-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ دی ۱, جمعه

ظهور«مدودوف» بلخ

نخستین اقدام استاد عطا باید کشتن «ترس» باشد. شادروان احمد شاه مسعود که افتخار کشتن ترس به نامش ثبت تاریخ افغانستان شد، گاهی از ترس احتمالی بعضی ها در برابر ترس، مشوش می شد.

از گزینه پیشگام شدن فرهاد «عظیمی» برمسند بلخ باید حمایت کرد. فرهاد، همان عطا نور است و شاید چیزی هم بیشتر. اگر چیزی از درون نشکند، او «مدودوف» بلخ است که نخستین دست آوردش، به حقارت کشیدن عبدالله، ناچل سازی «الحاج» های شامل مفرزه های توطئه و فراهم کردن زمینه بیشتربرای عطا نور که بتواند یک رهبری مقتدر سیاسی و نظامی را به وجود بیاورد.
 پس از قیاس «پایان تاریخ»، ما دیدیم که دریک سرزمین به هم ریخته چه تجربه درخشانی از یک نبرد دورانی توقف ناپذیر در روسیه به راه افتاد.
ضربه ای که براستاد عطا نور وارد آمد، غافلگیرانه نبود. از قبل اعلام شده بود. خطری که ایشان باید جدی بگیرد، غنی- عبدالله نیست، عملیات گام به گام وخاموش و ( ایستا ناپذیر) جامعه بین المللی است. آن ها شمال را می خواهند که کسی را نصب کنند که بخشی ازین پروژه باشد نه چالشی در برابر آن.

این یک وضعیت تاریخی همراه با پس وپیش رفتن های دردناک است. نخستین اقدام استاد عطا باید کشتن «ترس» باشد، همان گونه که مسعود از ترس های احتمالی دربرابر ترس می ترسید. او با ترس و تسلیم یک بار برای همیشه تصفیه حساب کرده بود.

مساله مهم دیگر، قدرت زنده مردم است که وی دراختیار دارد، حربه و ثروتی که غنی- عبدالله دراختیار ندارند. استاد عطا این حقیقت را دانسته باشد که زیان ها وخطرات تسلیم شدن، هزاربار دردناک تر و درازمدت تر از رفتن به میدان نبرد با هیولای سرنوشت است. پیروزی بعد از یک یا دو دوره شکست احتمالی، آمدنی است اما بعد از تسلیمی یا محاسبه اشتباه و قرارگرفتن در دوراهه تزلزل هیچ ظفرمندی ای وجود نخواهد داشت.
تعریف اصلی امریکا صورت دادن معامله است اما تعریف ریشه یی اش این است که هرگز کسی را که از دایره مصوبات دوستی خویش خارج کرده یا بیرون فرض کرده، آرام نمی گذارد.

عطا نور برای آن که نامش در لوح وجدان نسل های آینده وتاریخ عدالت طلبی نقر شود فقط خودش را وقف حراست از فرهنگ «مقاومت» کند، مقاومتی که برای نخستین بار، دیوارعریض «گذشته» گرایی سنتی را فروریزاند و هزار حیف باشد که گذشته گرایی حقارتبار به وسیله حلقه کوچک سلطه گرا و امریکا و برای آن که عبدالله درچکر زنی های خویش به تعیش برسد، احیا شود.

خطری که دراطراف استاد عطا گشت می زند، نفوذی ها و یک تعداد از قوماندانانی است که درازاء پول حاضر به انجام هر شناعتی هستند. چشمه پول امریکایی هم نمی خشکد اما دربرابر اراده مردم می خشکد. استاد عطا ازنظرتاریخی درمقامی است که در ظرف کوچک جمیعت اسلامی که هنوز درچهارچوب های دوره جنگ سرد تعریف می شود، نمی گنجد اما همین چهارچوب برای تیم سلطه، امریکا ودیگر جریان هایی که درشکل گیری نظام تاریخ نقشی ندارند، یک کابوس وهیولای بی رحم است که نمی شود با آن شوخی کرد. ورق برنده دیگر استاد عطا، داشتن متحدی کوره دیده مانند جنرال دوستم و شاخه محقق حزب وحدت است که هرگاه روز پس دادن آزمایش فرابرسد، هر دشمنی را می توانند استخوان شکن کنند.