-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ آذر ۲۰, دوشنبه

«ایازی» که در «سلطان‌حامد» ذوب شد

در افاداتِ یک شاهد
اسد «بودا»



......... 
امیری منتقد زَبردست است. نقدهایش کتاب‌نوشتن را سخت و دشوار می‌کنند. در هر صورت، گذشته از توضیحِ مفصل امیری، نوشتنْ پرده‌برداشتن از صورت خویش است. نشان‌دادن دنیای درون کسی که خودش را می‌نویسد. ما نمی‌دانستیم که قامتِ فکری‌ای اسپنتا بلند است یا کوتاه؟ سرانجام با نشر کتابش «ایازوارگی»‌ای را که سال‌ها در حجابِ روشنفکری پنهان کرده بود افشا کرد.
 حالا بهتر می‌فهمیم که او روشنفکر نیست، «ایازی» است که در «سلطان‌حامد» ذوب شده و «شاهد»( به همان معنای تاریخیً-ادبی)ی است که با ساز سلطان رقصِ اتن می‌کند و شباهنگام وقتی مردم شهر در خواب‌اند و چراغ‌ها خاموش بستر سلطان را گرم نگه می‌دارد. اسپنتا با نوشتنِ کتابش، خاطراتِ ایاز و عشقِ بی‌حد و حصر او به سلطان‌محمود را در یادها احیا کرد. وقتی به اسپنتا می‌اندیشیم تصویر ایاز خوش‌نمایی در برابر چشمان ما مجسم می‌شود که این‌بار نه در «غزنه»، بلکه در «کابل» آتشِ چرسِ سلطان‌حامد است و‌ نرمک‌نرمک می‌سوزد و دود و خاکستر می‌شود.


باقی عرایض را درین جا بخوانید: