-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ فروردین ۱, چهارشنبه

حاشیه ای بر انتشار چهار فصل کتاب ( چشم دوم تاریخ)

در نتیجه بازخوانی علمی مستندات تاریخی و نسخ رسمی بازمانده از صد سال پیش می توان تاریخ نگاری افغانستان را خانه تکانی و بازسازی کرد.








چهارفصل از کتاب جدید ( چشم دوم تاریخ) را همرسانی کردم. این چهار فصل، آستانه ای برای فصل اصلی است که بر ده سال حکومت شاه امان الله، عصر قهقرا های مثبت ومنفی و سپس واکنش سنت گرایی درچهارماه اول حاکمیت امیرحبیب الله خان و درمرحله بعد، نبرد سرسختانه و تاریخی پنج ماهه برای بقا، همچنان شکست تهوع آور سیاسی حکومت حبیبی و ظهور نادرخان تمرکز دارد.

بخش اعظم لاپوشانی ها وغلط اندازی های تاریخی متاثر از جو اجتماعی- اقتصادی وسیاسی همان دوره درهمین سال ها صورت گرفته است. نیاز است تا تاریخ افغانستان حداقل در همان ده سال پاکسازی و بازنویسی شود.

 نکته ویژه آن است که در نتیجه بازخوانی علمی مستندات تاریخی و نسخ رسمی آن زمان می توان تاریخ نگاری افغانستان را خانه تکانی و بازسازی کرد. در منابع انگلیسی نیز جنبه های رو نشده ای وجود دارد که در مقام برابر گذاری با گزاره های فارسی و پشتو موارد تازه ای را آشکار می کند.

 مرور مدارک رسمی و مستند نشانگر آن است که حکومت های افغانستان بیشتر ثمرۀ یا مدیون جنگ مزمن قبایل آنسوی سرحد بوده است و اگر سرکشی و جنگ داوطلبانه و عادتی عشایر آنسوی خط و بهره برداری حکمروایان این سوی سرحد از آن نبود، چیزی به نام حاکمیت سنتی یا سلطنت پایدار( هرچند هماره میان دو انفجار) به رهبری قشرخاندانی پشتون ( نه خلق پشتون) درین سوی خط مقرب به گردنه های هندوکش اصلا و ابداً نمی توانست وجود داشته یا پا بگیرد.

فلسفه وجودی حکومت امیرعبدالرحمان دو مولفه داشت یکی حمایت مالی انگلیس و داشتن صلاحیت در ایجاد نظم داخلی به هر بهای ممکن، دوم کوچه بدل کردن وی از دست درازی به خوب و بد طوایف قبایلی در آن علاقه جات. بالنتیجه، حکومتی که درست شد به یک پادگان نظامی دور افتاده ای شباهت داشت که از سوی ملیشه های محلی اداره می شد، نه چیزی بیشتر.

تاریخ نگاری افغانستان بیشتر چهارچوبی، قیاسی و قراردادی به نگارش درآمده است. تاریخ نیازمند شرح همه جانبه است و تنها ترین عامل ثبات و بقای همه رگه های تباری درافغانستان، فقط و فقط احترام و داشتن اعتقاد عملی به اصل توازن وهم پذیری سازنده سیاسی واقتصادی می تواند باشد. زمان بیمه کردن حاکمیت تک قطبی با استفاده ایجابی از لشکرطوایف، شوراندن مغزهای شان برای منکوب کردن دیگران سپری شده است.
تجربه ویرانگر نادر خان در دیزاین مجدد حاکمیت سنتی وعقب گرا، با ظهور دادن طالبان دردهه های بعد، یک باردیگر به کار گرفته شد اما به شکل خشنی شکست خورد. هرچند اجندای چنین حاکمیتی هنوز هم منسوخ تلقی نشده اما شکست آن کماکان ادامه دارد یعنی هر چه می زنند مظروف آن در ظرف امروز جور در نمی آید.

بسیاری از چیزفهمان افغانستان لابد متوجه شده اند که از چهل سال به این سو، با همه تلاش هایی که صورت داده می شود حکومت پایدار شکل نمی گیرد. علتش این است که چنین تلاش ها تکرار همان نسخه ای است که نادر خان و انگلیس از آن استفاده کردند. در‌آن زمان نتیجه داد، در شرایط امروزی یک امید محال و خواب بد تعبیر است.