-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۶ اسفند ۱۳, یکشنبه

حاشیه ای بر فرافگنی های ارتجاعی دکترغنی

امان الله خان در حکومتداری گرفتار تناقض فکری بود که این تناقض فکری سری به مدرنیسم و سری به سنت‌گرایی داشت

نوشته‌ی استاد یعقوب یسنا




هرگونه ارجاع مشکلات جامعه امروز به گذشته، برای این‌که بر اساس آرمان‌های گذشته این مشکلات حل شود، نادرست و فکر ارتجاعی است؛ تفاوت نمی‌کند که این ارجاع به فکر دوره حاکمیت عبدالرحمان خان یا امان الله خان باشد؛ در هر دو صورت، این گونه برخورد با مشکلات، مناسبات و شرایط فعلی جامعه، ارتجاعی است.

امان الله خان در حکومتداری گرفتار تناقض فکری بود که این تناقض فکری سری به مدرنیسم و سری به سنت‌گرایی داشت؛ از سویی می‌خواست جامعه به‌صورت اروپایی سکولار شود و از سوی دیگر می‌خواست ارزش‌های قبیلوی را در فرهنگ حکومتداری رواج دهد و بر آن اساس حکومتداری کند. چنین فکری درست نبود، زیرا سنت چه مذهبی، چه فرهنگی، چه تباری و... همه سنت استند؛ نمی‌شود سنت مذهبی را کنار گذاشت و سنت تباری و قبیلوی را رویکار آورد. امان الله خان و تعدادی از اطرافیان‌اش از جمله محمود طرزی نسبتا گرایش مدرن داشتند اما نوستالژیای شان به سنت‌های تباری و قومی به مراتب بیشتر از گرایش مدرن شان بود.

شناورشدن کلمه افغان و تعمیم دادن واژه افغان بر پیسه، بر زبان، بر ملت و... در همین دوره توسط محمود طرزی با حمایت سیاسی امان الله خان صورت گرفت. محمود طرزی در نوشته‌هایش از زبانی بنام زبان افغانی یاد می‌کند که در تاریخ، زبانی به این نام نداریم. شاید منظور طرزی از زبان افغانی زبان پشتو باشد. زبان پشتو که واقعیت و تاریخ خود را دارد، باید برای خط و کتابت این زبان و زبان‌های دیگر کشور کار می‌شد، خدمات آموزشی و... به این زبان و زبان‌های دیگر کشور ارایه می‌شد؛ اما مساله، افغانی‌سازی همه‌چه و نامگذاری افغان بر همه‌چه است!

محمود طرزی با وصفی‌که واقعیت غالب اجتماعی و فرهنگی افغانستان را می‌داند اما آرزو قلبی‌اش را این‌گونه بیان می‌کند: 
«وقتی که علیحضرت احمدشاه بابای غازی به تاسیس و استقلال سلطنت افغانیه کامیاب آمد، امورات دفتر و کارهای کتابت و میرزایی، و از جمله نوشت و خوان دولتی که اساس امور سلطنت بر آن موقوف است به زبان فارسی و به دست همان فارسی زبانان بود که از یادگارهای حکومت سابقه ایران باقی مانده بودند. زبان افغانی (منظور زبان پشتو است) به درجه‌ای اصلاح نیافته بود که دفعتا امور دفتری و کارهای کشوری به آن زبان تحویل می‌شد... .
بنابر سبب های که بطور اجمال بیان نمودیم از آغاز تاسیس استقلال دولت افغانیه، زبان رسمی دولتی ما زبان فارسی شده مانده است. بعد از اینها هم به سبب بعضی غوایل خارجی و اختلافات داخلی هیچ کس در پی اصلاح و ترقی زبان افغانی (پشتو) و تبدیل دادن رسومات دولتی را از زبان فارسی به زبان افغانی و زبان رسمی ساختن آن نیفتاده اند.
... مردم نفس پایتخت و اکثر شهرهای بزرگ، نایب الحکمه نشین ها، علی اکثر به زبان فارسی متکلم هستند. در عموم دفاتر و محاکم رسمی دولتی، زبان فارسی از آغاز تاسیس و تشکیل یافتن حکومت مستقله افغانیه به درجه ای راکز و راسخ گردیده که تبدیل و تحویل آن خیلی مشکل است. زبان دربار و خاندان سلطنت، خواه در وقت حکومت سدوزایی درانی و خواه در وقت حکومت محمدزایی درانی، فارسی بوده و هست.
بنابر این هیچ کس حکم داده نمی تواند که زبان رسمی دولتی ما دفعتا به زبان افغانی تبدیل یابد. یک محذور دیگری هم است و آن این است که زبان فارسی، نسبت به زبان افغانی یک عمومیت و اهمیت بیشتر دارد. مثلا زبان افغانی منحصر و محصور به خاک پاک افغانستان و همین چند میلیون افغان است. حال آنکه زبان فارسی غیر از آنکه زبان عمومی تمام مملکت دولت همسایه ما ایران می باشد، کذالک در تمام ممالک ماورالنهر و ممالک هندوستان حتا در ممالک عثمانی نیز معروف و متداول است و از اجزای مهمتر زبان های اسلامیه اهل شرق شمرده می شود. یک جزو مهم زبان ترکی عثمانی و ترکی ماورالنهر و اردوی هندی را زبان فارسی تشکیل می دهد که به این سبب ها اگر زبان رسمی دولتی افغانستان زبان فارسی باشد بی آنکه ضرری بر آن مترتب شود، از فایده های سیاسی هم خالی نیست» (فضایلی، 1383: 142).

ملت‌سازی حکومت امان الله خان و محمود طرزی مدرن نبود و نیست، بلکه قبیلوی و تباری است. در طول تاریخ در ملت‌سازی چند اصل درنظر بوده است: 
1- ملت‌سازی بر اساس قوم و تبار که این‌گونه برخورد نسبت به ملت‌سازی برخورد سنتی و قبیلوی است، غیر از افراد قبیله، دیگران نمی‌توانند شامل چنین ملتی شوند؛ 
2- ملت‌سازی بر اساس زبان که گویندگان یک زبان از هر قوم و تبار بنابه زبان مشترک، ملت محسوب می‌شده اند؛
3- ملت‌سازی بر اساس دین و مذهب که اهل یک دین و مذهب، ملت به حساب می‌رفته است: مانند امت اسلامی، اهل سنت، اهل تشیعه و...؛ 
4- ملت‌سازی براساس وطن که این‌گونه ملت‌سازی مدرن‌ترین شیوه ملت‌سازی است، یعنی هر کسی‌که از هر قوم و تبار اهل یک سرزمین و کشور استند، یا در آینده تابعیت سیاسی آن کشور را می‌گیرند، شهروند و ملت همان سرزمین محسوب می‌شوند و به آن کشور و سرزمین نسبت داده می‌شوند.

بنابراین بهتر است که ملت‌سازی براساس سرزمین باشد نه براساس تبار و قومیت؛ زیرا خلاف حقوق بشر و هویت افراد است که اهل یک قوم را به زور به نام قوم دیگر نسبت بدهیم. هویت‌سازی و ملت‌سازی دوره امان الله قومی و تبار بود؛ متاسفانه این تصور اشتباه را اشرف غنی می‌خواهد با تفکر ارتجاعی ادامه بدهد.