ذاتی بناء میکند، نه بر معیار علمی و موضوعی آن. اما مشکل این معیار (ذاتی و مادی) در این است که آن یک معیار نسبی است، نه مطلق و عام؛ بدین معنا که: اوصاف و احکام ارزشی با اختلاف دیدگاهها از هم فرق میکنند، چنانچه که بنیادهای اخلاقی با اختلاف فرهنگها، ایدیالوژی ها و سیر تاریخی هر ملت با هم اختلاف پیدا میکنند. در این صورت یگانه مرجعی که ملحد دارد تا قواعد اخلاقی خود را بر آن استوار سازد معیار ذاتی و نسبی است. و در نهایت هم ناگزیر به مرجعیتی است که ثابت و مطلق باشد که در حال اختلاف دیدگاهها و ارزشها به آن رجوع شود.
پژوهشگر دیگری بنام عبدالرحیم بدین نظر است: مفهوم نسبیت اخلاق (یعنی ناثابت بودن آن) در نظر ملحد ـ از دیدگاه منطقی ـ بسیار مهم است  و راهی برای نادیده گرفتن آن وجود ندارد. این بدین معنا است که از دیدگاه ملحد هیچ اساس و تهداب و یا اصول اخلاقی ثابت وجود ندارد.
الحاد و غیر معیاری بودن اخلاق:
در این زمینه فیلسوف مادی و ملحد مشهور "جان پل سارتر" به این مشکل اعتراف میکند: "یک ملحد و ماتریالست وقتی که وجود خدا را انکار میکند در حرج بزرگ واقع می شود، ، چون در عدم وجود خدا تمام امکانات برای یافتن یک ارزش ثابت در جهان واقعی از میان می رود"
از همین رو، ملحد مشهور ریچارد دوکونز را می بینیم که، به الحاد خود محکم چسپیده است و تمام نتائج برآمده از آن را برخود لازمی میداند؛ او رنگ دادن و قرارداد همۀ پدیده ها را با ارزشهای اخلاقی مطلقا رد میکند، ولی مشکل نسبیت اخلاقی الحاد را قبول دارد و میگوید: "در این جهان چیزی بنام خیر و شر وجود ندارد، مگر بی تفاوتی های کورکورانه و فاقد مهربانی"
اما پژوهشگر امریکایی معتقد به "لاادری" دیوید برلنسکی مقولۀ داستایفسکی "اگر خدا نمی بود همه چیز مباح می بود"را چنین توضیح می دهد: "اگر واجبات اخلاقی امر شده به ارادۀ خدا نباشد و در اصل هم نبوده است ـ آنچه که باید می بود ـ به سادگی آنچه می بود که مردان و زنان مقرر می کردند و تصمیمی میگرفتند...". با این نظر دیگر مصدری برای حکم ـ یعنی اخلاق ـ وجود ندارد. آیا این گفته تنها عبارت دیگری برای همان مفهوم نیست؟ که "اگر خدا نمی بود، هرچیز مباح می بود" ؟


پژوهشگر دیگر "سامی عامری" بر غیر معیاری بودن اخلاق در منطق الحادی ترکیز دارد و احتجاج ملحدین بر وجود شر و بدی و یا عدم آن را نقض می کند. سامی توضیح می دهد: شر یک پدیده ای قائم بذاته نیست، بلکه آن وصفی از یک پدیده است که باید باشد، یعنی شر چیزی ارزشی (بدی) است که وجود دارد. چنانچه ابن قیم جوزی در شرح آن میگوید: "داخل شدن شر در امور وجودی چیزی نیست مگر نسبتی و اضافی، نه این که آن چیز در ذات و وجود خود شر و بد است". پس با این بیان؛ استدلال به مفهوم نسبی و ظنی که احتمال بحث را دارد به مفهوم امر  حقیقی و استوار بر یقین نادرست و غلط است. اصل و قاعده این را میگوید: "آنچه که محتمل است استدلال به آن باطل است". 
سامی عامر نقد خود را با کلمات  ساده چنین بیان می دارد: "وقتی که وجود شر محل خلاف سلیقه ای باشد، در اینصورت این مجرد یک نظر است و حقیقتی نیست که با آن بتوان  وجود خدا را نفی کرد"
 کوشش های نجات نظریۀ الحاد (الحاد چگونه اخلاق را تبرئه کرد؟):
فیلسوف امریکایی "لاادری" و جنجال برانگیز توماس نیجل در  کتاب خود (عقل و هستی) میگوید: "چرا تصور ماتریالیستی داروین نزدیک است که غلط محض ثابت شود؟ اینجا سه عنصر وجود دارد که دیدگاه مادی داروین به هستی را و این که از آن تفسیری ارائه بدارد، ناتوان ساخته است: تفکر، درک و ارزشهای اخلاقی". 
چون که توماس ملحد است، به وجود موجودات و جهان میتافیزیک و فوق طبیعت در جهان ما اعتراف نمی کند، بلکه تلاش می ورزد تا تصور مادی جدیدی را ارائه بدارد که بتواند مبررات علمی برای فعل اخلاقی انسان در اطراف آن پیدا کند.
با وجود این همه؛ ملحدین در طور تاریخ در مقابل ایمان داران دست بسته ننشسته اند و به ابتکار چندین مرجعیت اخلاقی پرداخته اند که بتوان در اطراف آن خود را از وجود خالق هستی بی نیاز احساس کرد. 
داکتر عبدالله شهری بدین نظر است: "کسانی که به این تلاشها پرداخته اند اکثر در پی رواج دادن تلاشهای ملحد مشهور سام هاریس در کتاب او (مشهد اخلاقی: علم  چگونه می تواند ارزشهای اخلاقی را تعین کند؟) هستند. هاریس در آن کتاب تلاش نموده تا ثابت سازد که، آنچه که برای بشر  رفاه، نیک بختی و آسایش را فراهم می کند اخلاق است.
در یک پردازش مهم استاد فلسفه "کوامیه انتونی" اجمالا نظریۀ اخلاقی هاریس را چنین جمع بندی نموده است: "در حقیقت آنچه که هاریس به آن نتیجه رسیده است، شبیه مذهب انتفاعی ـ استثماری ـ است و آن عبارت از موقف فلسفیی است که از دو قرن بدینسو عرض وجود نموده است"

اما مفاهیمی همچون سعادت، رفاه و ... که همیشه ورد زبانها است، نمی توانند به عنوان مرجعیت مطلق اخلاقی که از ذات انسان فراتر بروند به حساب آیند. چون هر انسان و هر صاحب تخصصی در تعریف این مقولات دیدگاه خود را دارد، آنچه را که یک انسان نیک بختی و سعادت می پندارد، شاید دیگری آن را بدبختی و نکبت بداند، یعنی باز همان نسبیت اخلاق در میان است؟ حتی خود سام هاریس بدین نظر است که بعضی از باورها واقعا خطرناک اند ـ مثل باور به قتل ـ چون فعلا بعضی از باورها قتل انسان را اخلاق می پندارند. 
این باورها چه هستند؟ 
چرا این باورها نسبت به باور دیگری غیر اخلاقی است؟
چرا کشتن باورمندان این عقائد درست و از غیر ایشان نادرست است؟
پاسخ به این پرسشها از یک شخص تا شخص دیگر متفاوت و متضاد است؛ پس این نظریه نمی تواند به عنوان یک تهداب و یا قاعدۀ اخلاقی مطلق باشند.
به همین دلیل؛ فیزیک دان ملحد و مشهور ستیفن واینبرگ نظریۀ اخلاقی هاریس را از بنیاد نادرست می داند و میگوید: "مفهوم رفاه انسان و برداشت هاریس از آن کاملا بیهوده و اشتباه است"
فیلسوف ملحد امریکایی جیمز ریچرلز در کتاب خود (ساخته شدگان از حیوانات: آثار اخلاقی داروینی)، توضیح می دهد: "مقتضای نظریۀ داروین، نابود کردن تصور سنتی انسان است مبنی بر این که او در هستی پدیده ای مهم و اساسی است". جیمز بعد از آن اعتراف می کند که: "نادیده گرفتن کرامت انسانی و متمایز بودن انسان در میان مخلوقات و در عین حال پرسش از بدیل اخلاقی سخت سوال برانگیز است... سوالی است بسیار سخت و بی پاسخ"
در ادامه دیدگاه خود را از این بدیل ارائه میدارد و از آن بنام "ذاتی بودن اخلاق" یاد می کند و در یک فصل کامل آنرا شرح می دهد. اما او با همۀ تلاش، دیدگاه خویش را محض یک نظریه و دیدگاه قابل بحث می داند. یعنی این اخلاق در محور ذاتی و فطری انسان می چرخد و وجود دارد، بدون این که دارای اصول و قواعدی مطلق باشد  که بتوان اخلاق را بر آن استوار کرد. با این نظر به اصل همان مشکل سابق بر میگردیم و سوال حل نشده باقی ماند "ضرورت مرجعیت ثابت برای اخلاق".
اخلاق ملحدین چه است؟
بدون شک این امر واضح و آشکار است که نزد ملحدین مرجعیت، دستور و قوانین اخلاقی ثابتی وجود ندارد، بناءً التزام به لوازم الحاد و مقتضیات آن انسان ملحد را در نسبیت بی نهایت ارزشها پرت می کند، امری که به ایمان بعضی از ملحدین به بعضی از اخلاقیات بسیار ترسناک می انجامد؛ درست مثل تصریح لورانس کراوس به ایمان او "به صحیح بودن زنا با محارم" در هنگام مناظره با حمزه تزورتیس.
اما ریچارد توکنز در تعلیق خویش بر او در تویترخود تصریح کرده است:"دست کشیدن از زنای محارم تا وقتی که مسبب ضرر نباشد، فعل اخلاقی و مشروع است". او گفتۀ خود را چنین تبرئه می کند: "ارزش انسانی جنین در بطن مادر کمتر از ارزش یک خوک بالغ است"
دوکونز با این تعلیق خود شدیدا مورد انتقاد قرار گرفت و کوشش کرد درچندین تعلیق بعدی خود مراد خود را بیشتر شرح دهد و از خود دفاع کند، ولی همۀ تعلیقاتش بی مفهوم و غیر قابل فهم بودند.
در عین موضوع، ملحد استرالیایی و استاد فلسفۀ اخلاق "بیتر سنجر" بدین نظر است که؛ "جماع انسان با حیوانات و چارپایان تا هنگامی که سبب اذیت حیوان نباشد با هرنوعی از حیوان یک امر طبیعی و مقبول در زمینۀ رابطۀ دوستی میان حیوانات و انسان است". از نظر او: "در این کار مطلقا هیچ نادرستی وجود ندارد، بلکه یک امر پسندیده است که هردو طرف از آن لذت می برند"
آیا این بدین معناست که، همۀ ملحدین عاری از اخلاق اند؟ طبعاً که نه!
فرانک توریک می گوید: "نمی گویم که ملحدین اخلاق را نمی شناسند، بلکه میگویم: آنان نمی توانند اخلاق را مستدل بسازند. آری! میتوانند تصرف اخلاقی داشته باشند و میتوانند حکم کنند که بعضی از افعال اخلاقی هستند، و لی نمی توانند برای احکام اخلاقی خود یک قاعده و یا اصول موضوعی داشته باشند".
به هر صورت: نزد محلدین برای حکم کردن در بارۀ هولوکاست، تجاوز، کشتن اطفال، خوردن گوشت اطفال و ... هیچ معیار موضوعی وجود ندارد. 
علی عزت بیگویچ فیلسوف بزرگ مسلمان و رهبر فقید بوسنیا هرزه گوینا آن را تأکید میکند و میگوید: "ملحدین با اخلاق یافت می شوند، ولی اخلاق الحادی وجود ندارد".
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مراجع: 
1Atheist Lawrence Krauss on Incest
•2كريمة دوز، الأخلاق بين الأديان السماوية والفلسفة الغربية، ص41
•3هشام_عزمي، الإلحاد للمبتدئين:دليلك المختصر في الحوار بين الإيمان_والإلحاد، ص172
•4علي عبدالرحيم، أصحاب الحق:دراسة في نقد التنظيمات الإسلامية، ص96
•5Jean-Paul Sarte: Basic writings, (New York: Routledge, 2001), P.32
•6Richard_Dawkins, River Out of Eden:ADarwinian_View of Life, P.133
•7David Berlinski: The Devil’s Delusion:Atheism and It’s Scientific_Pretensions, P.19,40
•8ابن_القيم، شفاء العليل في مسائل القضاء_والقدر والحكمة والتعليل، ص365
•9سعود_العريفي، منهج الاستدلال بالمكتشفات العلمية على النبوة والربوبية، ج19
•10سامي عامري، مشكلة الشر ووجود الله، ص64
•11Thomas Nagel, Mind and Cosmos
•12عبدالله الشهري، ثلاث رسائل في الإلحاد والعلم والإيمان، ص238
•13Science can answer moral questions | Sam Harris
•14The Moral Landscape - By Sam Harris
•15Sam Harris, The End of Faith, pp. 52-53.
•16Moving Naturalism Forward: Day 2, Morning, 1st Session
•17James_Rachels, Created From Animals:The Moral Implications of Darwinism, P.173
•18Ibid
•19Richard Dawkins tweets on abortion
•20الالحاد وجماع الحيوانات - الملحد بيتر سينغر
•21Frank_Turek, Stealing_FromGod:Why Atheists Need God to Make Their_Case
•22علي عزت بيجوفيتش، الإسلام بين الشرق والغرب، ص175