-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ دی ۷, پنجشنبه

رقابت عشقی امیردوست محمدخان با یک چوب فروش مسکین درکابل

موهن لال مسئول شبکه اطلاعاتی انگلیس درکابل تعداد زوجات امیر دوست محمد خان را «کابینه حرم سرا» خوانده و از قضاوت بسیار ضعیف یک پادشاه دربرابر یک چوب فروش پرده برمیدارد.

کتاب «زنده گی امیردوست محمد خان» جلد دوم، برگ 203-204



 درکتاب دوجلدی موهن لال کشمیری که از سوی استاد خلیل الله «هاشمیان» ترجمه شده، اسرار عبرت بار زیادی درج است. به یک نمونه در بارۀ هوش ودماغ امیردوست محمدخان نظری بیاندازید که پس از دوباره «غسل خون» مردم حوزه کابل، دو بار به پادشاهی رسید:

موهن لال می نویسد که زن های نکاحی امیر چهارده بود و البته تعداد زیاد کنیز ها نیز در بین حرم سرا بودند. درحال حاضر مادر محمد اکبرخان ( وزیراکبرخان)  زوجه سفید بخت و خواستن خواه امیر می باشد و این زن در موارد مختلف به امیر مشوره و نظر می دهد. این زن به یک فامیل بلند مرتبت تعلق داشته و درمورد سایر زوجه های امیر  بسیار حسود می باشد. هر زوجه امیر معاش مستقل داشته، یک کنیز ویک غلام در خدمت خود دارد وهر زوجه یک اتاق مستقل در قسمت های مختلف حرم سرا دارد و قصر رهایش امیر فقط یک دروازه داشته، چند نفر مرد مسن و مو سفید به حیث قابوچی به دهن دروازه موظف می باشند.
هنگامی که غلام بچه مربوط به یک زن امیر غایب باشد، کنیز همان زن اوامر بی بی خود را از درون حرم سرا در باره خریداری سودا و اشیاء و غیره به قابوچی می رساند. اگر درست به خاطر داشته باشم یکی از زوجه های امیر که نامش بی بی گوهر می باشد، حسادت فوق العاده، حتی دشمنی مادر محمد اکبرخان را تحریک نموده و او همیشه در صدد آن بود تا در باره بی بی گوهر، امیر را مشتبه و مشکوک بسازد. 
یک شب دراتاق بی بی گوهر ضرورتی برای چوب سوخت به میان آمد وغلام بچه اوچند بار چوب را با فروشنده آن درحالی به داخل حرمسرا آورد که فروشنده، چوب را به پشت خود حمل می کرد. چشمان چوب فروش حین داخل شدن به حرم سرا بسته شده و روی او هم با پارچه ای پوشیده شده بود و توسط غلام بچه به درون حرم سرا رسانیده می شد. بعد از آن که چوب را به منزل رساند، به همان شکل به رهنمایی غلام بچه از حرم سرا خارج گردید. اما مادر تهمت گر و حسود محمد اکبر خان فکر کرد این بهترین  فرصت است تا امیر را در باره اخلاق امباق خود مشکوک ساخته در قلب امیر نسبت به بی بی گوهر نفرت تولید کند. 
محمد اکبر خان به هدایت مادرش امیر را به منزل آورد و مشارالیها به او گفت که بی بی گوهر عاشق خود را به بهانه چوب فروش با تغیر لباس به داخل حرمسرا آورده و با او خلوت کرده است. آنگاه دروغ های دیگری هم علاوه کرد که امیر باور نمود و این دسیسه کارگر افتاد.

  اشاره: امیربی عقل را ببینید! پادشاه مملکت قانع شده که زنش از پادشاه وحشمت جان مکنت دربالاحصار روی گردانده و با چوب فروش مفلوک و بی چاره خلوت کرده. این است نمونه پادشاهان قبیله در تاریخ افغانستان که درتاریخ بشریت نمونه ندارد . 

باقی ماجرا: 
امیر، بسیار برآشفته وغضب شد وبی بی گوهر را احضار نمود وامر داد او را جزا بدهند. امیر به اظهارات و مدعیات بی گناهی بی بی گوهر وقعی نگذاشت و به محمد اکبر خان ( وزیراکبرخان) امر کرد تا او را دریک لحاف بپیچاند و به روی زمین بخواند وچوب بزند. پسر امیر که از دشمنی و حسادت مادر خود به مقابل امباقش کامل خبر داشت،  مادر اندر خود را به شدت چوب کاری کرد ( درجه قضاوت وزیراکبرخان را نگاه کنید!) و این چوب کاری تا زمانی دوام کرد که بی بی گوهر بیهوش شد و درلحاف پر از خون بی حس افتاده بود. 
بعد از مدتی که زخم های مشارالیها التیام و بهبودی یافت، امیر ملتفت گردید که توسط زوجه اش مادر محمد اکبر خان تحمیق شده بوده؛ آنگاه از زوجه جزا دیدۀ خود به خاطر اشتباه رقت آوری که نموده بود، معذرت خواست و مادر محمد اکبر خان را به خاطر شیطنتش جزای سبک داد؛ به نحوی که فقط چند روز به منزل او نرفت. بی بی گوهر بیوه شاه محمود بود که بعد از او به نکاح محمد عظیم خان برادر مهتر دوست محمد خان درآمده بود و اکنون یکی از زوجه های امیر دوست محمد خان می باشد.