-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ دی ۹, شنبه

چرا علیه بانو ثریا «بها» شمشیرخشم تکان می دهند؟/ همه ازین ماجرا می ترسند

چرا کنجکاوی ها دربارۀ عوامل داخلی ترور احمد شاه مسعود افزایش یافته است؟



آن چه که بانو ثریا «بها» درمورد دایره سازش داخلی به هدف کمک به حذف مسعود مطرح کرده، نوک یخی بزرگ دربحری عظیم است. ایشان ردگیری دقیق کرده است. من که درین ره کار شروع کرده بودم، از هرسو مورد حمله و تخریب قرار گرفتم. من مواردی را به تنهایی و دریک مبارزه نا برابر درین سال ها نوشتم و بسیاری ها از ترس سر زیرلحاف فروبردند وچند کاسه لیس ازدنیا بی خبر را تشویق به دهن اندازی کردند. شاید هم به دلیل بود که مردم به مسایل غیرقراردادی نه این که دراول همسازی نشان نمی دهند که برضد آن می ایستند اما گذشت زمان معجزه خود را بر هر ذیروح و بیروح اعمال می کند. بعد از گذشت یک دوره کم کم به اندیشیدن درباره همان نا ممکنات ذهنی خود شان کشانیده می شوند.

برای افکارعامه دشوار است تا مدت های مدید به اخبار فراتر از عادت و جو مسلط آماده شود وگاه و از فرط نا باوری حتی سخن گفتن درباره آن را امری آزاردهنده تلقی می کند. برده گی ذهنی از یک سو و سیلاب خبری شبکه های ارتباطی از سوی دیگر، سقف عادت تبلیغاتی و قبلن مدیریت شده را آهنین ساخته است.
 
موضوع کتاب «ردپای فرعون» آغازی برای پی گیری همین بازی بود. همه چیز بر یک نقطه سیاه می چرخید: بازشدن حتی یک پنجره کوچک برای شناسایی عوامل داخلی ترور مسعود. به جز معلم نعیم همه درین زمینه با من مخالف بودند. او بعد از نشر کتاب رد پای فرعون به گونه ای مشکوک درتهران مُرد. درجریان نوشتن کتاب «رد پای فرعون» سه بار به وسیله انجنیر عارف «سروری» از طریق یک واسطه به من توصیه هشدار آمیز ارسال شد که ازین کار بگذرم.

انجنیر سباوون رهبریکی از شاخه های حزب اسلامی به من گفت که نباید درمحرمیات دست بزنی. مخالف اصلی کتاب، مارشال فهیم بود که که درآخرین دیدارشبانه درخانه اش درکارته پروان مستقیم مرا متهم کرد که به خارجی ها کار می کنم. فهیم، قانونی و عارف سروری از سخن گفتن پیرامون مرگ مسعود به شدت می ترسیدند.

عوامل ایران دو فرد را که ظاهراً با من رابطه فرهنگی و شخصی داشتند، درچند نوبت به خانه من فرستادند تا روشن کنند که من روی کدام خط می روم؟ آن ها چطور فهمیده بودند؟ دستگاهی مجهز درسفارت ایران درکابل فعال است که تلفن های افراد در کتگوری های مختلف را شنود می کنند.
عارف سروری فرد نزدیک به آن ها بود و حالا هم است وتمام دیدارهای شان با شبکه های ایرانی در دوبی انجام می شود. آن ها به مارشال فهیم مراجعه کرده بودند و گفته بودند که «سرمایه گزاری پنجاه ساله ایران درافغانستان» با نشر این کتاب برباد می رود. دلیلش این بود که برای اولین بار شبکه های ایرانی متهم به شرکت در برنامه حذف مسعود شده بودند. فردی که اسنادش درکتاب آمده در غرب کابل مرکز گرفت و چند بار گفت که ازین کار بگذر. آن ها حیرت زده بودند که من اسناد سپاه پاسداران رااز کجا کرده ام؟
مخالفت شدید فهیم سبب شد که آن ها در واقع مجوزی برای اقدام علیه من حاصل کنند. داستان این قضیه خیلی طولانی است و البته اشتباهات خودم نیز مشمول این فاجعه بود. خوب می دانستم که تلفن من شنود می شود اما توجهی نکردم و منبعی از ارتباطی های خود مجاهدین مرا فریب می داد که نگران نباش، امریکایی ها و ناتو درجریان قرار دارند و به تو صدمه ای نمی رسد! وقتی برمن حمله شد یک ساعت بعد کرزی به من تلفن زد و صریح گفت که «برادران» می گویند که تو باید کابل را ترک کنی. این برادران، کسی جز مارشال فهیم، بسم الله محمدی، قانونی و سفیر ایران نبودند. اشتباه مضاعف من این بود که در جلد اول کتاب یادداشت داده بودم که جلد دوم هم در راه است ...
وقتی جلداول تمام شد، اسناد مدارک مربوط به جلددوم به من نرسید. شبکه های ایران با کمک عارف سروری تلاش کردند با دارنده اسناد و مدارک درمعامله قراربگیرند اما به این تحرکات هم امیدچندانی نداشتند و اقدام علیه مرا سرعت داده بودند. من دوازده شماره ماهواره را درج همان کتاب کرده ام که نزدیک ترین قوماندانان ویاران مسعود در زمان جنگ با طالبان از طریق آن با منابع داخلی وخارجی درتماس بودند. تخلیه مکالمات آن 12 دستگاه ماهواره خود به خود عوامل داخلی ترور مسعود را معرفی می کند. مگروی وظیفه ای متحرک داشت که یک پایش به جبهه وپای دیگرش به خارج بود. اما شبکه تماس ۱۱ نفر دیگر از جبهه با خارج برقرار بود.
 
یکی ازدستگاه های ماهواره از دکترعبدالله است. من دقیقا تعیین کرده نتوانستم که کدام شماره دستگاه از سوی وی مورد استفاده قرار می گرفت. بالا دست ها جبهه می دانند اما نمی گویند. دکترعبدالله جوانی به نام جیحون را با سرعت از زندان رها کرد که چهار روز با دو تروریست عرب ترجمانی می کرد. سروری درمصاحبه پنج ساعته با من گفت که عبدالله بعد از ترور مسعود هیچ هم وغمی جز آزاد کردن جیحون نداشت.چند سال قبل جیحون از مکانی نا معلوم فقط کوتاه به مدت امیل زد: نزد من گفتنی ها بسیار است. فقط
حاشیه هایی ازین مسایل را قبلن تحت عنوان «فرمانده میگفت ترس را بکشید» نوشته ام. هرکه مایل درین باره بیشتر تحقیق کند با دکترسالم برادر سهیل شهید درتماس شود. نخبه گان کنونی هم می توانند وضاحت بدهند که درآخرین روزهای شهادت مسعود به همکاری چه دسته جاتی، مفرزه های اطلاعاتی امریکایی در مناطق مختلف پنجشیر تا دربند مستقر شده بودند. احمد ولی می تواند وضاحت بدهد که شادروان مسعود درقسمت های آخری یادداشت های روزانه خویش از روی اعمال ونیات گروه لندن نشین پرده برداشته است.
من طریق سعی می آرم به جا
لیس له الانسان الا ما سعی