-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ آذر ۲۹, چهارشنبه

حمایت از جمیعت؛ مصداق امروزی سخن مولوی خالص است

حمایت از جمیعت و شورای نظار جبرتلخ و یک ضرورت تاریخی است. ما در نقطۀ صفری اعتماد وهمزیستی یخ زده ایم.




قول معروفی از مرحوم مولوی یونس خالص در باره حکمتیار وجود دارد که گفته بود:
حکمتیار تنبان آتشین است که نه می توانی آن را از تن برون کنی و نه می توانی آن را بپوشی.

این نظریه در مورد رهبران جمیعت و شورای نظار پس از مسعود نیز مصداق دارد. درشرایطی که «گذشته» گرایان سیاسی، خواب یک دورۀ انحصار از نوع نادرخانی را درتمامی سطوح زنده گی دولتی و غیر دولتی در سر می پرورانند و یک خط هم از توهمات قراردادی خویش عقب نمی روند؛ جز مقاومت چند منظوره و سراسری راه دیگری برای نفس کشیدن نسل امروز و آینده وجود ندارد.
شماری از نظریه های انتزاعی و روشنفکرانه درنفی جمیعت، جنبش یا شورای نظار برخاسته از بی میلی نسبت به فجایع تاریخی چند مرحله ظرف نود سال گذشته وحتی پانزده سال اخیر است. این نوع نظریه ها نیز با آن که از یک جهت صائب وسالم می نمایند برای گذشته گرایانی که خواب قدیم را برای زنده گی امروزی تعبیر می کنند، مانند امضای بی تاریخ والی بلخ اند که سهل و درهر زمان قابل استفاده است.

اگر یک لحظه از آرمان گرایی کتابی کنار بکشیم و با واقعیات زنده گی، سیاست، حکومت، همزیستی ومشارکت چشم درچشم بیاندازیم، حضور جمیعت و شورای نظار به مراتب سودمند تر از حذف کامل و اضمحلال آن است. تصورکنید اگر برای محافظه کاران سنتی، جاده صاف و میدان بیخی خالی می بود!

آموزه ها به ما می گویند که هیچ روشنفکر ونظریه پردازی درمیدان جنگ علیه داعش وطالب جرئت ایستادن ندارد. کدام نظریه پردازی هم در نبرد با افراطیون چند لایه ای و همچنان دربرابر داعش وطالب قربانی نداده است. جمیعت تقریباً رهبران ردۀ اول خود را در کارزار جنجال های جنگ و ابراز حضور سیاسی از دست داده است.

ساده لوحی است اگرقیاس کنیم که درصورت نابودی و صفری شدن نقش نظامی و سیاسی جمیعت و شورای نظار، دنیا گل وگلزار شده و ایدئولوگ های «مخکشیزم» که درتمامی مسیر ها سر از نو به خود آرایش داده اند، حق و حرمت و جایگاه بشری یا تاریخی آنان را به عنوان آدم های دارای فرهنگ تاریخی وحقوق سیاسی پاس خواهند داشت. آن ها دربهترین حالت درمدیریت و رهبری  برده گیری هنری، سیاسی، اداری، زبانی و اقتصادی متوازن کفایت و انصاف از خود نشان خواهند داد.