-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ آذر ۲۹, چهارشنبه

نادر ملامت بود، یا کلکانی؟ حال غنی ملامت است؛ یا عطا؟


عطا محمد نور چک سفید می دهد، استعفای بی تاریخ! اگر من جای نادر خان بودم ، کلکانی را چند بار بر سر دار می فرستادم. اگر من جای غنی بودم ، همان روز نخستین استعفای بی تاریخ نور را امضا می کردم و دکان ولایتش را قفل می زدم.




بر قرآن مهرکرد و فرستاد به حبیب الله کلکانی، کلکانی تفنگ بر زمین گذاشت و آمد به کابل با دستان خالی ، کاسه آبی برایش نداند و با هیجانی که گویی هفت اقلیم را فتح کرده باشند، فرستادندش بر سردار!

عطا محمد نور چک سفید می دهد، استعفای بی تاریخ! اگر من جای نادر خان بودم ، کلکانی را چند بار بر سر دار می فرستادم. اگر من جای غنی بودم ، همان روز نخستین استعفای بی تاریخ نور را امضا می کردم و دکان ولایتش را قفل می زدم.

چه فکری می کنید نادر ملامت بود، یا کلکانی ؟ حال غنی ملامت است؛ یا عطا؟ دلیل در کجاست که اینان را ماری همیشه از یک غار نیش می زند؟ مگر آن ژنی که استعداد رهبری و مدیریت را انتقال می دهد در وجود این مردم مرده است؟ یا شاید خوش باوری ها و خود شیفته گی ها چنین نتیجه هایی را در پی دارد.
از استاد عطا پیروان مزد بگیرش گاهی به نام اسماعیل سامانی یاد می کردند و گاهی هم به نام امیر خرسان بزرگ! من به استاد عطا احترام دارم، خیلی؛ اما باری در همین فیس بوک نوشته بودم؛ اگر اسماعیل سامانی، همین استاد عطاست و اگر استاد عطا امیر بزرگ خراسان است، من منکر خراسانم. چون هرکسی آن رویگر زادۀ بزرگ نیست که نان و گدنا بخورد و هنگام خواب شمشیر زیر سر گذارد و بگوید من فرمان از این شمشیر دارم نه از خلیفه ی بغداد!
چه فکر می کنید! شاید نه تنها نقش تاریخی – سیاسی استاد عطا که نقش تاریخی – سیاسی جمعیت اسلامی و تنظم های جهادی دیگر پایان یافته است و آنان هنوز نمی دانند که دیگر تنها به درد آرشیف تاریخ می خورند و بس!

به گفتۀ آن مرد بزرگ کاش می شد بر فراز تپه یی نشست و جنگ ببرها را تماشا کرد؛ با دریغ چنین نیست. جنگ این ببرها زنده‌گی ما را هم تاراج می کند.
من نمی دانم این کدام مغز پوسیده است که جمعیت را مساوی به تاجیکان می داند ، حزب اسلامی را مساوی به پشتون ها، جنبش را مساوی به اوزبیک ها و وحدت را مساوی به هزاره ها و همین‌گونه ... باید بپذیریم این تنطیم ها نه تنهاکدام تفکر و اندیشه ی سیاسی را در میان اقوام افغانستان پدید نیاورده اند؛ بلکه در میان اقوام مافیایی قومی پروریده اند و مافیای قومی همان مار آستین است.
هم وطنان عزیز! ما همه گان گرو گانانیم، گروگان همین تنظیم‌ها و گروگان دزدان نیکتایی پوش غرب سالار، که دزدان چراغ دار اند. شماری از کوه ها بر گشته اند و ما را گروگان گرفته اند و شماری هم در بهترین صورت از هوتل ها غرب بر گشته اند و به نام کارشناس و چه ها و چه های دیگر افغانستان را گروگان گرفته اند.
داعش در راه است، تصور کن، اینان هی میدان و طی میدان هفت اقلیم هستی را در یک نفس می گریزند و بعد من و تو مانده ایم و باید پرچم هایی هم فراز خانۀ خود افرازیم، از همان پرچم هایی که داعش می گوید! می توانی تصور کنی که آن گاه چه حالی داری؟ می توانی تصور کنی که آن زمان نور چقدر به درد من می خورد و غنی به درد تو. این کارشناسان یا این دزدان چراغ دار به قافله سالاری غنی و بانوی نخست به وطن خود بر می گردند، یعنی به غرب. دزدان جهادی هم می گریزند به غرب همان جایی که سرمایه گذاری کرده اند و خانه ها دارند. این من و تو هستیم که این جا می مانیم. معلوم نیست که بر ما چه خواهد گذشت!

در تذکرۀ من تاجیک نوشته شده است؛ اما می خواهم بگویم که در این پانزده سال اخیر این مافیای تاجیک بوده است که بر سرنوشت من معامله کرده است. این مافیای تاجیک بوده است که حق مرا پایمال کرده است!حساب شان روشن است و نام های شان نیز، در آن سال ها که دیگران سیاست می کردند شماری از اینان مشغول سگ بازی و اسب بازی خود بودند!
قوم بزرک تاجیک نه عطا محمد نور است و نه هم قوم پشتون اشرف غنی. باور دارم همین امشب اگر آنان بر سر تقسیم منافع با هم کنار بیایند ، فردا سخنی نخواهد!
هم وطنان عزیز من ! اگر قرار باشد که امریکایی ها افغانستان را لانۀ داعش سازند، آن گاه من و تو هستیم که باید فراز خانه ی خود پرچم افرازیم، چون وقتی غنی به امریکا برود شاید دختر او شوهر کرده باشد و عطا محمد هم به جایی می رود که از هم اکنون آن جا برای خود خانۀ رویایی ساخته است. 
وقتی ما را یک دشمن تهدید می کند؛ چرا در کنار هم نباشیم. جعیت فکر می کند که اگر نور پس شد ،جمعیت می میرد و شماری از تاجیکان ساده اندیش فکر می کنند که جمعیت برای آنان تاریخ و زنده گی است. به همین گونه شماری فکر می کنند که غنی می تواند یورانیوم شوینزیم قومی آنان را خوب غنی سازد تا در سایۀ رهبری او هویت همه اقوام دیگر را نابود سازند. می پرسم تو با هویت اقوام دیگر چه مشکل داری . من اتن نمی کنم تو هم بزکشی نکن ؛
با این حال می توانیم در کنار هم باشیم ، تو چه مشکل داری که من هم حتما مانند تو اتن کنم. خوب باشد درست عزیز من، من هویت خود را نابود می سازم ؛ فرهنگ و تاریخ و معنویت خود را نابود می سازم ؛ اما تو در عوض آن به من چه می دهی؟
وقتی کودک بودم که این مثل را به یاد داشتم : نه کل ماند نه کدو ، خاک بر سر هردو!
نه تنظیم های جهادی و نه هم دزدان غرب سالار نیکایی پوش!
افغانستان خانۀ خود را نجات دهیم! تاجیک ها ، پشتون ها، هزاره ها ، اوزبیک ها، ترکمن ها، بلوچ‌ها، نورستانی های ، بهاوی ها ، پشته یی ها، بیات ها سیدها، عرب‌ها ، گجرها، براوی ها، قرغزها، هندو باوران و ... افغانستان خانۀ همۀ ماست، بیایید خانۀ خود را نجات دهیم! بیایید تکه داران قومی را و مافیای قومی را مهار بر ستون عبرت ببندیم! بیایید به دزدان نیکتایی پوش ؛ غرب سالار نه بگوییم! اگر چنین نکنیم همیشه بارکش آنان خواهیم بود و در آتش آنان خواهیم سوخت! 
پرتو نادری