-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ آذر ۲, پنجشنبه

کتاب «مسعود درنبرد استخباراتی» به زبان سیریلیک از سوی اکادمی تاجکستان منتشر شد.

مشکل، شناخت شخصیت هاست. وقتی شخصی شناخته شد معامله با او آسان می شود.
سخن احمد شاه «مسعود»

اشاره: این مقدمه را به مناسبت نشر کتاب در تاجکستان مرقوم کردم. مأمون



مشکل، شناخت شخصیت هاست. وقتی شخصی شناخته شد معامله با او آسان می شود.
سخن احمد شاه «مسعود»
آخرین چریک قرن، با این گفتار کوتاه، هم سرنوشت خود وهم مسیر رهروان پس از خود را پیش بینی کرده بود. امریکا و قدرت های منطقه ای در حوزۀ افغانستان شخصیت او و جانشینان او را «شناخته» بودند. آنچه اتفاق افتاد، همان «معاملۀ آسانی» بود که او به آن اشاره کرده بود.

***
من از نخستین روزهای سال ۲۰۰۴ که کار نوشتن این کتاب را روی دست گرفته بودم، نگاه باطن من به سوی تاجکان «تاجکستان» بود. روحم هماره چراغ سبز می داد که روایت نه چندان منظم این کتاب برای میلیون ها تن از تاجکان پاردریا که به گمان غالب در کوره های جور وجفای تاریخ افتادن و برخاستن های چند دوره ای به فهم پخته تری رسیده اند، جاذبه ای از نوع دیگر خواهد داشت. مگر حس می کنم کاروان تاجکستان آینده دراحوال کنونی به خاطر تمرکز قدرت های بزرگ درین مسیر، کماکان با اضطراب جلو می رود و گاه از خود سوال می کنم آیا برای برون روی از آزمایش کنونی  نبرد مشترک این سو و آن سوی دریا، داستان هم سرنوشتی یا بی سرنوشتی را به یک «بزنگاه» دایمی بقا رهنمون خواهد شد و یا خیر؟ 

اکنون مأمول انتشار کتاب «مسعود در نبرد استخباراتی» به همت دوست گرامی من- فخرالدین- به یاری دوستداران «مسعود بزرگ» برآورده شده و بدین وسیله سخت احساس شعف وشکران دارم.

در سال هایی که من به فکر نوشتن کتاب حاضر افتادم، از افتادن درخت زنده گی مسعود سه سالی می گذشت و بازار امتیاز، معامله و بده و بستان درعرصه سیاسی واقتصادی در افغانستان داغ بود و مسعودی های ردیف اول حضور امریکا وجهان را الطاف الهی پنداشته، همه داستان های گذشته را ختم شده تلقی کرده و هریک چند برابر وزن و واقعیت شان طلسم شده بودند. 

حتی مارشال فهیم، یونس قانونی و دکترعبدالله که از نام «مقاومت» مسعود ناگهان به فیل پایه های حاکمیت پس از طالبان بدل شده بودند، به غیر از میراث سیاسی وتاریخی گرانبار مسعود  به هرچیز دیگری می اندیشیدند. هرخطا وخلاف کاری شخصی و محاسبات انحرافی خود را به نام «آرمان آمرصاحب» ثبت رسانه های می کردند؛ دغدغه مهم شان، نزدیکی به دکترخلیلزاد نماینده ویژه جورج بوش، پول ودارایی، اشتهار و فاصله گیری از عظمت مسعود بود. از نظر آن ها عصر نوی فرارسیده بود که مسعود با آن همه ابعادش دیگرکاربرد نداشت.

نخستین کار اعلام ناشده و سری آن ها این بود که به کار کمیسیون تحقیق در باره شهادت احمد شاه مسعود را که به فرمان حامدکرزی به سرپرستی دکترعلی احمد جلالی به کار آغاز کرده بود، طی یک معامله ای (شاید غیرمکتوب) مختومه اعلام کرده بودند. کار ساخت وساز آرامگاه مسعود بزرگ نیمه کاره رها شده و سروران دولتی ولشکری در میان خویش برسر تقسیم وفروش انبارهای جنگ ابزار ومهمات ذخیره شده در پنجشیر وارد رقابت های سخت و گاه خشونت بار شده بودند.

احساس اندوه باری برمن مستولی بود و روحم انتباه می داد که مسعود آرام آرام دو باره بر سکوی یک رستاخیز نزدیک خواهد شد؛ دلیلش این بود که دورۀ زوال آرمان و اصالت «مقاومت» تاریخی را درتمامی عرصه ها شاهد بودم. من به عنوان یک روزنامه نگار درصحنه و همچنان«پنجشیری» امکان را داشتم که بدون موانع جدی درمجالس و مناسبت های «بزرگان» حضور به هم رسانم. از همان سال ها سایه های سنگین نادیده انگاری و فراموشی در برابر مسعود که از «تپه سریچه» به سوی کابل می نگریست، آغاز شده بود. 

اما دگرگونی ژرف تاریخی که تحت رهبری مسعود پدید آمده بود، قابل بازگشت یا مصادره نبود. نسل پس از مسعود با معنویات مسعود درحال ظهور بود و این همان کاریزمایی بود که طلسم شده ها از آن مطلع نبودند. نسل امروزی می داند که مسعود به پرسش تلخ تاریخ به بهای جان ورنج های فراوان پاسخ درست داده است: مقاومت، عدالت، اعتدال.
جاودانه گی مسعود در ظرف همین سه واژه موج می زند.

 ما ساکنان این سوی پیکره تمدنی تاجک به سوی همگرایی با اصل خویش درحرکت بودیم. هرگاه این فرآیند درحال حاضر چندان احساس نمی شود اما نسل تازه ای که سربرآورده ضربان ابدی قلب تاجکستان اصلی ( بخارا وسمرقند) وکل حوزه تمدنی را هم در خود و هم دربیرون از خود می شنوند. اگر آن سوی آمو زیرچرخ سنگین تاریخ له شد، این سوی آمو نیز قتل عام های بزرگی را از سر گذرانده است. 

رستاخیز تاریخی تاجیکان از ظهور امیرحبیب الله - خادم دین رسول الله - آغاز شده بود. اما آن آغاز با کوه هایی از نا ممکنات دریک شرایط متغییر اضطراری تصادف کرد و قادر به تبلیغ عملی عدالت اجتماعی درافغانستان نشد. ظهور احمد شاه مسعود پس از نیم قرن از آن دوره، با تفاوت های کلیدی همراه بود. دیگر قتل عام بدون بازخواست اتفاق نیفتاد. هیچ کسی از سنگری از دست رفته برای همیشه فرار نکرد و سنگرهای از دست رفته دو باره به قبضه در آورده شد. یورش های بس عظیم از همان بستر های نود سال پیش راه اندازی شد اما اشتباهات امیرحبیب الله که درآن شرایط خاص به طور اجتناب ناپذیر حادث شده بودند، دیگر مکرر نشدند. مسعود حداعظم اشتباهاتی طبیعی، ناگزیر یا نا آگاهانه ای را که از نخستین حکومت «تمرینی» و همیشه در جنگِ امیرحبیب الله درنبرد سرنوشت سرزده بود، جبران کرد.

 او قدرت تاجیکان را برای نخستین بار با مدیریت جنگ پیچیده اطلاعاتی و جبهه ای به گونه ای پیروزمندانه روی پا کرد و فرهنگ دبیری و بی ادعایی تاجیکان در برخورد با قدرت سیاسی را از ریشه متحول کرد و تشکیلات قدرت مدار سیاسی و دولتی را جایگزین آن کرد. او کاروانی را به راه انداخت که مسیرش دیر یا زود از زیر آسمان خمیده بر گورِ بخارا عبور می کند. 

پدید آیی کتاب «مسعود درنبرد استخباراتی» درواقع رویکردی مقدماتی بود و درحالتی نوشته شد که تقریباً همه «میراث» بران مسعود از دادن اطلاعات در بارۀ مسایل مهم خود داری می کردند. به ویژه آن شمار افرادی که شرایط جنگی در زمان تسلط شوروی بر افغانستان، آن ها را به شادروان احمد شاه مسعود «نزدیک» کرده بود، از تحقیقات درباره جوانب مهم رویدادهای تاریخی وسیاسی با محوریت مسعود، به دلایلی که هرگز برزبان نخواهند آورد؛ بیمناک و مشوش بودند و با آن که در دادن اطلاعات گفته نشده کم وبیش ( بیشترینه از روی اکراه و امساک) سهم گرفتند اما از پیگیری بیشتر زوایای پنهان مبارزۀ پیچیده مسعود چندان خرسند نبودند.

این افراد ازجمله مارشال فهیم، یونس قانونی و دیگران... درقدرت بودند و افراد نزدیک به آن ها نه این که کمترین علاقه ای به رونق مسعود شناسی نداشتند و حاضر به تصفیه روح و قلب های شان نبودند، از هرگونه سبوتاژ و دست اندازی درین زمینه نیز پرهیز نداشتند. صالح «ریگستانی»، فهیم دشتی، «سارنوال مشتاق» و سارنوال محمود «دقیق» و دیگران ساعات متوالی درباره شیوه کاربرد برخی اطلاعات مهم در کتاب با من گفت و گو کردند. باید اشاره کنم که موارد حذفی درین کتاب بنا به مشورۀ آن ها در چند جا به اجرا آمد؛ از جمله برخی صحنه هایی که به سرکوب اسیران و کشتن برخی اپرات دستگیرشدۀ سازمان جاسوسی شوروی که خود داستان دیگری است که روایت آن کار کسانی است که از نزدیک درماجرا ها حاضر بوده اند. 

امید دارم که یک مرکز مسعود شناسی در تاجکستان تاسیس شود. بی هیچ تردیدی احساس می کنم که پژوهش های چنین مرکزی در «دوشنبه» به مراتب نسبت به برخی موسساتی که به نام مسعود در داخل افغانستان پویا اند، بازدهی حرفه ای و سودمند تر خواهد داشت. من بدین باورم آن چه در گردهم آیی های مناسبتی یا تشریفاتی در باره کاریزما ( شکوهناکی) شگفت انگیز و نقش تاریخی مسعود در دگردیسی ساختار قدرت سیاسی در افغانستان آن هم از روی آه وناله و ردیف کردن واژه های توصیف آمیز بر زبان افراد می آید بیشتر به شکل وشمایل اهداف شخصی خود شان رابطه دارد تا به احمد شاه مسعودی که سرنوشت تعیین کرد و نخستین افتخار منهدسی تاریخ ستمگری و طرح تاریخ جدید تاجکان درافغانستان را به نام خود ثبت کرده است. 
مسعود درخت اسرار آمیزی است که هماره دربرابر زمان ایستاده خواهد بود. فلسفه اش ساده است: مقاومت، عدالت، اعتدال.

رزاق مأمون- دهم اکتبر 2017
ملبورن، ایالت ویکتوریا، استرالیا