-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اسفند ۱۹, شنبه

رنج غرزی لایق با رنج دیگران چه تفاوتی دارد؟


غرزی لایق در شرح اندیشه و نکته نظرات خود ادبیاتی مقتدر و خوش طعمی به کار می برد؛ اما از چندی به این سو به نظر می رسد هیجان و تحریک  بیش از اندازه در مرقومات ایشان عجین شده است. غرزی حتی در قلمرانی های داغ و کوبنده، بی کینه و سرشار از حس تأسف است و زیر چتر وجدانی درد مند ایستاده می ماند. او شباهتی آن چنانی به نفاق افگنان نیابتی نوظهور نظیر غفور لیوال، یون و طاقت ندارد. او به همان میزانی که با «تاجک زده گی» میانه ای ندارد با «پشتونوالی زده گی» هم سروکاری ندارد.
حتی ویژه گی های بینش امروزین غرزی در بسا جهات با سلیمان لایق سیاستگر عصر «جنگ سرد» ماننده گی چندانی ندارد. دگرپذیری ها و دگرشد های تاریخی و فرآیند لایه به لایه شکل گیری نظام حکومتی را که از حالت سنتی به مدرن بگذرد، می داند. مشکل این جاست که فضا التهابی شده است و این التهاب همه را در گرداب خود کشانیده است. چه کسی نمی داند که بین گرسنه پشتون و آن انسان زمین گیر شدۀ تاجک و هزاره هیچ تفاوتی نیست.
غرزی به دکترغنی و دیسانتی های آی اس آی ربطی ندارد. درد و دریافت او تکرار رنج های همه روشنفکران وابسته به اقوام مختلف است. درد های ما مشترک و رنگ به رنگ است. معلوم است که ریشه آلام و رنج ها متفاوت و متخالف است وباید چنین باشد؛ چون نیک بنگریم هیچ قشر یا آحادی بدخواه ذاتی همدیگر نیستند؛ این شرایط شوم است که مغز ها و روان ها را بر سیاق خودش می تراشد وصیقل می دهد. اگر کشور دیگری چهل سال در آتشدان جنگ غلت می خورد، اکنون اصلن وجود خارجی نمی داشت. آفرین بر مغز روشنفکر یا عوام الناس افغانستان که هرچه به همدیگر و به زمین و زمان هم نفرین می فرستند، هنوز خانه های وجدان در ضمیر شان خراب نشده است. می خواهیم با هم باشیم، مگر هزار دست، صدا و تلقین و اجبار به سوی ما دراز می شود تا به نفع آن ها از هم جدا باشیم. 
غرزی نباید نکته نظرات قشر غیر مسئول کم سواد و کمتر آگاه تکثیر شده در شبکه های اجتماعی را بنیادی برای اتمام حجت بگیرد. وجدان، وابسته به قوم و زبان نیست؛ وجدان مشترک انسانی همین که نامیراست، معنایش است که ما در مقام بشریت و جامعه ای آماج قرار گرفته، «روزی دو باره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد- و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت». 
هستی افغانستان از مسیرهای مختلفی زیر تهدید قرار دارد. تهدید اصلی، تنها ارگان های تروریستی نیستند؛ گرسنه گی، فاقه گی، عدم اطمینان، سرکوب خواسته ها و فقدان یک اتکا برای ایستادن دایمی است. همان گونه که تروریست، زبان، قوم و مصالح ملی ندارد، گرسنه گی، تلاش برای زنده ماندن، عدم مصئونیت و بلایای صد رنگ نیز صفت بلامنازغ یک قوم نیست.