-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۷ فروردین ۲۴, جمعه

خیزشِ پشتون‌ها و چند بازیافت

به پا خیزی پشتون‌های آن‌ سوی «مرز دیورند» عالی‌ترین فرهنگِ یک خیزش مدنی را در کشوری به نمایش گذاشت که در نظامیگری و خشونت رسوای عالم و آدم بوده و به آشیانه‌ی آسوده‌ی دهشت‌افگنان، آدم‌کُشانِ حرفوی و نیز زادگاهِ امنِ طالب و انتحاری مبدل شده است.
دیدگاه های غرزی لایق بر جنبش نوین پشتون ها در پاکستان



سبک و سنگین کردنِ پیشآمد‌ها و حلاجی تپنده‌گی‌های پسین می‌آموزاند که به پا ایستادنِ پشتون‌‌‌های آن سوی «مرز دیورند» یک حرکتِ خودجوش و رضاکارانه بوده و در پیآمدِ سیاستِ فشار و ترور از جانبِ حکومت و نظامی‌های پاکستان در مناطق بود و باشِ پشتون‌ها، به بهانه‌ی جاروب کردن لانه‌های آشوب و فتنه، راه‌اندازی شده است. پوشیده نیست که حکومت پاکستان با فریباندنِ یاران جهانی خویش و خاک زدن به چشم مردمِ دو سمتِ «مرز»، پول و ابزار‌های سرازیر شده برای نابود‌سازی پایگاه‌های دهشت افگنی و ترور در خاک پاکستان را در راه استحکامِ بنیاد‌های «طالب» و ترور به کار برده و همزمان، با به راه‌اندازیِ کارزار‌های خشن و کینتوزانه‌ی عسکری و استخباراتی، به ناتوان‌سازی و تصفیه‌ی مناطقِ بود و باشِ پشتون‌ها و سرکوبِ بیرحمانه‌ی حرکت‌های دادخواهانه‌ در نوار مرزی پرداخته است. نخستین عاملِ این شورشِ خودجوش را در بیدادگری نظامی‌ها و اجیر‌های حکومت پاکستان و پیاده‌سازی سیاست اختناق و دهشت باید ردیابی نمود. 

خیزشِ فراگیرِ پشتون‌ها در آن‌طرفِ «مرز دیورند» و اوجگیری جنبش دادخواهی میان کتله‌های گسترده‌ی پشتونخوا همان‌
گونه که منتج به زایشِ چشمداشت‌های تازه شد، هم‌زمان، سببِ پیدایشِ انبوهِ پرسش‌ها و ندانم‌گرایی‌ها میان نخبه‌های افغان نیز گردید. چونی و چندی جوششِ پشتون‌ها، جوهرِ مطالبه‌ها و سلوکِ حرکت‌ها، پهنای حضور و آمیزه‌ی پررنگِ آدم‌ها، درون‌مایه‌ی سخنرانی‌ها و ظهورِ پیش‌گامانِ نوین، رستاخیز جاری را با آنچه افغان‌ها تا این محال زیر نامِ جنبشِ آزادی خواهی خلق‌های پشتون و بلوچ می شناختند، شکل و مضمونِ نوین می‌بخشد. نهضتِ نورسته‌ی پشتون‌ها، چیستی برنامه‌ها و راستینه‌گی جامعه‌ی پشتون در آن‌سوی «مرز دیورند» هنوز به کالبدشگافی دانشپردازانه نیاز داشته، شناسایی آن از دریچه‌ی دانشِ جامعه شناسی، در این برهه، هنوز خیلی نارسا و ناچیز است. شتابزده‌گی در بیرون کشیدنِ برآیند‌ها، چه در رد و یا پذیرش این خیزش و ذوق‌زده‌گی در تولیدِ رهنمود‌ها و ارشاد‌ها، بیگمان، به زیان و گمراهیِ آگاهانه‌گی می‌انجامد. شایسته است تا پیشآمد‌های از این طول و عرض را، پیش ار هر سنجه‌ی دیگر، در کفه‌ی ترازوی سود ذاتی زادگاه خویش بیآزماییم.

کرختی و بی‌میلی پیشکسوتان سنتی، آلوده‌گی رده‌ی رهبرانِ ساختار‌ها و حزب‌های قدیم، لغزش‌ها و کج‌رفتاری چهره‌ها و قامت‌های شهرت یافته‌ی جنبشِ آزادی خواهی پشتون و بلوچ، بی اثر شدن تپنده‌گی های سرانِ قومی و دینی و مسخِ کلیشه‌هایی که در سیر دهه‌ها جایگاهِ نخبه‌ها و پیشگام‌های ‌پشتون‌های اسیر را در ذهن‌ها تمثیل می‌کردند، داعیه‌ی برحقِ خلق پشتون و بلوچ را فدای سودِ کوچک فردی/خانواده‌گی نموده و در زنجیره‌ی زد و بند‌های آشکار و پنهان میان دولت‌های افغانستان و پاکستان و اجرای نقشِ میانجی‌های مزدبگیر، در نهایت، سیرِ جدال‌ِ دادخواهانه‌ی مردم را تا مرز بن‌بست کشاندند. رخداد‌های اخیر در پشتونخوا نشان داد که برگزیده‌های کهنه‌کار و ساز و برگِ پنداری و رفتاری شان، بیش از این، قادر به سمت‌ و سوبخشیدنِ خیزش‌های معاصرِ پشتون‌ها و بلوچ‌ها نه‌ بوده و از سیال زنده‌گی امروز فرسخ‌ها عقب افتاده اند. 

آنچه موجِ پیشین و موجِ پسین دادخواهی پشتون‌ها طی ماه‌ها و هفته‌های اخیر به نمایش گذاشت به این باور انجامید که پیکارِ آگاهانه‌ی پشتون‌ها و بلوچ‌ها، سرانجام، شیوه‌ها و قالب‌های فرسوده و فرمایشی گذشته و ساختار‌ها و پیشوا‌های سنتی و قراردادی را با بیباکی دَور زده و با تبارزِ شایسته‌ی فرهنگِ احتجاج و دادخواهی، بابِ جدید در گهشماری نهضتِ پشتون‌ها و بلوچ‌ها باز  نمود. پهنا و گستره‌ی جنبش خودجوشِ پشتون‌ها، آدمانه‌گی کردار‌ها و انسان‌مآبی پندار‌ها به معنی سرزدنِ یک رستاخیز جدید در روزمره‌گی‌های توده‌ی درد‌دیده‌ی پشتون و بلوچ به شمار می‌رَوَد. آمیزه‌ی همبودی این خیزش نمایان ساخت که برخلافِ گذشته، این‌بار آواز دادخواهی از پایین، از میانِ توده‌های فقیر و نادارِ جامعه‌ی پشتون در فضایِ آلوده‌ی سیاسی پاکستان پیچیده است. 

جنبشِ نوبنیادِ پشتون‌ها و بلوچ‌ها، چنان‌که مقدور است، هنوز مرحله‌ی آغازین استحاله را از سر گذاشتانده و در راه تکوین خویش با مد و جزر های فراوان تصادم خواهد کرد، آنچه اما، افغان‌های کنجکاو را ناگزیر به بیانِ دیدگاه‌ها و موضع‌گیری‌ها می‌کند، گوشزدِ چند نکته‌ی زیر را در اجندای گفتمانِ آغاز‌شده ضرور می‌سازد:

یک،
جنبشِ به پا خاسته‌ی پشتون‌های آن طرف «مرز دیورند» با سودِ ذاتی افغانستان و سرنوشت جنگ و صلح تنگ گره خورده است. درونمایه‌ی این حرکتِ همه‌گانی پشون‌ها، در کنارِ خواسته‌های محلی و ویژه‌ی خود شان، منجمله، پایان دادنِ مداخله‌ی بیشرمانه‌ی پاکستان در امور افغانستان و قطع آموزش، آراستن و فرستادنِ تروریست‌ها و آدم‌کُش‌ها به سرزمین ما را خبر‌رسانی می‌کند. پشتون‌ها بیش از این حاضر نیستند که مناطقِ زیستِ شان به مثابه‌ی تخته‌ی خیز برعلیه افغانستان گماشته شود. از این زاویه، خیزشِ خودجوشِ پشتون‌ها قابل ستایش و پشتیبانی است؛

دو،
جنبشِ فراگیرِ پشتون‌ها در تن‌پوشِ کنونی، ادامه‌ی خردورز و پیشرونده‌ی مبارزه‌ی دادخواهانه‌ی پشتون‌ها و بلوچ‌ها در راه کمایی حقوق شهروندی، آزادی‌های مردم‌سالار، رشدِ زبان و فرهنگ‌ِ خودی و پاره کردنِ زنجیرِ ستم و دهشتِ نظامی‌های پاکستان از روزمره‌گی‌های پشتونخوا و بلوچستان بوده و بیداری پشتون‌ها و بلوچ‌ها را به خوبی رونمایی می‌کند. از این دیدگاه، این حرکت دادخواهانه، به مثابه‌ی الگوی پذیرا، بیگمان، تپنده‌گی‌های دادخواهانه و مردم‌سالار در کشور ما را بی اثر نه گذاشته، فرآیندِ اوجگیری مدنی باوری و گذار از تحجر به آدمانه‌زیستن را تکانه‌ی نیرومند می‌بخشد که مایه‌ی امیدواریست؛

سه،
هسته‌ی اندیشمند و رهگشای این خیزش را، بر خلاف گذشته، جوانان آگاه و آموزش یافته‌گانِ دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های پاکستان شکل داده که بیگمان، برای نخستین بار در تأریخ سرزمین‌های پشتون‌های آن جناحِ «مرز دیورند»، جولانگاه برای تبارزِ اندیشه‌های زیانبار و رزمایشِ دلالان سیاسی و مزدبگیرانِ شهره‌ی داعیه‌ی پشتون‌ها و بلوچ‌ها را قرین به صفر ساخته است. یکی از اندرز‌های گران‌ارج جنبش پشتون‌ها برای لشکرِ جوانان و آموزش یافته‌گانِ افغانستان در این اصل تجلی برجسته دارد که دنبالِ ساختار‌ها، احزاب و تنظیم‌های در حالِ فروپاشیِ «چپ» و یا «راست» را که بازمانده‌های دورانِ جنگ سرد اند، ترک کنند و در پی بنا نهادنِ سازمان‌های همه‌گیرِ فراقومی و فراایدیولوژیکی بیفتند. از این ناحیه، خیزشِ پشتون‌ها حاملِ پیامِ رُک به لشکرِ جوانان و آموزش یافته‌گان افغان در مبارزه‌ی دادخواهانه‌ و پیریزی ساختار‌های سراسری ضد جنگ و تحجر است؛

چهار،
هرگونه شتاب در عرضه‌ی برآیند‌ها، استفاده‌ی ابزاری از پیشآمد‌ها، طعن پراگنی و تبارزِ سهش‌های ناجورِ فردی در سایه‌ی این خیزش، مردود و محکوم است. کسانی، در دو جناح آرایشِ قومیت، جامه‌ی حیله و تزویر به تن کرده و می‌کوشند تا در تنورِ داغِ رخداد‌های آن طرف «مرز دیورند»، باز هم فطیری‌های قوم‌‌زده‌گی خویش را در این طرف «مرز دیورند» بپزند. ایما‌ها و اشاره‌های نیشدار و صدور احکامِ جزمی و بدخواهانه که از درونِ رنجور و ماتم‌زده‌ی آدم‌های قوم‌اندیشِ هر خط و خال به بازارِ کنکاش‌های رسانه‌یی پرتاب می‌گردند، متوجه گمراه‌سازی افغان‌ها و کم زدنِ خیزشِ خودجوش پشتون‌ها می‌باشند. خویشتن‌داری در پیش‌کشیدنِ شتابانِ هر گونه نتیجه‌گیری و صرفه‌جویی در بیانِ خوب و بدِ این حرکت را نه می‌توان با سجیه‌های ناشایستِ چون ترس، جبن، زبونی…هم‌سنگ و هم‌رنگ خواند؛

پنج،
دلبسته‌گی به گمانه‌زنی هایی از سنخِ «لوی پشتونستان» و یا «لوی افغانستان» و نجوای «لر او بر» که بر ذاتِ خیزشِ پشتون‌های آنطرف «مرز» برچسپ می‌خورد چندان فرقی با فریفته‌گی به انقلاب‌های «نارنجی» و «زرد» و «سبز» و برپایی «حرکت‌های مدنی خطرناک»، «ایجاد حکومت موازی»، «غزه سازی» شمال، تأسیسِ «خراسان بزرگ»، «فدارلی سازی» و ده‌ها طرح و نسخه و برنامه‌ی افغانستان ستیز نه داشته و در ضدیت با روالِ اندیشه‌ها و ایده‌آل‌های زمان جاری و نیازِ‌های این روزگار در خور رسانه‌ها داده می‌شوند. افغانستانِ زخمی آرزومندِ برگشت صلح و ثبات و پاسداری جغرافیای موجود است، بیانِ بی پرده و خشنِ چنین برآیند‌های اغوا‌کننده اما، به زیانِ صلح و همزیستی برادرانه‌ی قوم‌ها و قبیله‌های سرزمین ما می انجامد. از این دریچه، جنبشِ پشتون‌ها می‌آموزاند که پیش‌کشیدنِ پرسمان‌های جنجال‌برانگیزِ پارینه در مناسبات میان افغانستان و پاکستان، در مرحله‌ی کنونی، پیش از وقت، تحریک‌آمیز و ناجایز است؛

و در فرجام:

شش،
به پا خیزی پشتون‌های آن‌ سوی «مرز دیورند» عالی‌ترین فرهنگِ یک خیزش مدنی را در کشوری به نمایش گذاشت که در نظامیگری و خشونت رسوای عالم و آدم بوده و به آشیانه‌ی آسوده‌ی دهشت‌افگنان، آدم‌کُشانِ حرفوی و نیز زادگاهِ امنِ طالب و انتحاری مبدل شده است. خشونت، استبداد و سرکوب فلسفه‌ی موجودیت دولت پاکستان را می‌سازد. افغان‌ها، بیگمان، از نمونه‌ی این حرکت می‌آموزند و به بغاوت‌ها، سرکشی‌ها و عصیان‌های مرکز گریز و قانون شکن و سازمان دهنده‌گانِ ناراست و عوام‌فریب چنین پندار‌ها و کردار‌ها نه می‌گویند. جنبشِ دادخواه افغانستان، در امتدادِ روانِ دگر‌پذیری، شکیبایی و نمایشِ پیشآمدِ مدنی و آدمانه‌‌گی در اعتراض، درس‌های بایسته از خیزشِ پشتون‌ها بیرون‌نویس خواهد کرد.