-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ آذر ۲, پنجشنبه

مرثیه ای دیرهنگام سیاسی بر گورستان بخارا وسمرقند

چه گونه آسیاب فراموشی بر یک حوزه تمدنی فرهنگی به گردش درآمد؟




صد سال قبل در شهر سن پترزبورگ، قیام کارگران و دهقانان که از آنان بیشتر با نام "بولشویکها" یاد می‌کنند، پیروزشد و به نظام پادشاهی در روسیه پایان داد. این رویداد که در تاریخ بیشتر با نامهای "انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر"، "انقلاب سرخ"، "کودتای اکتبر"، "قیام اکتبر" و "کودتای بولشویکی" یاد می‌شود، بدون شک، صفحه تازه ای را در تاریخ معاصر باز کرد.
موج این انقلاب به آسیای میانه، از جمله، امارت بخارا هم، رسید و در نهایت، پس از سه سال از آن حادثه در بخارا نیز در رویدادی کم و بیش مشابه امیر عالم خان، آخرین امیر خاندان منغیتیان، سرنگون شد و به افغانستان فرار کرد. پس از دو سال، یعنی در سال ۱۹۲۲، کشوری با نام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی اظهار وجود کرد که هدفش بنیاد جامعه اشتراکی یا جامعه آرمانی کارگر و دهقان در قلمرو امپراتوری سابق روسیه خوانده می شد.
سال ۱۹۲۴ به ابتکار بولشویکها و کمونیستهای محلی در قسمت جنوبی آسیای میانه کشوری با نام ازبکستان تأسیس یافت، که جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان شامل آن بود. در نتیجه تقسیم سرزمینهای سابق امارت بخارا و مستعمره "ترکستان" روسیه، جماهیری تازه بر مبنای قومهای ساکن در منطقه، مانند قزاق و قرقیز و ازبک، تأسیس شدند.
تاجیک ها، آنگونه که پژوهشگران تاریخ می‌گویند، به عنوان کهن ترین قوم ساکن در این منطقه که زمانی دولت سامانیان را در بخارا پایه گذاشته بودند، می‌بایست در بخش اعظمی از این سرزمین حکومت خود را تشکیل بدهند. ولی بر اثر فرایند سریع و سراسیمه‌وار و غیرعادلانه تقسیمات مرزی، آنها از شهرهای بزرگ و تاریخی خود، سمرقند و بخارا، محروم شدند.
پیروزی بولشویک ها
پرفسور مطلوبه میرزایونس که از نوه‌های عبدالرحیم حاجی بایف است، می‌گوید که پدربزرگش در پایه‌گذاری تاجیکستان به عنوان هفتمین جمهوری سابق شوروی، نقشی مهم ایفا کرده است. به گفته او، حاجی بایف به تاریخ ۲۵ آوریل سال ۱۹۰۰ در خانواده یک باغدار خجندی متولّد شد. آن زمان خجند بخشی از مستعمره ترکستان روسیه بود.
چون پدر عبدالرحیم داننده خوب قرآن بوده، مردم او را "ملا حاجی بای" خطاب می‌کردند. در خانواده در کنار عبدالرحیم دو خواهر دیگر او، مانندبانو و مغفرت بانو هم به کمال رسیدند. آنها نیز از دانندگان خوب قرآن و تاریخ اسلام بودند. عبدالرحیم هنوز در سن هفت سالگی رسم‌الخط فارسی و عربی را کاملاً فرا گرفته بود.
وقتی او ۱۲ سال داشت، به یک مکتب روسی رفت و پس از چهار سال از آن فارغ‌التحصیل شد. بعداً عازم شهر تاشکند شد و پیشه بذرشناسی (کشاورزی) را از خود کرد. در این زمان بود که انقلاب اکتبر در مسکو پیروزشد و اثرات آن بر مستعمرات روسیه در آسیای میانه هم شایع شد. به این ترتیب، در تاشکند هم که مرکز مستعمره ترکستان روسیه بود، بولشویکها روی کار آمدند.
عبدالرحیم حاجی بایف تازه هجده ساله شده بود که در آخر ماه آوریل سال ۱۹۱۸ از سوی حکومت بولشویکی به ولایت زاکاسپیسک (ماورای خزر) اعزام شد و در آنجا مدتی مدیریت سازماندهی شوراهای محلی و ولایتی را به عهده گرفت.
ماه اوت ۱۹۱۹ حاجی بایف به وطن برگشت و در ابتدا به سمت ناظر و بعداً به سمت رئیس اداره کشاورزی منصوب شد. همان سال او عضو حزب کمونیست شد.
سالهای ۱۹۲۱-۱۹۲۲ در شهرهای خوقند و جلال آباد ولایت فرغانه مدیریت کمیسیونهای تحکیم منطقه های کشاورزی را بر دوش داشت. سال ۱۹۲۳ با بی هاجر نام دختری خجندی ازدواج کرد. مطلوبه میرزایونس، میگوید: "آنها ۱۴ سال با هم زندگی کردند و حاصل این ازدواج دو دختر - رفاعت و براعت، یعنی مادر ما، بودند."
مرزبندی عاجل
سال ۱۹۲۴ در تاریخ نوین تاجیکان رویداد مهمی به وقوع پیوست. در این سال بود که تاجیکستان به عنوان یک جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی در ترکیب ازبکستان عرض وجود کرد. برخی از تاریخ‌نگاران می‌گویند که اول مقامهای رهبری حزب کمونیست در مسکو مایل بودند جمهوری شوروی تاجیکستان را تأسیس بدهند و ازبکستان به عنوان یک جمهوری خودمختار جزئی از آن باشد. ولی کمیسیون تقسیمات مرزی شوروی تصمیمی وارونه گرفت.
پژوهشگر تاریخ نوین تاجیکان، نورعلی دولت، می‌گوید که گروه تاجیکی کمیسیون تقسیمات مرزی آسیای میانه از جانب کمیته مرکزی حزب کمونیست (بولشویکان) روسیه خیلی دیر و چند روز پیش از انتهای مذاکرات تعیین شده بود. اعضای هیئت مذاکره به مجلس تنها روز ۲۱ اوت دعوت شدند. چنار امامف، عبدالرحیم حاجی بایف و معروف سعیدجانف که از بالا با رسالت مخصوص وارد مذاکرات شده بودند، امکان همهجانبه آموختن اسناد و دلیلها و مواد آمادهشده را نداشتند.
وی می‌گوید: "به اندیشه من، سرنوشت تاجیکان را قبلا تعیین کرده بودند. پیشوای بولشویکان ولادیمیر لنین پیشتر نوشته بود که حدود آسیای مرکزی را میان سه قوم - ازبکها، قزاقها و ترکمنها - تقسیم باید کرد. نمایندگان تاجیکان هم چندان سعی و تلاشی برای دفاع از منافع خلقشان از خود نشان ندادند. سیاستمردان وقت فیضالله خواجهاف و عبداللهرحیمبایف و برخی دیگر که مطرح و تأثیرگذار بودند، تحت تأثیر پان‌ترکیسم قرار گرفته، منافع ملی خویش را انکار می‌کردند. اعضای زیرکمیسیون تاجیکی در جلسه‌ها موضع سازش را در پیش گرفته، فعالیت خود را با ازبکها هماهنگ میکردند."
اما به نظر آقای دولت، حاجی بایف در جریان مذاکرات برای مرزبندی سعی می‌کرد به نحوی از منافع خلقش دفاع کند، هرچند ظرفیت کافی برای تلاش و مبارزه بیشتری در این زمینه نداشت. وی در یکی از جلسات گفته بود: "۸۰۰ هزار نفر آدم، یعنی بیش از نیم اهالی در حواشی ولایت خودمختار باقی میماند. وگرنه هیچ ناممکن است. شاید آینده این امکان وقتی راهها میسازیم و مکتبها بنیاد میکنیم، فراهم آید. ولی در حال حاضر هیچ امکان ندارد."
موضع چنار امامف، عضو دیگر هیئت تاجیکان، نیز، تقریباً با موضع حاجی بایف یکسان بود. وی می‌گفت که یکپارچه کردن تاجیکان در یک واحد کامل از روی شرایط جغرافیایی و اقتصادی چه ترکستان و چه بخارا غیرممکن است.

سیاستمدار جوان

بعداً، هم عبدالرحیم حاجی بایف و هم چنار امامف و هم نصرت‌الله مخصوم (که رهبر تاجیکستان شد)، از عملکرد خود صدقاً پشیمان شدند و از مسکو قاطعانه طلب کردند که در مسئله مرزبندی سال ۱۹۲۴ تجدید نظر کند.
آنگونه که پرفسور مطلوبه میرزایونس می‌گوید، پدربزرگش آن زمان همگی بیست و چهار سال داشت و مسلما، تجربه سیاسی کافی نداشت. گذشته از این، او یک شخص خاکسار و باتواضع، تربیت دیده و سادهدل بود و به سخنان سازماندهندگان و دستاندرکاران مرزبندی باور میکرد.
خانم میرزایونس می‌افزاید: "بعدا، پدربزرگم درک کرد که چه مسئولیت تاریخی بزرگی در مورد سرنوشت کشورش و نسلهای آینده بر دوش او گذاشته بودند. لهذا، نخست از همه به طور آشتی‌ناپذیر سعی کرد، تا استان خجند به جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان اضافه شود. و قاطعانه طلب کرد که این جمهوری خودمختار از ازبکستان جدا و به یک جمهوری مستقل تبدیل شود. علاوه بر این، پدربزرگم فعالیت خود را در سمت فاش کردن سیاست تبعیضآمیز رهبران سطوح گوناگون ازبکستان در قبال تاجیکان تقویت بخشید. وی با دلیلها اثبات میکرد که در نتیجه تقسیم بندی مرزی سال ۱۹۲۴ از سه دو حصه تاجیکان در قلمرو ازبکستان باقی ماندهاند."
به گفته خانم میرزایونس، از سال ۱۹۲۶ عبدالرحیم حاجی بایف یکجا با دیگر هم‌صفانش مرتب موضوع پیوستن شهرهای تاریخی تاجیکان، سمرقند و بخارا و خجند را به تاجیکستان مطرح مینمود. این تلاشها موجب شد که در سال ۱۹۲۶ ازبکستان از بیم این که تاجیکان شهرهای کهن را نگیرند، پایتخت خود را موقتاً به سمرقند انتقال داد.
در راستای این مبارزات، عبدالرحیم حاجی بایف از آمار منتشره در سال ۱۹۲۶ از سوی ریاست مرکزی احصائیه ازبکستان در مورد سرشمار جمعیت به صراحت انتقاد کرد و مقامات ازبک را به تحریف و تقلب متهم کرد. به اندیشه او، آمار منتشره تحریف شده و از واقعیت دور بود.
سخنرانیهای عبدالرحیم حاجی بایف در جلسات تقسیم بندی مرزها از جانب اعضای هیئت ازبکی، مانند رستم اسلامف، عبداللهرحیمبایف، فیضالله خواجهاف و عثمان خواجه ایشان خواجهیف که همگی خودشان از نگاه قومی تاجیک بوده، ولی به دلیل گرایش به پانترکیسم خود را ازبک میخواندند، با "نیزه" استقبال میشد.

ملاقات با استالین

یکی از شرایط بنیاد جمهوری مستقل شوروی زندگی دستکم یک میلیون جمعیت در یک منطقه جغرافیایی واحد و توانمندی آنها برای تأمین اقتصادیشان به شمار می‌رفت. این در حالی است که تاجیکان غالباً در مناطق جغرافیایی گوناگون و گاهی دور از هم به سر میبردند.
در این سالها با سفارش نصرت‌الله مخصوم، رهبر وقت جمهوری خودمختار تاجیکستان، عبدالرحیم حاجی بایف طی ۱۵-۲۰ روز کتابی را تحت عنوان "تاجیکستان. یادداشت مختصر سیاسی و اقتصادی" تألیف کرد.
این کتاب به تاریخ ۵ دسامبر سال ۱۹۲۹ به دست شرکتکنندگان اجلاس دوم کمیته اجرائیه مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، بویژه به دست رئیس آن، میخائیل کالینین و معاونش آول ینوکیدزه، رسید.
در آخر ماه مه سال ۱۹۲۹ چندی از فعالان تاجیک به مسکو سفر کرده و در دیدار با خود استالین خواستار تأسیس جمهوری مستقل تاجیکستان و بازنگری تقسیم بندی مرزی شدند که عبدالرحیم حاجی بایف از جمله آنها بود.
وی در یکی از جلسات گفت: "رفیق استالین، تاجیکان از کهن ترین مردمان آسیای میانهبوده و تا امروز در شهرهای بخارا و سمرقند، فرغانه و دیگر مناطق زندگی دارند. امروز آنها تنها به جمهوری خودمختار سزاوار گشته، اما از شهرهای مرکزی و مدنی خود محروم شدهاند. خواهشمندیم، پیشنهادهای ما را برای بازنگری تقسیمات ملی و حدودی قبول کنید."
به نوبه خود، آول ینوکیدزه طرح مصوبه کمیته اجرائیهراجع به تأسیس جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان را قرائت کرد. پس از این جلسه استالین دستور داد که "منطقه خجند به تاجیکستان اضافه شود." روز ۴ سپتامبر سال ۱۹۲۹ ناحیه خجند به هیئت جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان اضافه شد.
با اعلام تاجیکستان به عنوان یک "جمهوری شوروی" و جدا شدن آن از ازبکستان عبدالرحیم حاجی بایف رئیس شورای کمیسران خلق این جمهوری (معادل نخستوزیر) تعیین شد. آن زمان او ۲۹ سال داشت و چهار سال این سمت را به عهده داشت. ولی به گفته یکی از نبیرگانش، از همان لحظه او با چالشها و روزهای مصیبت باری روبرو شد.

"ملت گرایان بورژوازی"
حاجی بایف و هم‌صفانش، مانند چنار امامف و عبدالقادر محیالدینف، بعدها هم به تلاشهای خود برای تأمین عدالت تاریخی، یعنی بازپس گرفتن سرزمینهای از دست رفته، مانند سمرقند و بخارا، ادامه‌دادند که این امر خشم دشمنانشان را برانگیخت.
در مسکو هم درباره عبدالرحیم حاجی بایف و همصفان او، از جانب رقیبان سیاسی شان، چون سالانیتسین، برایدا، رحیم بایف، بائومان، خواجه‌اف و اسلامف تهمت‌نامه‌ها و گزارشهای دروغین وارد می‌شد. در نتیجه، عبدالرحیم حاجی بایف و نصرت‌الله مخصوم، دو رهبر تاجیکستان، "ملت گرایان برژوازی"، "تروریست" و "جاسوسهای خارجی" اعلام شدند. در اواخر سال ۱۹۳۳ هر دو از سمتهای خود برکنار و برای تحصیل به مسکو اعزام شدند.
خانم میرزایونس می‌گوید: "پدربزرگم برای نشریه "ایزوستیا" که سردبیرش نیکولای بوخارین بود، مقاله می‌نوشت، در مسائل اقتصادی رساله هایی تالیف می‌کرد. وی هنگام تحصیل در "دانشکده اقتصادی پرفسورای سرخ" به تاریخ هشتم ژانویه سال ۱۹۳۷ توسط کارمندان امور داخلی در مسکو بازداشت شد."
پس از چند ماه با حکم دادگاه عالی اتحاد شوروی عبدالرحیم حاجی بایف اعدام شد. در حکم دادگاه آمده بود که او گویا از سال ۱۹۲۹ سروری یکی از سازمانهای ملی و بورژوازی و تخریب کار و دهشت‌افکن را در تاجیکستان به عهده داشته است. او همچنین متهم به جاسوسی و طراحی شورش علیه نظام شوروی بود.
خانم میرزایونس می‌گوید: "ماه فوریه سال ۱۹۳۸ پس از اعدام پدربزرگم همسر او - بی هاجر حاجی بایوا هم به عنوان یک زن "ملت گرای بورژوازی" و "دشمن خلق" برای نُه سال زندانی شد. مادر و خالهام رفاعت را نخست به خانه کودکان و سپس به یک پرورشگاه کودکان یتیم در اکراین انتقال دادند. تنها سال ۱۹۴۴ به مادر و خالهام میسر شد که به تاجیکستان برگردند."
پس از بیست سال بازداشت و اعدام عبدالرحیم حاجی بایف به تاریخ ۲۸ دسامبر سال ۱۹۵۷ هیئت مشاوره نظامی دادگاه عالی شوروی پرونده او را دوباره بررسید و "بنا بر وجود نداشتن جنایت در اعمالش" تبرئه کرد. پس از ۱۰ سال، یعنی ماه ژوئن سال ۱۹۶۷، عضویت او در حزب کمونیست هم برقرار شد.
هم سنگران او، عبدالقادر محیالدینف، شیرین شاهِ شاه تیمور، نصرت‌الله مخصوم و چنار امامف نیز سالها پس از اعدام تبرئه شدند. ولی مطبوعات شوروی سالهای زیادی در باره آنها ساکت بود. فقط در اواخر دهه ۸۰ پرده از روی اسرار آن روزگار سیاه ابرمردان تاجیک برداشته شد.
طی دوران استقلال تاجیکستان، به برخی از این افراد، از جمله نصرت‌الله مخصوم و شیرین شاهِ شاه تیمور، عنوان "قهرمان تاجیکستان" اعطا شد. اما همچنان اسرار ناگشودهای از کار و روزگار این شخصیتهای تاریخی وجود دارد. 

منبع: بی بی سی