-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اسفند ۱۱, جمعه

استالین «افغانی» باید بی جوره باشد!



یک «مخکش» یا غلام بچه های تاجک و هزاره حاضر نیست یا دل شیر ندارد که کوچک ترین نکته انتقادی- اصلاحی را به جامع الکمالات «افغانی!» یاد آور شود.





در مراسم نصب مدال بر سینه برگزیده گان اردو و پلیس که زنده از تلویزیون پخش می شد، در جناح چپ و راست دکترغنی این حضرات ایستاده بودند:
دکترعبدالله، حنیف اتمر، معصوم استانکزی، ویس برمک و وزیر دفاع.

 در مراسم تشریفاتی و تشویقی نظیر الصاق مدال شجاعت به سینه نخبه گان جنگ و دفاع، رسم بر آن است که رئیس جمهور بعد از آن که با دست خودش بر سینه یک یا دو افسر افتخار آفرین مدال آویخت، خودش را کنار می کشد تا بقیه مدال ها به وسیله دیگر مقامات ارشد دولتی یا مسئولان نظامی اعطا شود. چنین کاری قدرشناسی، احترام به کار جمعی و موازین دولت و نظام است.
اما این بنده خدا سر را پائین گرفته و هر چه مدال بود را خودش به سینه افسران نصب کرد. گویا غیراز خودش، هیچ شخص عاقل، بالغ وعضو رسمی دولت درآن جا حضور نداشت. حتی یک بار به چپ یا راست خود هم نگاهی نیانداخت.

هیچ کسی جرئت نداشت از روی مصلحت پیشنهاد کند که نوبت را به دیگران هم بده که میلیون ها نفر در تلویزیون به چشم وسر شاهد اند که استالین افغانی در تکتازی و انحصاری کردن امور، دست دکتاتورهای سلف و حاضر را از عقب بسته است. حتی استالین، صدام، هیتلر و دیگران نیز چنین نکرده اند.
از گفتن نکته ای نگذریم که مشارالیه صد ها فرد مشکوک و مناسبتی را با حقوق بلند وامتیازات، به حیث مشاور خود در یک کندک بیکاران جمع آورده است اما معلوم نیست آن ها چه وظایفی را انجام می دهند. هیچ کسی پیدا نمی شود این ابتدایی ترین رسم حکومت داری را برایش یاد آور شود؟ تردیدی نیست سه چهارم آن ها مشغول اجرای پروژه « مخکشیزم» می باشند، اما لااقل یکی در بین شان این فراست را ندارد تا به متفکر خیالی حالی کند که ارزش های دولت مداری یک صد ساله را به فلان خود برابر نکند؟
 اما عیبش چو گفتی، هنرش نیز بگو. این نر لوگری که با مغز قرون وسطایی در سیاست، در خُم رنگریزی منجمنت مدرن غوطه داده شده و به این جا مأمور شده، در زنده گی خود رکوردی ثبت کرده است که به هیچ غلام بچه ای دربار کمترین عزتی قایل نیست. به رئیس اجرائیه به اندازه دو توت ارزش نمی دهد و معاون اول خود - پهلوان آبدیده رزم های تاریخی- را اجازه بازگشت به دفترچی که به خانه اش نمی دهد. اما دل آدم به استالین نام نهاد می سوزد؛ چون قانون حیات به ما می آموزاند که هیچ فتحی درتقدیرش نبشته نخواهد شد؛ درعوض، در کورۀ تلاش های هسیتریک به خاطربازگشت دادن سیاست و اداره به  دود و دستور «گذشته» تنها خودش خاکستر نخواهد شد؛ بلکه آنانی که بوسه به شمشیر چوبی اش می زنند نیز به سرنوشت او دچار می شوند.