-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ دی ۱۸, دوشنبه

دکترخلیلزاد! سخنان از مود افتاده را درجیب خود نگهدار


میراث مسعود بزرگ، ماهیتاً استمرار مبارزه با هرنوع هژمونی به خصوص مقابلۀ ابدی با هژمونی غرب آن هم از نوع امریکایی آن است. عمر این حرف ها به سر آمده است.



به نظر می رسد دکترخلیلزاد به عنوان یک «خارجی»، کماکان درورطۀ قیاس های شایع درسال های پس از سقوط ظاهری طالبان دست وپا می زند. او تغییرات بنیادی درداخل افغانستان، سیاست های منطقه ای وبازشدن مشت امریکا در سوریه و افغانستان را نادیده می گیرد. لشکربازمانده مقاومت بعد از شادروان احمد شاه مسعود اگر زور وضربی از خود نشان نمی داد، از همان آغاز ترور فرمانده مقاومت، برای همیشه از جرگه سیاست و قدرت، محذوف قیاس شده بود این نفوذ وحضور رزمی به حدی بود که امریکا بعد از شکست های اولیه دربرابر طالبان والقاعده، از روی یک اجبار تلخ دست به دامن مارشال فهیم، روسیه و ایران شد. 

تصورحضور امریکا درافغانستان بدون همکاری همه جانبۀ نیروهای ضد طالب والقاعده، روسیه و ایران یک خیال خام بود. خشم امریکا درآن زمان که ظاهراً از فاجعه حمله برنیورک بالا گرفته بود، همه را به عقب نشینی وسازش مؤقتی واداشته بود؛ اما امروز می بینیم که موج برگشت علیه امریکا آغاز شده است.

نظریه تراشی های خلیلزاد از تحلیل های تاریخی، اطلاعاتی ومطالعات انتروپولوژیک و قومی دستگاه های غربی درمورد اقوام غیرپشتون در افغانستان متاثر است. چکیدۀ تحلیل ها و نتیجه گیری های درازمدت که اساساً میراث ارزشمند ومصلحتی امپراتوری بریتانیا است، اشعار می دارد که اقوام غیر پشتون هیچ گاه به استراتیژی غرب وفادار بوده نمی توانند و از نظر علایق تاریخ، بسته گی های نژادی، جغرافیایی و فرهنگی، بخشی از حوزۀ استراتیژیک روسیه و ایران هستند. این فرآورده های اطلاعاتی تا اندازه ای درست اما درست ترآن که واقعیاتی غیرقابل حذف اند. تاریخ غرب اشعار می دارد که هماره دربرابر واقعیات دست به معامله می زند.

خلیلزاد وشرکاء داخلی درارگ فقط برخرلنگ همان تحلیل های استراتیژیک یک طرفه سوار اند؛ هیچ چیزی را نمی بینند جز آن که بر واقعیات زنده  سرپوش بگذارند یا آن را به زور وسبوتاژ مثله کنند. البته که درین تسلیخ کاری های سیاسی وتبلیغاتی درگذشته اگر کم وبیش دست آورد های داشته اند؛ بعد ازین نخواهند داشت.
 
مسعود با فلسفه مقاومت خود هنوز در برابر امریکا ایستاده است.
از سال 1371 به بعد، ماهیت جنگ مسعود، جنگ وگریز دربرابر لگد های نیابتی امریکا بود. رابن رافایل درسال 1375 پیام پوست کندۀ واشنگتن را در مورد تخلیه فوری کابل به مسعود ابلاغ کرد. هیچ حقیقتی را نمی توان برای همیشه کتمان نگهداشت. تا مسعود زنده بود، پای امریکا به افغانستان نمی رسید. درجریان مذاکرات نسبتاً طولانی در سال های مقاومت بین نماینده گان سی آی ای و مسعود، مطالعۀ جهانی درمورد این که « با مسعود یا بی مسعود» به نتایج خویش نزدیک می شد. گزینه افغانستان بدون مسعود نهایی شده بود. مسعود نیز از فحوای دیدار ها با مقامات امریکایی به آخرین دریافت ها رسیده بود و عصارۀ نظریات خود را در جریان سفر به اروپا اعلام کرد.

هرچه تماس ها پیش می رفت، بین مسعود وامریکا در باره این که روابط بین افغانستان و واشنگتن باید از راه اسلام آباد بگذرد یا پل مستقیم رابطه بین واشنگتن و کابل برقرار شود؛ فاصله بیشتر می شد. جانب امریکایی هرگزدرین باره ابراز تمایل نمی کرد. درعوض، آن ها موفق شدند برخی اعضای مذاکره کننده تیم مسعود را استخدام کنند که ما درسالیان پس از طالبان نتایج آن را دیدیم و هنوز می بینیم.
 
بعد از مسعود، امریکا با یک تن بی سر وارد تعامل شد و با رویاندن چند سرِ مصنوعی به این تن، راه اردوی امریکا را بدون تلفات به کوهستانات افغانستان باز کرد. روسیه درآن زمان تازه درتلاش خروج از ته آوار شوک فروپاشی اتحاد شوروی بود وایران ضعیف آن زمان روی محاسباتی که داشت، در همسویی با ماسکو ازین فرآیند حمایت کردند. حالا ما می توانیم درک کنیم که روسیه و ایران چه گونه برنامه ریختند تا امریکا را در دراز مدت درهمین بستر مرگ امپراتوری ها به دام بیاندازند.
 
 این که دکترخلیلزاد مدعی است که امریکا، نیروهای بازمانده از مسعود را از «کولاب» برسریر قدرت آورد، معادل همان دروغی است که امریکا دراول از نجات دایمی مردم افغان از شر تروریزم دم می زد.

بعد از حذف مسعود، جنرال تامی فرانک خیلی سعی کرد اردوی کوچک بازمانده از مسعود را در عقب دیوار های تصمیم گیری های کلان درانتظار بی حاصل بخشکاند. شرح فشارهای جنرال تامی فرانک برمارشال فهیم درتاجکستان در کتاب «الاشه شکن» به قلم گاری برینتسن مامورسی آی ای قید شده است.  امریکایی ها دراول اجازه ندادند که قوت های ضد طالبان به جنگ زمینی وارد شوند. دریک ماه اول، کمترین پیشرفتی درتصرف سنگرهای طالبان حاصل نیامد. فرصت داشت از دست می رفت و جنگی که برسفارش های پاکستان و شبکه های اطلاعاتی خود امریکا ( یعنی ائتلاف با طالب با حذف طالب بدون مشارکت لشکرمسعود) متکی بود، اشکال مزمن به خود می گرفت و این خطر وجود داشت که اذهان عامه مردم امریکا که از فاجعه خونبار حملات یازده سپتامبر بر نیویورک چشم انتظار یک پاسخ یا انتقام از القاعده بودند؛ در داخل امریکا یک خطر یا انفلاق اجتماعی یا سیاسی به وجود بیاورد. 
امریکا از روی ناگزیری به مشارکت نظامی قوت های مسعود راضی شد. با آن هم جورج بوش درتبانی با آی اس آی پیوسته اعلام می کرد که نیروهای ضد طالبان نباید وارد پایتخت شوند. حذف تدریجی نیروهای ضد طالب از همان اول در دستور کار بود. اجندای حذف با ایجاد نفاق و شخصی بازی بین مسئولان رده اول مقاومت به اشکال دیگر اما گام به گام تداوم یافت. همان نفراتی را که امریکایی ها به خود بخیه کردن بودند، درشرایط حاضر استفاده از آنان برای تغییر معادله نظیر آن چه در 2001 اتفاق افتاد، همان نتیجه اولی را به بار نمی آورد. امریکا با واقعیات زنده وبرهنه باید معامله کند. درغیرآن، خطراتی بسیار مهیب علیه حضور امریکا درافغانستان از چهار طرف جوش می زند.
مسعود پیشاپیش به گوش مردم و تاریخ خوانده بود که کاروان مقاومت چه در حضور وچه در غیابت وی به حرکت خود ادامه خواهد داد. ازین قرار، دکترخلیلزاد باید سخنان از مود افتادۀ خود را درجیب خود نگهدارد.