-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اسفند ۱۲, شنبه

شاه امان الله؛ تهداب گذار سطحی گرایی «مترقی» درافغانستان


امرالله «صالح» رسم و دستور تاریخ نگاری در افغانستان را به « اوسانه بلوسانه» تشبیه کرد.






امرالله «صالح» درباب همطرازی خیالی دکترغنی با شاه امان الله برای نخستین بار بر تن وتوش تاریخ نگاری معیوب، یک سویه، چاپلوسانه، نشخوار ادبیات خاندانی و اعتیاد به مخدر مرقومات سمی یک قرن انحراف، گل میخ های گزنده ای فرو کرده و سبک وسیاق آن را « اوسانه بلوسانه» خوانده است.


 به نظر می رسد که مشارالیه حالا پوره «مدلل» شده است که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود و با ملی ملی گفتن هم شکل و ماهیت ساختار ضد ملی فرهنگ تاریخی- سیاسی دگردیسی نمی پذیرد.


این که هیچ زمینه مشترکی بین دکترغنی و امان الله خان وجود ندارد، نیازی به شرح وبسط نیست. غنی یک فرد کامل وابسته به یک ابرقدرت است، اما شاه امان الله این نجابت را داشت که هرچند به هر شتابنده گی جنون آمیز، چشم بستن بر مطالبات اجتماعی، فرار از رویکرد سازنده به آسیب شناختی جامعه، رده بندی نیاز های درجه اول و بنیادی پیش می تاخت؛ اما هرگز به عنوان مدیر اداری یک کمپنی خارجی در ملک محروسه ای به نام افغانستان برسر مردم نازل نشد. او از جمیع مواهب درباری دست شست تا در رویای بزرگ خود غرقه شود. اما متاسفانه فرآیند طبیعی توسعه اجتماعی- سیاسی را نیز برهم زد که حتی مباحثی به وجود آمده است که اساسا در افغانستان به دلیل سنگینی تمامیت خواهی گذشته بر دماغ معاصران، تلاش ها برای نظام سازی به نتیجه نمی رسد.


 شاه امان الله هرچه بخواهی «خیال های بزرگ» داشت؛ اما درعمل، مدیریت فراگیر و پوسیده سیاسی را پایه گذاری کرد. یک دنده گی نوع عبدالرحمان خانی دراجرای دساتیر فردی درزمان وی از نظرکمیت فروکاهید اما درسطح فرد بی تاب مانند او دست ناخورده حفظ شده و مورد استعمال بود.  گسترده ترین فساد اداری در تاریخ وجشن یک اقلیت بیروکرات فاسد، جاسوس و جاهل در زمان شاه امان الله فقط با دوره کرزی- غنی مشابهت دارد.


جمع بندی اندام واره های پراکنده متون تاریخی به ما انتباه می دهد که «مردم نمی دانستند او ( امان الله خان) چه می خواهد و چرا می خواهد» بلکه او خود اسیر جنون و شتاب بود و قیاسش برین رفته بود که با نیت خوب و دستور از بالا، دیوارهای مشاکل یکی پی دیگری فرو می ریزند.


تردیدی نیست که از نظر نیات و آرزوهای نیک، «پادشاهی به خوبی او» دیده نشده است، اما ایشان دروازه های تخته کوب شده اتاق مشروطه خواهان در خون تپیده را همچنان تخته کوب نگهداشت و به مشاورت های هیچ یکی از نسل دومی های آن ها کمترین ارزشی قایل نشد. به لویه جرگه و شورا متوسل می شد، اما امرونهی آخری یک قلم با تصمیم خودش معین می شد.



استاد سیف الدین سیحون چندی پیش دریک بحث تلویزیونی اشاره کرد که کلیه زیرساخت ها در زمان شاه امان الله خان ایجاد شده است. اما نگفت کدام زیر ساخت ها؟ امروز تمام مستراح های پایتخت دهان باز کرده و ذخایر آبی شهر پرنفوس را آلوده و عفونت کرده است. کابل فاقد معماری علمی درسطح و سویه حتی یک شهر کوچک است. تورید سه واگن قطار آهن زیر ساخت نیست. هرگاه قطار آهن قندهار به کابل و بدخشان را با خوست پیوند می داد، آنگاه می شد ادعا کرد که زیرساخت ایجاد شده بود.


ده سال حاکمیت مدت اندکی نیست. تمام دست آورد آن دوره تدوین و تصویب مجموعه قوانین روی کاغذ است که هرگز مفاد آن قوانین در زنده گی مردم در همان ده سال وارد نشد.

 این بحث پراز درازا و پهنا را به فرصتی دیگر می گذاریم اما خلص نتیجه می گیریم که شلوغی های امان الله دیو های مست هفت سر مذهب و سنت را آن چنان بیدار کرد که پنج نسل پس از وی تا به امروز از ذخیره جان و امیدها و حقوق انسانی خویش به آن تاوان می دهند. امروز همین کابل هیچ زیرساختی ندارد. اما به زیرساخت های دوره رضا شاه ( هم دوره امان الله) نگاه کنید، تفاوت از کجا تا به کجاست!


راه اندازی مباحث اصلی درین کوتاهه نگاری ها ممکن نیست. مطالعه امروزی نشان می دهد که درجنگ استقلال هیچ فتحی در سه استقامت جنگ نصیب دولت امان الله نشده بود. خصوصن بهادری های نادرشاه از بیخ وبنیاد غلط است. عقلانیت انگلیس به این دلیل از کنترول سیاست خارجی افغانستان گذشت که سروکله زدن و جنگ های مزمن لاینقطع با دسته جات مختلف اقوام وقبایل آن سوی سرحد سطح مصرف را بالا می برد. انصراف از نظارت بر امور سیاسی کابل، هیچ ریسکی متوجه منافع امپراتوری نمی کرد. آن ها با روس ها نیز به توافقاتی دست یافته بودند. حتی امان الله را واداشتند که رسما اعلامیه بدهد و قبایل را نیز سر جای شان بنشاند. او چنین کرد.
حالا زمانه ای شده که به نام امان الله خان به دیگران می تازند. جالب این است کسانی نقاب امان الله را به چهره می زنند که از نظر اندیشه و شمایل زنده گی یومیه کاملن ضد امان الله اند و شباهت شان بیشتر به ستایل زنده گی ملاضعیف و قیام الدین کشاف است.