-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اسفند ۱۷, پنجشنبه

ذکرآشتی تلخ میربچه خان کوهستانی با امیرعبدالرحمان خان

امیر عبدالرحمن خان اراده هلاکت وی داشت، چون چنین واقع نشد، او را به کابل طلبید وامان داد.

میر بچه خان کوهستانی از مبارزین ضد انگلیس با غازی سردار ایوب خان در راولپندی در وضع بسیار اسفباری به سر می برد.

دبیر دربار ( فیض محمد کاتب) در جلد چهارم، بخش نخست کتاب سراج التواریخ، برگ۲۴۳، گزارش می کند که  دو تن کوهستانی به نام های میر محبوب و میر مقصود «از فراریان کوهستان که درپشاور روز ذلت به سر می بردند» نزد محمد امین خان «خفیه نگار» امیرعبدالرحمان در آن شهر مراجعه کرده و می گویند که درین جا «پیشه چای فروشی داریم و هرکس از آشنا و بیگانه از در صرف چای در دکان و جای ما می آید، اگر منظور والا ( عبدالرحمان خان) گردیده، ما را مامور فرماید میر بچه خان کوهستانی را » به هلاکت برسانیم و همچنان می گویند که «از اندرون خانه» سردار محمد ایوب خان هم معلومات جمع آوری کرده «معروض حضور والا می داریم.»
چون قضیه به عبدالرحمان خان ارجاع می شود، چنین حکم می دهد: «اگر این خدمت را به انجام رسانند، به هر واحدی ( یعنی به هر نفر) سه هزار روپیه به نام انعام عطا می شود» سپس به «میرزا خلیفه جی مقیم پوسته خانه اسلامی» در پشاور سفارش می کند که برای هریک میرمحبوب و میر مقصود ماهانه ده ده روپیه مستمری تادیه کند. آنگاه از آن دو داوطلب مرگ، تنها «میرمحبوب ترک چای فروشی کرده» با سواری خط ریل روانه راولپندی می شود.

سپس فیض محمد کاتب در برگ ۲۹۲ همان اثر ادامه همان ماجرا را تذکر داده است. وی می نویسد که میرمحبوب کوهستانی « در راولپندی رفته قتل او ( میربچه خان) را به صلح انجام داد!

 کاتب شرح می دهد که میرمحبوب او را پند و اندرز می دهد که از عبدالرحمان خان پوزش خواسته، «خواهش عفو وتقصیر» های گذشته کرده و بدین طریق اجازه ورود به کابل پیدا کند.
چون احوال به امیرعبدالرحمن می رسد هدایت می دهد که « اگر می آید هیچ اندیشه نکند. من از خطا وعصیان او می گذرم. به شرط آن که خدا و رسول را ضامن بدهد و راستی نماید. ان شاء الله خیر می بیند». به گفته کاتب، میربچه خان ابتداء به این وعده امیر اطمینان نداشته اما «عسرت و ذلت روزگار» ( حتما منظورش فاقه گی و تنگنای اقتصادی در آن دیار است) سبب شد که راه کابل در پیش گیرد. آنگاه کاتب قید کرده که «مشمول عفو مرحمت شاهانه گشت». والله اعلم