-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ آذر ۲, پنجشنبه

سه رقم رسالت ملی وخیانت ملی درتاریخ افغانستان ثبت شده


درماه جوزای 1393 اتفاقی درکابل روی داد که یک بار دیگر مغز واستخوان تاریخ افغانستان را به درد آورد.




 در جوزای 1393 ضیاء الحق امرخیل همراه با یک راننده دو موتر انباشته از «مواد حساس انتخاباتی» را بدون اطلاع اعضای ارشد کمیسیون و پلیس کابل به طرف سروبی انتقال می داد.

جنرال ظاهر فرمانده پلیس کابل یکی از مجریان تقلب انتخاباتی- ضیاء الحق امرخیل- را  با دو موتر پراز کارت های جعلی گرفتار کرد. او همان لحظه دربرابر خبرنگاران گفت:
«تقلب درحدی است که من حیرت زده شده ام که شخص وابسته به کمیسیون انتخابات دست به چنین عملی زده است. او بالای ماموران پلیس اسلحه برداشت و آماده شلیک بود. نه امنیت خبر دارد نه ما، مواد به سروبی انتقال می دهی این صندوق ها را از آرای تقلبی پرکرده فقط با یک دریور به سروبی می روی؟ این یک خیانت ملی است.

آقای ظاهر با اشاره به ضیاء الحق مشهور به قوماندان «گوسفندهای انتخاباتی» گفت:
 بدون سکورت، بدون مقصد کجا می رفت، این جرم است، این خلاف قانون است. این جرم است، این تقلب است."
تیم انتخاباتی داکترعبدالله، نوار صوتی را در اختیار رسانه ها قرار داد و ادعا کرد که امرخیل در جریان انتخابات، راه تقلب را به نفع اشرف غنی احمدزی هموار نموده است.

اما رسالت ملی وتاریخی دیگری هم ثبت تاریخ شد.

 درهمان شب ها و روز ها درمحافل رسمی قدرت چیز دیگری درجریان بود. درساحه اعیان نشین کابل، بسته های دالرتقلبی باد می شد و ماشین چاپ کارت رأی جعلی پرینت شده می رفت و کارتن کارتن دراختیار امرخیل ها قرار داده می شد. ناظراین روسیاهی تاریخی، رحمت الله نبیل رئیس امنیت ملی دوره انتخابات، داوودزی، سپنتا و خود حامد کرزی بودند.

نبیل برخلاف جنرال ظاهر، دین ملی ووطنی را درصندوق معامله واختفا قید کرد و چهارسال بعد گفت:

ما منحیث صلاحیت وظیفوی باید این گزارش‌ها را می‌دادیم، اما حق مداخله را نداشتیم چون ما نه تصمیم گیر بودیم و نه اجازه داشتیم. من به عنوان رییس امنیت وقت، چون در هیچ یکی از این تیم ها نبودم، دَین ملی و دینی خود را ادا کردم.

گردن امرخیل خم نمی شد و او با چشمانی بور به کمره ها می دید و می گفت که او به «دموکراسی باور دارد» وبه خاطر منافع ملی افغانستان از وظیفه اش کنار می رود. او به جرم تقلب آشکار رسوای جهان شده بود، هرگز جرئت نکرد که جنرال ظاهر را به عدالت بکشاند. امرخیل فقط به مشوره سفارت امریکا و دکترغنی کنار رفت که افکارعامه آرام شود. درعوض، روی بستری از نعمات دولتی و پهره داران غلتانده شد. یوسف نورستانی هم پاداش خود را نقد گرفت وروانه سفارت گشت وسرانجام دکترغنی به مشوره عبدالله، جنرال ظاهر را که تاریخ را نجات داده بود، از صحنه دورکرد.