-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ آذر ۱۲, یکشنبه

ضرورت اتحاد سیاسی استاد عطا با حامد کرزی

به نظر می رسد که جبهه ضد طالبان هنوز هم ظرفیت بازی کردن با یک ورق برنده را با تکیه بر محوریت خودش ندارد. 



آخرین گزارش ها و برداشت ها مشعر اند که امریکا و ناتو اجازه استقرار یک قدرت مرکب از نیروهای ضد طالب و داعش درشمال را نخواهند داد. بنا برین، توجه به رویکرد های جدید یک ضرورت عاجل است. جنرال دوستم وعطا نور راهی جز ایجاد جبهه واحد با حامد کرزی ندارند.

دکترغنی در رابطه به تبعید جنرال دوستم از افغانستان، حاشیه رانی عطا نور از محور معامله ها، سرکوب خونبار جنبش روشنایی به کمک دسته جات داعش و تیرباران جنبش تغییر و بیرون سازی ضیاء مسعود از جرگه رسمیات، دست آورد هایی داشت که کله غنی- اتمر را پر از باد کرد. این ظفرنمونی ها دراصل برآیند تصامیم امریکا وناتو بود و مطلق به مدیریت خارجی ها وابسته بوده وهست.

اما چرا این سناریو نمی تواند درحق حامد کرزی – خان برحال درانی ها- به کارگرفته شود؟

 موقعیت کرزی از هر نظر دربرابر ارگ و امریکا نیرومند است. کرزی برعلاوه قندهار، بخشی از ائتلاف ضد طالبان و حمایت قاطع روسیه، ایران و هند را هم با خود دارد؛ ائتلاف ضد طالبان اگر از سال 2001 با چند سبوتاژ و خریدوفروش داخلی مواجه نمی شد، از نظر گستره جغرافیایی، قوای نظامی و قدرت رهبری سیاسی قوی تر از کرزی و غنی بود. حالا چنین نیست.

به صحنه آمدن اتمر- غنی ثمرۀ تصمیم سیاسی کاخ سفید و عرق ریزی های تیم کرزی در سازماندهی جعل انتخاباتی و بیعت قومی بود.  با این حال کرزی در موقعیتی است که هم امریکا و هم غلزایی ها را هدف گرفته است. قوم پرستی عریان و ناشیانۀ غلزایی ها زوال زودرس آنان را رقم زد. 
 اما چرا میوه این همه خطا ها در سبد کرزی چیده شود؟

دلیلش این است که غنی و کرزی به همکاری جامعه جهانی موفق شدند تا چهارچوب رهبری سیاسی نیروهای ضد طالب را به همکاری سرحلقه های خود این نیروها از چندین جا درهم بشکنند. از آن کشتی شکسته، فقط عطا نور در حاشیه آمو تا امر ثانی برقرار مانده است. این شکست و ریخت ها میراث مارشال فهیم است که در زمان کرزی تمامی آدرس های درحال شگوفایی درجبهه ضد طالب را یکه یکه به نفع شخصی خود اما درخدمت منافع درازمدت کرزی درهم شکست. اکنون از قدرت فهیم فقط یک تل خاکی از خاطرات محو شده باقی مانده است. به این می گویند قدرت بی اقتدار.

به نظر می رسد که جبهه ضد طالبان هنوز هم ظرفیت بازی کردن با یک ورق برنده را با تکیه بر محوریت خودش ندارد. فرصت بازبینی و آسیب شناسی هم باقی نیست. عطا نور راهی جز بازو دادن با کرزی و اتحاد با درانی ها ندارد. تجربه اثبات کرد قندهار ( نه پنجشیر وبلخ) همچنان برای ثبات افغانستان قدرتی تعیین کننده دارد. این به معنای آن است که فارمول سنت سیاسی کارآیی خود را حفظ کرده است. اما اتحاد دو باره با کرزی اگر تکرار شخصی بازی هایی از نوع کارهای مارشال فهیم باشد، عمر قدرت بی اقتدار وضمیمه ای ابدی خواهد بود.